August 7, 2006 11:01 AM

تحلیل گفتمان


تحلیل گفتمان
=======
مقدمه
ارتباطات اجتماعي به عنوان يكي از علوم ميان رشته اي در انجام تحقيقات و پژوهش هاي ارتباطي از روش هاي گوناگون تحقيق در حوزه علوم اجتماعي بهره می برد. در جامعه ما عمده این روشها کمی هستند و متاسفانه این به یک سنت در محافل آکادمیک ما تبدیل شده است.
دلبستگي به روش تحليل محتوا به تدریج نوعي نگرش كمّي را بر انديشه محققان ارتباطی در جامعه ما حاكم كرده است. در جهان اما پس از انتشار آثار زليك هريس در اواخر دهه 50 و به خصوص وان دايك در اوایل دهه 70 ”تحقيق گفتمان“به عنوان شيوه اي مقبول و مشهور در مطالعات ارتباطی و تحليل پيام هاي رسانه اي مطرح شده است.چه ; شناخت و درک عمیق از معناهای نهفته در متون ارتباطی ، مستلزم استفاده از روشهای تحلیل کیفی در این عرصه است . گربنر گفته است ”توجه اصلي مطالعه در مورد ارتباط بر توليد، سازمان، تركيب بندي، ساختار، توزيع، تحول تاريخي و عملكرد سيستم هاي پيام در جامعه است."
”تحليل گفتمان“، روشي نوين براي پژوهش در متن هاي ارتباطي است كه براي شناخت پيام و معني به كار رفته در پيام هاي ارتباطي كاربرد يافته است.این روش در آغاز تا حد زیادی وامدار زبانشناسي بوده است.
اميد که در آينده شاهد ارتقاء جايگاه معني شناسي كاربردي و استفاده بیشتر از روش هاي كيفي ”تحليل گفتمان“، ”تحليل گفتمان انتقادي“ و ”تحليل متن“ در تحقيقات ارتباطي در جامعه آکادمیک کشورمان باشیم.
معني و زبان
بسياري از صاحبنظران ارتباطات معتقد بودند ارتباطات چيزي جز انتقال ”معني“ از فرستنده به گيرنده نيست. اما آن‌ها ”معني“ را در درون ”پيام“ نمي جستند بلكه آن را در ”شخص گيرنده“ جستجو مي كردند.
برلو نیز معتقد بود كلمات فاقد معني هستند، معني فقط در انسان هاست!
بسياري از زبانشناسان هم به اين قول ”مالينوفسكي “ استناد مي كنند كه مي گويد: ”مفهوم و معني در دل كلمات نهفته نيست، بلكه معني در ”اوضاع و احوال“ اجتماعي، وضع اداي كلمات، ساختمان جمله، اثركلمات مجاور بر يكديگر و ده‌ها عامل ديگر مبتني مي باشد. “
به اين ترتيب ”معني“ در كُنه ”شرایط اجتماعی“ قرار دارد كه هر پيام با توجه به وضع فرستنده و گيرنده دستخوش دگرگوني مي شود.
از این منظر معني شناسي را مطالعه ”معني“دانسته اند به مفهوم مصداقي که در جهان خارج وجود دارد يا مبتنی بر مصداق‌ها به شكل نوعي تصویر(Image) در ذهن گوينده است و ”تحليل گفتمان“ به معنی ”تجزيه و تحليل كلام“ به مطالعه رابطه ميان صورت و نقش در ارتباط كلامي مي پردازد.
می‌توان مدعي شد كه تجزيه و تحليل كلام مطالعه معني به آن گونه اي است كه مورد نظر گوينده است؛ زيرا نقش هر جمله در هر متن یا دیالوگ برحسب منظور گوينده از توليد آن جمله قابل استنتاج است.

تحلیل گفتمان
" تحليل گفتمان" ( discourse analysis ) كه در زبان فارسي به «سخن كاوي»،
« تحليل كلام » و« تحليل گفتار» نيز ترجمه شده است ، يك گرايش مطالعاتي بين رشته اي است كه در اواسط دهه های 60 و 70 در پي تحولات معرفتي در علوم اجتماعي و انساني ظهور كرد.در این برهه بود که میل به نظام مند کردن فرآيند توليد گفتار و نوشتار و بررسی ساختار و كاركرد آن بوجود آمد.
گروهی تحليل گفتمان يا Discourse Analysis را وامدار جنبش انتقادي ادبيات ، زبانشناسي نشانه شناسي تاويل گرايي ، هرمنوتيك گادامر و تبار شناسي و ديرينه شناسي ميشل فوكو می دانند.
در نگاه نخست شاید تحليل گفتمان همان تحليل متن يا نوشتار ( text analysis ) يا تحليل گفتار به نظر آید.اما واقعیت این است که تحلیل گفتمان چیزی بیش از آرای هارولد لاسول درباره تحليل فرستنده ، تحليل پيام ، تحليل وسيله و تحليل گيرنده است.
«تحليل گفتمان » در آغاز صبغه ای کاملا زبان شناسانه داشت.این اصطلاح برای نخستين بار در سال 1952 در مقاله یک زبان شناس معروف انگليسي زليك هريس به كار رفت . زليك هريس تحليل گفتمان را صرفا نگاهي صورت گرايانه ( و ساختار گرايانه ) به جمله و متن می داند.
ديري نگذشت كه بعضي از زبان شناسان این مفهوم را در معناهاي متفاوتي به كاربردند . به اعتقاد برخی تحليل گفتمان شامل تحليل ساختار زبان گفتاري – مانند گفت و گو ها ، مصاحبه ها و سخنراني ها – و تحليل متن شامل تحليل ساختار زبان نوشتاري – مانند مقاله ها ، داستان ها، گزارش ها و غيره – می شود .آنها معتقد بودند كه تحليل گفتمان بيشتر به كاركرد يا ساختار جمله و كشف و توصيف روابط آن مي پردازد . به عبارت ديگر تحليل گفتمان عبارت است از شناخت رابطه جمله ها با يكديگر و نگريستن به كل آن چيزي كه نتيجه اين روابط است .
بر این اساس ، در تحليل گفتمان ، برخلاف تحليل هاي سنتي زبان شناسانه ، ديگر صرفا با عناصر نحوي و لغوي تشكيل دهنده جمله به عنوان عمده ترين مبناي تشريح معنا سرو كار نداريم ، بلكه فراتر از آن به عوامل بيرون از متن ، يعني بافت موقعيتي ( context of situation) ، فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي ، ارتباطي و غيره سرو كار داريم .
بنابراين ، تحليل گفتمان چگونگي تبلور و شكل گيري معنا و پيام واحدهاي زباني را در ارتباط با عوامل درون زباني ( زمينه متن واحدهاي زباني ) و عوامل برون زباني ( زمينه اجتماعي ، فرهنگي و سياسي و ارتباطي و موقعيتي) بررسي مي كند .
به طور کلی بحث در باره گفتمان را از دو بعد مي توان سامان داد : اول بسط رويه ها و روش های معمول در زبان شناسي و كار برد آن ها در سطح متن و دوم رابطه بين اطلاعات زباني و غير زباني مانند رابطه زبان و فرهنگ و اجتماع .یعنی در بعد اول صرفا اطلاعات زباني مد نظر است ، ولي در بعد دوم اطلاعات غير زباني مثل فرهنگ و محيط و اجتماع كه خارج از حيطه زبان شناسي است هم مد نظر قرار مي گيرد .
يول و براون در تعريف تحليل گفتمان مي نويسند : « تحليل گفتمان تجزيه و تحليل زبان در كاربرد آن است ، در اين صورت نمي تواند منحصر به توصيف صورت هاي زباني مستقل از اهداف و كاركردهايي باشد كه اين صورت ها براي پرداختن به آنها در امور انساني به وجود آمده اند .»
از منظری ساده تر می توان گفت گفتمان به بیان ساده مجموعه اي از گزاره هايي است كه يك مفهوم كلي را در بر مي گيرد.
در تحليل گفتمان مجموعه شرايط اجتماعي ، زمينه وقوع متن يا نوشتار ، گفتار ، ارتباطات غيركلامي و رابطه ساختار و واژه ها در گزاره اي كلي نگريسته مي شود.
واژه ها هر كدام به تنهايي مفهوم خاص خود را دارا هستند اما در شرايط وقوع و در اذهان گوناگون معاني متفاوتي دارند.برای مثال رستگاري براي يك انسان ديندار معنايي متفاوت از رستگاري براي يك انسان غیر دیندار دارد.همچنین است در بین گروه دینداران!
شيفرين نيز با تكيه بر گستره متنی تحليل گفتمان را چنين تعريف مي كند« تحليل گفتمان مي كوشد تا نظام و آرايش متنی عناصر زباني را مورد مطالعه قرار دهد و بنابراين واحدهاي زباني نظير مكالمات يا متون نوشتاري را مورد بررسي قرار مي دهد . براين اساس تحليل گفتمان با كاربرد زبان در زمينه هاي اجتماعي به ويژه با تعاملات يا مكالمات ميان گويندگان سرو كار دارد .»
دو ديدگاه غالب در زبان شناسی عبارتند از :
الف- ديدگاهي كه تحليل گفتمان را بررسي و تحليل واحدهاي بزرگتر از جمله تعريف مي كند
ب- ديد گاهي كه تحليل گفتمان را تمركز خاص بر چرايي و چگونگي استفاده از زبان مي داند .
ديدگاه اول را كه به شكل و صورت متن توجه مي كند ساختار گرا و ديدگاه دوم را كه به كاركرد متن توجه دارد كاركرد گرا ناميده اند . اولي گفتمان را واحد مشخصي از زبان مي داند كه بزرگتر از جمله است و تحليل گفتمان را تحليل و بررسي اين واحدها می داند ؛ دومي تحليل گفتمان را مطالعه جنبه هاي مختلف چگونگي استفاده از زبان مي داند كه برروي كاركردهاي واحدهاي زباني متمركز است .
آنها رفتار مردم و همچنين مقاصد معيني را كه آنها در به كارگيري زبان بدان توجه دارند مد نظر قرار داده و سعي مي كنند معاني اجتماعي ، فرهنگي و سياسي، ارتباطي و موقعيتي آن ها را بشناسند .
تحليل گفتمان اما تنها در زیر چتر زبان شناسی نماند.اين گرايش به همت متفكراني چون ميشل فوكو از زبان شناسي وارد مطالعات فرهنگي و مباحث اجتماعي و سياسي شد و شكل انتقادي به خود گرفت .
وقتی از تحلیل گفتمان انتقادی سخن به میان می رود نام میشل فوکو فرایاد می آید. انديشه‏هاى نافذ و ژرف فوكو فلسفه، علوم سياسى، جامعه‏شناسى، تاريخ و بسيارى از رشته‏هاى علوم انسانى را درنورديده است و نمی توان به راحتى او را در قالب يكى از شاخه‏هاى متداول علوم انسانى طبقه‏بندى كرد.رويكردهاى جديد تحليل گفتمانى تا حد زیادی وامدار انديشه‏هاى اوست.
به نظر فوكو گفتمان ها از علامات تشكيل شده اند و هدف این علامات نشان دادن و برگزيدن اشياء بيشتر است و همين ويژگي است كه آن ها را غير قابل تقليل به زبان ، سخن و گفتار مي كند . گفتمان امروزه بيانگر ويژگي ها و خصوصيات تاريخي چيزهاي گفته شده و چيزهايي است كه ناگفته باقي مي ماند.
گفتمان ها نه تنها مربوط به چيزهايي است که مي تواند گفته يا در باره اش فكر شود ، بلكه درباره اين نيز هست كه چه كسي ، درچه زماني و با چه آمريتي مي تواند صحبت كند . گفتمان ها مجسم كننده معنا و ارتباط اجتماعي است ؛ شكل دهنده ذهنيت و نيز تعاملات سياسي یا همان قدرت است .
در نظر فوكو گفتمان ها درباره موضوعات صحبت نمی كنند هويت موضوعات را تعيين نمي كنند بلكه خودشان سازنده موضوعات اند و البته در فرآيند اين سازندگي مداخله خود را پنهان مي كنند .

مهمترين دستاورد فوكو را تحليل روابط قدرت و معرفت مي دانند و اینکه رابطه اي تعاملي و ديالكتيكي بين " گفتمان ، قدرت ، معرفت و حقيقت " وجود دارد.به بیان ساده تر از منظر گفتمان های روشنفکری و تعاملات اجتماعي سیاسی در یک جامعه یکی از كاركردهاي - به اصطلاح روشنفکری - زبان بازتوليد سلطه است و اين اعمال سلطه نيز توسط روشنفکران و نخبگان تعريف مي شود.کار تحليل گفتمان انتقادي ، درك ماهيت و شناخت سازوکارهای بازتولید سلطه است.
”وان دايك“ هم تعبیر روشنی دارد:
"اين فرايند بازتوليد احتمالا ”وجوه“ مختلف گفتمان هژمونیک، مانند شيوه هاي كم و بيش آشكار يا مستقيم حمايت، اعمال، بازنمايي، مشروعيت بخشي، نفي، تعديل سلطه را شامل مي شود. گفتمان كاو می کوشد تا نشان دهد ساختارها و راهبردها يا ديگر خصوصيات نوشتار، گفتار، يا رويدادهاي ارتباطي چه نقشي در اين شيوه هاي بازتوليد ايفا مي كنند."
غیر از تحلیل گفتمان انتقادی آرای فوکو خود مدخلی برای ورود به تحلیل گفتمان نیز هست.برخی شارحان حتی او را از بنیانگذاران تحلیل گفتمان دانسته اند.
فوکو در سراسر آثار خود در پى تبارشناسى انسان مدرن به عنوان واقعيتى تاريخى و فرهنگى بوده است.
او با استفاده از تحليل گفتمان نشان مى‏دهد كه چگونه انسان از عصر روشنگرى به بعد موضوع دانش قرار مى‏گيرد. بدين ترتیب، او به دنبال كشف قواعد گفتمانى نهفته در پس صورت بنديهاى دانش بود، قواعدى كه "از عرصه‏ آگاهى دانشمندان خارج هستند اما در تكوين دانش و گفتمان نقش اساسى دارند" .
در حقيقت، هدف بایگانی‏شناسى مطالعه‏ "بايگانىِ" احكامى است كه در يك عصر و جامعه‏ خاص رايجند. بايگانى، خود موجد مجموعه‏ قواعدى است كه اشكال بيان احكام و حفظ و احياى آنها را مشخص مى‏كند.
نظريه‏ گفتمان فوكو در همين مطالعات بایگانی‏شناسانه‏اش شكل گرفت. براى اين كار، او به بررسى قواعدى مى‏پردازد كه "تعيين مى‏كنند در يك دوره‏ تاريخى خاص چه احكامى به عنوان احكام درست و معنادار پذيرفته مى‏شوند".
او در كتاب بایگانی‏شناسى دانش گفتمان را تعريف مى‏كند:
ما مجموعه‏اى از احكام را، تا زمانى كه متعلق به صورتبندى گفتمانى مشتركى باشند گفتمان مى‏ناميم؛ بس گفتمان متشكل از تعداد محدودى از" احكام " است كه مى‏توان براى آنها مجموعه‏اى از شرايط را تعريف كرد. بنا بر اين، مشكل اين نيست كه از خود بپرسيم چگونه و چرا گفتمان توانست ظاهر شود و در اين لحظه از زمان تجسم يابد؛ گفتمان از ابتدا تا انتها، تاريخى است یعنی قطعه‏اى از تاريخ و انفصالى در خود تاريخ است .
"حكم"، جايگاهى كليدى در فهم گفتمان و صورتبندى گفتمانى از نظر فوكو دارد. او خود درباره‏ حكم چنين مى‏گويد:
"حكم نسبى است و مطابق استفاده‏اى كه از آن مى‏شود و شيوه‏ به كارگيرى‏اش نوسان پيدا مى‏كند. وقتى فرد حكم را به گونه‏اى به كار مى‏برد كه بتواند ساخت دستورى‏اش، يا معانى ضمنى‏اى را كه آن حكم ممكن است در بر داشته باشد، آشكار سازد، بديهى است كه نمى‏تواند آن را همانند چيزى در زبانِ اصلى‏اش بپندارد. از سوى ديگر، اگر آن را به منزله‏ بخشى از يك شاهد تجربى در نظر بگيريم، آنگاه متن و ترجمه، كلِ بيانىِ واحدى را شكل مى‏دهند. همچنين، در مقياس خاصى از تاريخ كلان، عقيده‏اى مانند اين كه "انواع تكامل پيدا مى‏كنند" در نظريه‏ داروين و در نظريه‏ سيمپسون، حكم يكسانى است؛ در سطحى دقيق تر و با در نظر گرفتن حوزه‏هاى محدودتر استعمال (مثلاً نئوداروينيسم در مقابل خود نظام داروينى)، مواجه با دو حكم متفاوت هستيم. دوام و ثبات حكم، حفظ ماهيتش در گرو بيانى بى‏نظير، و تكثير شدنش به واسطه‏ همسانى اشكال، ‏ كاركرد های سازنده اش است " ‏

برای روشن شدن موضوع مثالی عینی می زنیم. در گفتمان انقلاب اسلامى، كنش هاى گفتاری جدى‏اى مانند "اسلام همه‏اش سياسى است"، "حكومت، فلسفه‏ى سياسى فقه است"، "سياست ما عين ديانت ماست"، "اسلام بدون روحانيت مثل كشور بدون طبيب است"، "استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى"، "آمريكا، شيطان بزرگ است"، "اسرائيل، غاصب است" به همراه احكام ديگر، بر محوريت نوعى اسلام سياسى بنيادگرا مجموعاً صورتبندى گفتمانى‏اى را شكل دادند كه نظام معنايى انقلاب اسلامى را ساخت، نظام معنايى‏اى كه جهان بينى خاص خود و معيارهاى صدق و كذب خاص خود را توليد كرد.
اين احكام يا كنش هاى گفتارى جدى در سطح وسيعى در اقشار جامعه نفود كرده و بدان طريق به صورت نوشتار و گفتار بارها تكرار شدند و همديگر را بازتوليد كردند. به علاوه، از نگاه انقلابيون، اين احكام صادق تلقى مى‏شدند و آنها براى فهم اين احكام احتياج به پيش‏زمينه‏ مشتركى خارج از صورت بندى انقلاب اسلامى نداشته‏اند. در واقع، هر حكم صرفاً در متن واقعى خودش كه مركب از ديگر احكام است فهميده مى‏شود .
همچنين، اگر يكى از انقلابيون، احكام فوق را نقض مى‏كرد، با پيامدهاى اجتماعى جدى‏اى مواجه می شد چون از دايره‏"خودى" ها طرد شده و "ديگر" محسوب می شد.
بنا بر اين، يك كنش گفتاری زمانى به يك گفتمان هژمونیک تبديل مى‏شود كه (1) در كنار احكام ديگر، در يك صورت بندى گفتمانى معنا يافته، معيارهاى صدق و كذب خود را با خود داشته باشد، (2) تكرارپذيرى و دامنه‏ گسترش آن در سطوح جامعه بالا باشد، و (3) تاييد يا انكار آن داراى پيامدهاى اجتماعى جدى باشد.

توصیف ، تفسیر و تبیین در سطوح تحلیل گفتمان
الف – متن در درجه اول داراي كليتي است كه بدان وابسته است . در داخل متن مجموعه اي از عناصر وجود دارند كه نه تنها به يكديگر مرتبط بوده بلكه كليتي را مي سازند كه بدان گفتمان مي گويند .
ب- متن يا گفتمان به مجموعه اي از عوامل بيرونی متكي است .اين عوامل هم در فرايند توليد متن موثرند و هم در فرآيند تفسير متن.فرآيند توليد و تفسير با همديگر داراي تعامل و كنش متقابلند و در نتيجه همديگر را متاثر مي سازند .
ج – يك متن علاوه بر بافت متن و فرآيند و تفسير متن به شدت متاثر از شرايط اجتماعي است كه متن توليد و يا تفسير مي شود . بافت اجتماعي و فرهنگي ، تاثير بسيار بيشتري نسبت به بافت متن و فرآيند توليد و تفسير آن دارد .

با این مقدمه و بیش فرضها سطوح تحليل گفتمان از منظر نورمن فركلاف قابل هضم تر می شود.او سه سطح را به كار می گیرد :
سطح اول ، گفتمان به مثابه متن
سطح دوم ، گفتمان به مثابه تعامل بين فرآيند توليد و تفسير متن
سطح سوم كه سطح كلان است ، گفتمان به مثابه زمينه است".

توصیف
" مجموعه ويژگي هاي صوري اي كه در يك متن يافت مي شوند مي توانند به عنوان انتخاب هاي خاصي از ميان گزينه هاي مربوط به واژگان و دستور موجود تلقي شوند كه متن از آن ها استفاده مي كند . به منظور تفسير ويژگي هايي كه به صورت بالفعل در يك متن وجود دارند، معمولا توجه به ديگر انتخاب هاي ممكن نيز ضروري است ؛ يعني انتخاب از ميان نظام هاي گزينه اي انواع گفتمان هايي كه ويژگي هاي موجود از آنها گرفته شده اند .
در نتيجه ، در تحليل متون ، كانون توجه دائما بين آنچه در متن وجود دارد و انواع گفتمان هايي كه متن از آنها استفاده مي كند در نوسان است.مثلا به این سوالات در خصوص واژگان در متن باسخ می دهیم:
1- كلمات واجد كدام ارزشهاي تجربي هستند ؟ چه نوع روابط معنايي به لحاظ ايده ئولوژيك بين كلمات وجود دارد ؟
2- كلمات واجد كدام ارزشهاي رابطه اي هستند ؟
آيا عباراتي وجود دارند كه دال برحسن تعبير باشند ؟
آيا كلماتي وجود دارند كه رسمي يا محاوره اي باشند ؟
3- كلمات واجد كدام ارزش هاي بياني هستند ؟
4- در كلمات از كدام استعاره ها استفاده شده است ؟
و از جهت دستوری :
5- ويژگي هاي دستوري واجد كدام ارزشهاي تجربي هستند ؟
جملات معلوم هستند يا مجهول ؟
جملات مثبت هستند يا منفي ؟
6- ويژگي هاي دستوري واجد كدام ارزش هاي رابطه اي هستند ؟
از كدام وجه ها ( خبري ، پرسشي دستوري ، امري ) استفاده شده است ؟
آيا ويژگي هاي مهم وجهيت رابطه اي وجود دارند ؟
آيا از ضميرهاي ما و شما استفاده شده است و اگر پاسخ مثبت است ، نحوه استفاده از آنها چگونه بوده است ؟
7- ويژگي هاي دستوري واحد كدام ارزشهاي بياني هستند ؟

8- جملات ( ساده ) چگونه به يكديگر متصل شده اند ؟
از كدام كلمات ربطي منطقي استفاده شده است ؟
آيا جملات مركب از مشخصه هاي همپايگي يا وابستگي برخوردارند ؟
براي ارجاع به داخل و بيرون متن از چه ابزارهايي استفاده شده است ؟
9- از كدام قراردادهاي تعاملي استفاده شده است ؟
آيا روشهايي وجود دارندكه به كمك آنها يك مشارك نوبت سخن گفتن ديگران را كنترل كند ؟
10 – متن واجد چه نوع ساختهاي گسترده تري است ؟ ".
تفسیر
...........
بافت يا زمينه : تفسير هاي گفتمان از بافت موقعيتي و بينامتني چيست ؟
انواع گفتمان : چه نوعي از گفتمان مورد استفاده خواهد بود ( و در نتيجه ، كدامين قواعد ، نظام و اصول در زمينه نظام آوايي ، دستوری ، انسجام جمله اي ، واژگان ، نظام هاي معنايي يا كاربردي به كار گرفته مي شود ؛ و نيز كدام چارچوب ها ؟

در واقع مرحله تفسير روشن می سازد که فاعلان در گفتمان مستقل نیستند. این مرحله به خودي خود بيانگر روابط قدرت و سلطه و ايده ئولوژي هاي نهفته در پيش فرض ها ، كه كنش هاي گفتماني معمول را به صحنه مبارزه اجتماعي تبديل مي كند نخواهد بود . به منظور تحقق چنين هدفي مرحله تبيين هم ضروري است.
تبيين
.............

مي توان از مرحله تفسير به تبيين با توجه به اين نكته گذر کرد كه با بهره گرفتن از جنبه هاي گوناگون دانش زمينه اي به عنوان شيوه هاي تفسيري در توليد و تفسير متون ، دانش ياد شده بازتوليد خواهد شد . اين باز توليد براي گفتمان پيامدي جانبي ، ناخواسته وناخود آگاه است ؛ اين امر در واقع به نوعي درمورد توليد و تفسير نيز صدق مي كند .
باز توليد مراحل گوناگون تفسير و تبيين را به يكديگر پيوند مي دهد زيرا در حالي كه تفسير چگونگي بهره جستن از دانش زمينه اي در پردازش گفتمان را مورد توجه قرار مي دهد ، تبيين به شالوده اجتماعي و تغييرات دانش زمينه اي والبته بازتوليد آن در جريان كنش گفتماني مي پردازد .
هدف از مرحله تبيين ، توصيف گفتمان به عنوان بخشي از يك فرآيند اجتماعي است ؛ تبيين گفتمان را به عنوان كنش اجتماعي توصيف مي كند و نشان مي دهد كه چگونه ساختارهاي اجتماعي ، گفتمان را جهت مي بخشند ؛ همچنين تبيين نشان مي دهد كه گفتمان ها چه تاثيرات باز توليد کننده ای مي توانند برآن ساختارها بگذارند ، تاثيراتي كه منجر به حفظ يا تغيير آن ساختارها مي شوند . دانش زمينه اي واسطه تعيُن اجتماعي اين تاثيرات است ؛ به اين معنا كه ساختارهاي اجتماعي به دانش زمينه اي شكل مي دهند . و اين يكي شكل دهنده گفتمان هاست و گفتمان ها دانش زمينه اي را حفظ مي كنند يا آن را تغيير مي دهند و اين دومي باز به نوبه خود حافظ يا تغيير دهنده ساختارهاست .
منظور از ساختارهاي اجتماعي هم همان مناسبات قدرت است و هدف از فرآيندها و اعمال اجتماعي ، فرآيند ها و اعمال مربوط به مبارزه اجتماعي است . بنابراين ، تبيين عبارت است از ديدن گفتمان به عنوان جزئي از روند مبارزه اجتماعي در ظرف مناسبات قدرت .
آنچه را در مورد تبیین باید گفت در قالب سه پرسش زیر مطرح می کنیم :
1- عوامل اجتماعی : چه نوعی از روابط قدرت در سطوح گوناگون نهادی ، اجتماعی و موقعیتی در شکل دادن این گفتمان موثر است؟
2- ایده ئولوژی : چه عناصری از دانش زمینه ای که مورد استفاده واقع شده اند دارای خصوصیات ایده ئولوژیک هستند؟
3- تاثیرات : جایگاه این گفتمان نسبت به مبارزات در سطوح گوناگون نهادی ، اجتماعی و موقعیتی چیست؟ آیا این مبارزات علنی است یا مخفی ؟ آیا گفتمان یاد شده نسبت به دانش زمینه ای هنجاری است یا خلاق ؟ آیا در خدمت حفظ روابط موجود قدرت است یا در جهت دگرگون ساختن آن عمل می کند؟".
پيش فرضها
...................
" پيش فرضها و مفروضات تحليل گفتمان كه از برآيند قواعد تحليل متن ، هرمنوتيك ، نشانه شناسي ، مكتب انتقادي ، روانكاوي مدرن و ديدگاه فوكو شكل گرفته ، عبارت است از:
1- متن يا گفتار واحد توسط انسانهاي مختلف ، متفاوت نگريسته مي شود . يعني انسانهاي مختلف از متن واحد برداشت يكسان و واحدي ندارند . دالي متفاوت مي تواند براي اشاره به مدلولي ظاهرا يكسان استفاده شود .
2- خواندن ( برداشت و تفسير از متن ) هميشه نادرست خواندن ( برداشت نادرست از متن ) است .
3- متن را بايد به عنوان يک كل معنا دار نگريست و اين معنا لزوما در خود متن نيست .
4- هيچ متن خنثي يا بي طرفي وجود ندارد ، متن ها بار ايدئولوژيك دارند .
5- حقيقت هميشه در خطر است . درهر گفتماني حقيقت نهفته است اما هيچ گفتماني داراي تمامي حقيقت نيست .
6- نحوه Syntaxمتن نيز معنا دار است ، چون كه نحو داراي معاني اجتماعي و ايدئولوژيك است و اين معاني در جاي خود به عواملي كه دال ها را مي سازند – نظير : رمزها ، بافت ها ، مشاركت ها و تاريخ مختلف – وابسته اند .
7- معنا همان قدر كه از متن Text ناشي می شود ، از بافت يا زمينه اجتماعي و فرهنگي Context نيز تاثير مي پذيرد . معنا و پيام يك متن در بين نوشته هاي آن متن قرار دارد .
8- هر متني در شرايط و مقعيت خاصي توليد مي شود . از اين رو رنگ خالق خود را هميشه به خود دارد .
9- هر متني به يك منبع قدرت يا اقتدار ( نه لزوما سياسي ) مرتبط است .
10-گفتمان سطوح و ابعاد متعددی دارد . يك سطح گفتماني وجود ندارد و يك نوع گفتمان هم وجود ندارد.
از دیگر سو ویژگی های بنیانی تفکر بست مدرن که نسبتی وثیق با "تحلیل گفتمان" دارند به اجمال عبارتند از:
1 - عدم اعتماد به دنیای عینی
2- بی ایمانی نسبت به توجیهات
3- استدلال های فلسفی و جهان شمولی
4- فرا روایت با مشروعیت زدایی از نظام های جهانی و تفکر
5- دیگر هیچ گونه شالوده و جهانی به منظور جهانی عینی باقی نمی ماند
6- نقد مشرعیت

با توجه به این بیش فرضها و ویژگی های اساسی تفکر پست مدرن می توان مهمترین اهداف تحلیل گفتمان را به این ترتیب خلاصه کرد:

1- نشان دادن رابطه بين نويسنده ، متن و خواننده
2- روشن ساختن ساختار عميق و پيچيده توليد متن يعني «جريان توليد گفتمان »
3- نشان دادن تاثير بافت متن ( واحدهاي زباني) و بافت موقعيتي ( عوامل اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، تاريخي و شناختي ) برروي گفتمان
4- نشان دادن موقعيت و شرايط خاص توليد كننده گفتمان ( شرايط توليد گفتمان )
5- نشان دادن بي ثباتي معنا؛ يعني معنا هميشه در حال تغيير است ، هرگز كامل نيست و هيچ وقت بطور كامل درك نمي شود .
6- آشكار ساختن رابطه بين متن و ايدئولوژي . تحليل گفتمان از بدو پيدايش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد كه هيچ متن يا گفتار و نوشتاري بي طرف نيست بلكه به موقعيتي خاص وابسته است . اين امرممكن است كاملا غیر عمدی و ناآگاهانه و باشد.

تحليل گفتمان به مثابه يك روش كيفي
...........................................
پس از انتشار آثار ”تئو. ادريانوس وان دايك“محقق سرشناس دانشگاه آمستردام، تحليل گفتمان به مثابه يك روش كيفي وارد حوزه مطالعات ارتباطی شد.مقالات متعدد ”وان دايك“ در كنار
كتاب ”تحليل هاي خبر“ كه مطالعات موردي اخبار ملي و بين المللي در مطبوعات را مورد توجه قرار می داد شيوه نويني را براي واكاوي معناي خبر، مقاله و گزارش پيش روي محققان قرار داد.
”راجر فاولر“ (Roger Fowler) در کتابی با عنوان ”زبان خبر، گفتمان و ايدئولوژي در مطبوعات“ گفتمان را همانند محصول و رويه اجتماعي در روزنامه نگاري بر شمرده و به جنبه هاي پنهان نقش زبان در معني سازي و شكل دهي به مفاهيم در مطبوعات پرداخته است. از ديدگاه او مقالات درواقع ميدان بازسازي استدلالي جهان خاص نويسندگان است. دکتر شکر خواه فصلی از این کتاب با ارزش را ترجمه کرده و مقاله ای در خصوص مهندسی بیام را با چشمداشتی به این کتاب نوشته است.

روش ”تحليل گفتمان“ يك روش كيفي است كه از اصلاح روش هاي اوليه تحليل رسانه‌ها حاصل شده است، اصطلاحي كه شالوده زبانشناسي دارد.
”تئو. اي.وان دايك“ چهار جزء متمايز رويكرد به گفتمان را اينگونه برمي شمارد:
اول، تحليل گفتمان يك پيام رسانه اي را به عنوان يك گفتمان تمام عيار مستقل بررسي مي كند. تحليل محتوا در پژوهش ارتباطات جمعي معمولا براي يافتن روابط (يا همبستگي ها) ميان اين و يا آن ويژگي – اغلب محتوا و گاهي سبك – پيام‌ها و ويژگي هاي فرستنده/ سخنگو يا خوانندگان انجام مي گيرد. گفتمان رسانه اي به عنوان شكلي از ”عمل اجتماعي“ كمتر مورد مطالعه قرار گرفته است و آشكار كردن ساختارهاي ذاتي درهمه سطوح هدفي معقول محسوب مي شود.
دوم اينكه، هدف تحليل گفتمان عمدتا تشريح داده هاي كيفي است و نه داده هاي كمّي. البته معيارهاي كمّي را می‌توان به خوبي بر تحليلي، آشكار از نوع عمدتا بيشتر كيفي بنيان نهاد.
سوم اينكه، درحالي كه تحليل محتوا عمدتا بر مبناي داده هاي قابل مشاهده و محاسبه‌پذيري چون واژه‌ها، عبارات، جمله‌ها مبتني است، تحليل گفتمان به ساختارهاي معنا شناختي توجه دارد و فرض ها، ارتباط ها، دلالت‌ها و راهبردها را هم روشن مي سازد. به دیگر سخن در تحليل گفتمان به جاي شمارش و مقادير آماري با معناشناسي كاربردي متن سروكار داريم.
منابع
1- وان دايك، تئون.اي (1382)، مطالعاتي در تحليل گفتمان: از دستور متن تا گفتمان كاوي انتقادي، گروه مترجمان، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها.
2- فرکلاف نورمن (1379)– " تحليل انتقادي گفتمان" .گروه مترجمان. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.
بهرامپور ، شعبانعلي - مقدمه گردآورنده – کتاب 2- بهرامپور، شعبانعلي "درآمدي بر تحليل گفتمان " کتاب مجموعه مقالات گفتمان و تحليل گفتماني –به اهتمام : محمدرضا تاجيك – اتنشارات : فرهنگ گفتمان- 1378
3- بليك ريد و ادوين هارولدس (1378)، طبقه بندي مفاهيم در ارتباطات، مترجم مسعود اوحدي، تهران: انتشارات سروش
4- اختيار، منصور (1348)، معني شناسي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
5- يار محمدي، لطف الله (1383)، گفتمان شناسي رايج و انتقادي، تهران: هرمس.
6- صفوي، كورش (1382)، معني شناسي كاربردي، تهران: انتشارات همشهري.
7- وان دايك، تئون.اي (1378)، ”تحليل گفتمان: پرورش و كاربست آن در ساختار خبر، مترجم: محمدرضا حسن زاده ‎‎‏‏‏، تهران :پژوهش معاونت سياسي صدا و سيماي جمهوري اسلامي.“
8-نیک ملکی محمد.تحلیل گفتمان اخبار شبکه العالم و الجزیره در مورد جنگ عراق. پایان نامه.دانشکده صداوسیما.

more">

نوشته شده توسط: yahyaee در August 7, 2006 11:01 AM

نظرات

ارسال نظر




به خاطر داشتن اطلاعات شما؟