August 7, 2006 04:53 PM

كتاب آداب سفر (قسمت آخر)

كتاب آداب سفر (قسمت آخر)

(باب سوم : درباره آنچه مسافر بايد بياموزد؛ ازقبيل هزينه سفر و نشانه هاى قبله و وقت)
ترجمه بخش آداب سفراز كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء ))

بدان كه مسافر در آغاز سفرش نياز به فراهم كردن زاد و توشه براى دنيا و آخرتش دارد، اما توشه دنيا، خوردنى و آشاميدنى و هزينه هاى لازم است . بنابراين اگر بدون توشه ، با توكل به خدا بيرون شود، هرگاه همراه كاروان باشد و يا بين راه روستاهاى به هم پيوسته باشد، اشكالى ندارد، ولى اگر به تنهايى در باديه اى سفر كند يا با گروهى سفر كند كه غذا و آب ندارند؛ اگر از كسانى است كه به طور مثال يك هفته و ده روز مقاومت مى كند و مى تواند به علف بيابان اكتفا كند، حق دارد بى توشه سفر كند ولى اگر توان مقاومت در برابر گرسنگى و قدرت اكتفاى به علف بيابان را ندارد بيرون شدنش بدون زاد و توشه معصيت است ، زيرا در حقيقت خويشتن را به دست خود به هلاكت افكنده است و اين خود رازى دارد كه در بخش توكل خواهد آمد و معناى توكل آن نيست كه به طور كلى از وسايل ظاهرى دورى كنند و اگر چنين بود، جستجوى دلو و ريسمان براى آب كشى از چاه ، باعث از بين رفتن توكل مى شد و بايد آدمى صبر مى كرد تا خداوند فرشته يا شخص ديگرى را ماءمور كند تا آب را به دهانش بريزد. پس اگر داشتن دلو و ريسمان به عنوان ابزار رسيدن به آب آشاميدنى به توكل صدمه اى ندارد پس برداشتن عين آب و غذا در آن جايى كه هيچ انتظار بودن آنها نيست ، بى اشكال تر خواهد بود. و در جاى خودش حقيقت توكل روشن خواهد شد، زيرا اين مطلب جز بر محققان از دانشمندان دينى مشتبه است .
اما توشه آخرت ، آن اعمالى است كه طهارت ، نماز، روزه و عباداتش به آنها نياز دارد، و ناگزير از برخوردار بودن از آن است ، زيرا مسافرت يكباره چيزهايى را تخفيف مى دهد پس نياز است تا آن مواردى را كه سفر باعث تخفيف آنها مى شود مانند قصر و جمع نماز و خوردن روزه ، بشناسيم و گاهى سفر باعث دشوارى چيزهايى مى شود كه در وطن بى نياز از آنها بود، مانند قبله شناسى و دانستن اوقات نماز، زيرا شخص در وطنش از روى محرابهاى مساجد و اذان ، اذان گوها اين امور را مى فهمد ولى در مسافرت گاهى لازم است كه خودش آگاهى يابد، بنابراين آنچه را كه بايد بياموزد دو نوع است .
مى گويم :
اكنون ما بايد بدعتهايى را كه غزالى در اين باب ذكر كرده ترك كنيم ؛ از قبيل جواز مسح كردن روى كفشها در مسافرت و رخصت قصر نماز و نگرفتن روزه در سفر كه آن را نه به صورت حكم قطعى ، بلكه به صورت جواز تخييرى بيان كرده است ؛ و نيز جواز جمع بين دو نماز را به سفر اختصاص داده است . همچنين جواز تيمم را در وقتى كه آب پيدا نشود از موارد رخصت شمرده است و جز اينها از فروع اين احكام به مقتضاى نظرات نادرست و فاسد عامه ، زيرا مسح كردن روى كفشها از نظر اهل بيت عليهم السلام بدعت زشتى است كه بالاتر از آن بدعتى نيست .
در كتاب (( من لا يحضره الفقيه )) آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: ((سه چيز است كه در آنها از هيچ كسى تقيه نمى كنم : ميگسارى ، مسح كردن روى كفشها و حج تمتع .))(۲۴۵) عايشه از پيامبر صلى اللّه عليه و اله روايت كرده است كه فرمود: ((روز قيامت بيش از همه مردم آن كسى حسرت مى خورد كه ببيند وضويش روى پوست ديگرى انجام شده است .))(۲۴۶)
از عايشه نقل شده است كه : هر آينه اگر بر پشت الاغى در بيابانى مسح كنم ، براى من پسنديده تر است از اين كه بر روى كفشم مسح كنم .(۲۴۷)
براى پيامبر صلى اللّه عليه و اله كسى جز كفش اهدايى نجاشى از كفش ديگرى سخن نگفته است و آن هم كفشى بود كه جاى روى پاهايش شكاف داشت . بنابراين پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى پاهايش را مسح كرده است در حالى كه كفش به پا داشته ولى مردم گفتند كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى كفشهايش را مسح كرد. علاوه بر اين ، سند حديث مربوط به مسح روى كفش صحيح نيست .(۲۴۸)
شيخ صدوق مى گويد: زراره و محمّد بن مسلم روايت كرده اند كه ((به امام باقر عليه السلام عرض كرديم : درباره نماز مسافر چه مى فرماييد، چگونه و چند ركعت است ؟ فرمود: خداى عز و جل مى فرمايد: (( و اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلواة )) (۲۴۹) بنابراين قصر نماز در مسافرت همانند تمام آن در حضر واجب است ، مى گويند: عرض كرديم : خداى تعالى فرموده است : (( فليس عليكم جناح )) و نفرموده است : حتما چنين كنيد! پس چگونه قصر در سفر را همانند تمام در حضر واجب كرده است ؟ فرمود: آيا چنين نيست كه خداى تعالى درباره صفا و مروه فرموده است : (( فمن حج البيت اواعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما )) (۲۵۰) مگر نمى بينيد كه طواف آن دو (سعى بين صفا و مروه ) واجب قطعى است ، زيرا خداى عز و جل در كتاب خود ياد كرده و پيامبر خدا صلى اللّه عليه و اله نيز آن را انجام داده است ، همچنين قصر در سفر عملى است كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله انجام داده و خداى تعالى در كتابش ذكر كرده است . مى گويند: عرض كرديم :، بنابراين هر كس در سفر نماز چهار ركعتى خوانده است آيا آن را اعاده كند يا نه ؟
فرمود: اگر آيه تقصير بر او خوانده شده و برايش تفسير شده (آگاه به مساءله بوده است ) و نماز چهار ركعتى خوانده ، بايد آن را اعاده كند ولى اگر آيه به گوشش نخورده و از آن بى اطلاع بوده ، نبايد اعاده كند. تمام نمازهاى واجب در سفر دو ركعتى است جز نماز مغرب كه سه ركعتى است و قصر نمى شود: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله نماز مغرب را در سفر و حضر سه ركعت گزارده است ، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و اله به ذى خشب مسافرت كرد كه به فاصله يك روز راه تا مدينه است و در دو منزلى آن يعنى بيست و چهار ميل مدينه واقع شده است . پيامبر صلى اللّه عليه و اله نماز را قصر خواند و روزه اش را افطار كرد، از اين رو سنت شد، و رسول خدا صلى اللّه عليه و اله گروهى را كه روزه خود را نگه داشتند در حالى كه آن حضرت افطار كرده بود، جمع گنهكاران ناميد و فرمود: تا روز قيامت اينان گنهكارند، و ما فرزندان و نوادگان آنان را تا امروز مى شناسيم .))(۲۵۱)
ما بايد شرايط قصر نماز و شكستن روزه را در سفر و كيفيت نماز را روى مركب و در كشتى و در حال راه رفتن به روش اهل بيت عليهم السلام و كيفيت زيارت ضريح مقدسشان و آداب آن را - نسبت به قبور كسانى از اهل بيت عليهم السلام كه در مدينه منوره نيست - نقل كنيم . البته اينها را در كتاب اسرار حج بيان كرده ايم و نيز دلايل قبله و كيفيت قبله شناسى را از قول غزالى نقل مى كنيم اما دليل و معرفت به اوقات را در كتاب (( اسرار الصلاة ((ع نقل كرده ايم ، نيازى به تكرار آن - كارى كه غزالى انجام داده است - نمى باشد، همچنين جمع بين دو نماز و كيفيت تيمم و بيان جواز آن را در وقت نبودن آب بيان كرده ايم ، با اين كه از نظر ما آن دو اختصاص به مسافرت ندارند. پس در اين جا چند مطلب است :
مطلب اول :
در شرايط قصر نماز و خوردن روزه ، تنها با وجود شش شرط در سفر، نماز قصر مى شود و روزه را بايد افطار كرد.
شرط اول اين است كه مسافرت شامل هشت فرسخ رفتن تنها و يا رفت و برگشت باشد، چه در همان روز رفتن برگردد و چه بعدها برگردد مادامى كه سفرش را به دليل يكى از سه مانعى كه خواهيم گفت ، قطع نكند. درباره احاديث اهل بيت عليهم السلام در اين مورد، اشتباهى براى اكثر علماى ما اتفاق افتاده و مقصود اهل بيت عليهم السلام را چنان كه شايسته است نفهميده اند. از اين رو گاهى در چهار فرسخ شرط كرده اند كه همان روز برگردد و گاهى بين قصر و اتمام در چهار فرسخ مخير ساخته اند! و صحيح همان بود كه ما گفتيم ، همان طورى كه استاد پيشين ما حسن بن عقيل عمّانى (( - رحمه اللّه - )) معتقد بوده است و ما آن را در كتاب معتصم خود بيان كرديم ، سپاس خدا را سزاست .
دوم ، آن كه مسافر از اول سفرش قصد اين مسافت را داشته باشد و تا پايان مسافت به قصد خود باقى بماند اما اگر از آغاز قصد نداشت هر چند كه تا آن مقدار مسافت برسد و يا قصد آن را داشته ولى پيش از رسيدن به آن حد، از قصدش برگشته است ، نمازش را تمام مى خواند، همچنين اگر در رفتن و برگشتن مردد باشد، حال اگر پيش از رجوع از قصدش يا پيش از دو دلى نماز را قصر خوانده است به دليل خبر صحيح نبايد اعاده كند.
سوم ، آن كه سفرش را به نيت اقامت ده روزه قطع نكند، يا سى روز در يك جا با حال ترديد و دودلى در نيتش بماند. يا به وطنش يعنى جايى برسد كه در آن جا شش ماه منزل داشته است و اگر در جايى قصد اقامت ده روز كند، سپس از قصدش برگردد، تا وقتى كه يك نماز واجب چهار ركعتى نخوانده است به قصر برمى گردد، اگر نه تمام مى خواند تا از آن جا بيرون رود، همچنين اگر به نيت قصر وارد نماز شد ولى قصد اقامت برايش حاصل شد تمام مى خواند.
چهارم ، اين كه شغلش مسافرت نباشد مانند چارواداران و نامه رسانان و ملوانان ، زيرا ايشان در سفرشان نماز را تمام مى خوانند و در بعضى اخبار صحيح آمده است كه هرگاه طى طريق و حركت براى اين سه گروه دشوار شود نمازشان را قصر مى خوانند.
پنجم ، اين كه سفرش مباح باشد، پس اگر در راه معصيت باشد مثل كسى كه عاق والدين باشد و از پدر و مادرش فرار كند يا از دست مولايش بگريزد، يا زنى كه از شوهرش فرار كند و يا كسى كه از جبهه در وقت حمله به دشمن فرار كند يا از دست طلبكار با وجود قدرت بر اداى دين فرار كند و يا نماز جمعه را در صورتى كه بر او واجب است ترك كند و يا به قصد راهزنى يا كشتن كسى يا گرفتن مواجب و مستمرى حرام از پادشاه ستمگر و يا به قصد فساد و ايجاد فتنه بين مسلمانان و نظاير اينها سفر كند، قصر خواندن نماز جايز نيست .
عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت كرده ، مى گويد: ((از آن حضرت درباره مردى پرسيدم كه به شكار مى رود، آيا نمازش را قصر بخواند يا تمام ؟ فرمود: تمام بخواند، زيرا سفرش حق نيست .))(۲۵۲)
در مرسله عمران بن محمّد قمى آمده است : ((اگر كسى براى فراهم آوردن معاش خود و خانواده اش به شكار رود بايد روزه اش را افطار كند و نمازش را قصر بخواند ولى اگر براى تهيه مازاد بر معاش باشد نبايد قصر كند و كار خوبى نيست .))(۲۵۳)
اگر در بين سفر مباح قصد معصيت كند. بايد نماز را تمام بخواند و اگر از قصد معصيت به طاعت رجوع كند، قصر بخواند.
ششم ، آن كه ديوارهاى شهر را نبيند و يا اذان شهر را نشنود، بعضى هر دو را شرط كرده اند. و در اعتبار اين شرط در وقت مراجعت از سفر اختلاف است . هر كس در سفر به مكه يا مدينه و يا جامع كوفه و يا حاير حسينى عليه السلام برسد، بين قصر و اتمام مخير است ولى تمام خواندن بهتر است هرچند قصر اقامت ده روز هم نكند. شيخ صدوق (( - رحمه اللّه - )) مى گويد: (۲۵۴) تا وقتى كه نيت ده روز نكرده است قصر مى خواند و بهتر است كه قصد اقامت كند تا نمازش را تمام بخواند.
مطلب دوم :
درباره نماز بر پشت مركب و در حال پياده روى و در كشتى ، البته نماز نافله روى مركب و پياده از روى اختيار جايز است ، اما نماز واجب جايز نيست مگر در حال ضرورت شديد و چه بسا كه در نافله نيز مخصوص سفر باشد و درست تر آن كه در حضرت نيز جايز است ، جز اين كه ترك اولى مى باشد. دليل بر تمام اين مطالب اخبارى است كه از اهل بيت عليهم السلام رسيده است .
در روايت صحيح از حلبى نقل شده كه مى گويد: ((از امام صادق عليه السلام درباره انجام نماز نافله روى شتر و مركب سوارى پرسيدم ، فرمود: رو به قبله باشد درست است و رسول خدا صلى اللّه عليه و اله چنين عمل كرد.))(۲۵۵)
در روايت صحيح از حلبى نقل شده كه مى گويد: ((از امام صادق نقل شده كه مى گويد: ((از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود: پدرم در حالى كه با كجاوه سفر مى كرد آب مى طلبيد، ظرف مخصوصى را كه آب داشت مى آوردند، وضو مى ساخت و هشت ركعت نافله شب و نماز وتر را در محمل مى خواند و چون فرود مى آمد دو ركعت نافله و نماز صبح را به جا مى آورد.))(۲۵۶)
در روايت صحيح از يعقوب بن شعيب ، از آن حضرت نقل شده است كه مى گويد:
((درباره نماز در مسافرت در حال راه رفتن پرسيدم ، فرمود: به صورت اشاره (باسر) انجام بده سر را در اشاره كردن براى سجده بيشتر از ركوع پايين آور.))(۲۵۷)
در روايت صحيح از عبدالرحمن بن ابى نجران از آن حضرت عليه السلام نقل شده كه مى گويد: ((درباره نماز شب هنگام در سفر، ميان كجاوه پرسيدم ، فرمود: هرگاه روبه قبله نبودى به سوى قبله برگرد، سپس تكبير بگو و نماز بخوان به هر جا كه شترت تو را برد مانعى ندارد.))(۲۵۸)
در روايت صحيح از معاوية بن عمار از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((باكى نيست كه در سفر انسان نماز را در حال رفتن بخواند و اشكالى ندارد اگر نماز شبش را كه از او فوت شده ، روز در حال رفتن روبه قبله كند و همان طور كه راه مى رود قضايش را بخواند. و هرگاه خواست ركوع برود، روبه قبله كند و ركوع و سجود را انجام دهد سپس راه برود.))(۲۵۹)
در روايت صحيح از حماد بن عثمان از امام كاظم عليه السلام نقل شده است كه ((درباره مردى كه نماز نافله مى خواند در حالى كه روى مركبش بين شهرها حركت مى كند، سؤ ال شد. فرمود: اشكالى ندارد.))(۲۶۰)
در روايت صحيح از عبدالرحمن بن حجاج از آن حضرت نقل است كه مى گويد: ((درباره نماز نافله در وطن ، بر پشت مركب پرسيدم ؛ هرگاه پگاه از كوفه خارج شدم و يا در شهر كوفه شتابان در پى كار بودم (چه كنم ؟) فرمود: اگر شتابزده بودى و نتوانستى از مركب پياده شوى و مى ترسى كه اگر سواره نماز را نخوانى فوت شود، سواره بخوان ، اگر نه نماز خواندنت روى زمين نزد من پسنديده تر است .))(۲۶۱)
در روايت صحيح از عبدالرحمن بن ابى عبداللّه به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه مى فرمايد: ((روى مركب كسى حق ندارد نماز واجب را بخواند مگر مريض كه مى بايد رو به قبله باشد و به قرائت (( فاتحة الكتاب ع(( اكتفا كند و در نماز واجب بر هر چه ممكن باشد صورتش را بنهد و در نماز نافله اشاره مخصوصى بكند.))(۲۶۲)
در روايت صحيح از جميل به دراج از آن حضرت نقل شده كه مى گويد: شنيدم كه مى فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله نماز واجب را در يك روز گل آلود و بارانى در كجاوه خواند.))(۲۶۳)
در روايت موثقى از عبداللّه بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل شده كه مى گويد: ((عرض كردم آيا شخص مى تواند نماز واجبى را سواره بخواند؟ فرمود: خير مگر در وقت ضرورت .))(۲۶۴)
در روايت صحيح از زراره به نقل از امام باقر عليه السلام آمده است كه فرمود: ((كسى كه از دزدان و درندگان مى ترسد نماز را با اشاره روى مركبش نظير نماز مواقفه (وقت جنگ ) بخواند و در اشاره كردن براى سجده سر را بيشتر از ركوع پايين آورد و لازم نيست به سمت قبله بگردد بلكه به هر طرف كه مركبش گشت . مانعى ندارد جز اين كه در اولين تكبيرش وقت شروع نماز بايد روبه قبله باشد.))(۲۶۵)
كلمه مواقفه (در حديث ) هم وزن و هم معناى محاربه است از مصدر وقوف گرفته شده به معناى ايستادن هر كدام از دشمنان براى جنگيدن با ديگرى .
از نظر اكثر فقهاى شيعه جايز است چه نماز واجب و چه نافله را در كشتى به اختيار به جا آورد و بعضى گفته اند جايز نيست مگر در حال اضطرار.
در روايت صحيح از جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه پرسيد: ((در كشتى نزديك بندر مى باشم ، آيا از آن بيرون شوم و نماز بخوانم ؟ فرمود: داخل كشتى بخوان ، آيا نمى خواهى نماز نوح عليه السلام را بخوانى .))(۲۶۶)
در حديث صحيح از معاوية بن عمار نقل شده است كه ، مى گويد: ((از امام صادق عليه السلام راجع به نماز خواندن در كشتى پرسيدم . فرمود: روبه قبله كن و سپس نماز را به هر طرف كه كشتى گشت ، بخوان ، ايستاده نماز را به جا آور و اگر نتوانستى نشسته بخوان . اگر نماز گزار بخواهد در كشتى نماز را جمع مى خواند و روى قير و قفر (نوعى از قير) نماز مى خواند و سجده مى كند.))(۲۶۷)
در روايت صحيح از حمّاد بن عثمان نقل شده است ((كه وى از امام صادق عليه السلام راجع به نماز در كشتى پرسيد، فرمود: بايد رو به قبله بايستد و اگر كشتى دور زد و او مى توانست روبه قبله كند، بايد روبه قبله كند و اگر نه به هر طرف كه كشتى گشت ، نماز را بخواند (سپس ) فرمود: اگر توانست سر پا باشد، نماز را ايستاده بخواند، اگر نه بنشيند و نماز را بخواند.))(۲۶۸)
مطلب سوم :
در نشانه هاى قبله و قبله شناسى غزالى گويد: اما نشانه هاى قبله سه نوع است : يا نشانه زمينى است مانند استدلال به كوه ها، روستاها و رودها، يا هوايى است مانند استدلال به بادهاى شمال ، جنوب ، صبا و دبور و آسمانى و از روى ستاره هاست . اما زمينى و هوايى در هر جا به نوعى است . بسا راهى كه كوه بلندى در آن جاست و رهگذر مى داند كه طرف راست يا پشت سر و يا رو به بروى آن قبله است بنابراين بايد توجه كند. و سمت آن را بفهمد، همچنين در بعضى جاها گاهى باد نشان دهنده قبله است ، بايد نمازگزار اين مطلب را بداند و ما نمى توانيم تمام آنها را بررسى كنيم ، زيرا هر شهر و ديارى حكم جداگانه اى دارد. و اما نشانه هاى آسمانى ، تقسيم مى شوند به روزانه و شبانه ، نشانه روزانه ، خورشيد است كه بايد پيش از بيرون شدن از شهر در نظر گرفته شود، كه خورشيد موقع ظهر كجا قرار مى گيرد؟ آيا بين ابروانش يا روى چشم راست و يا روى چشم چپش واقع مى شود؟ يا بيشتر از اينها به روى پيشانيش مايل مى شود؟ زيرا خورشيد در شهرهاى شمالى از اين جاها تجاوز نمى كند. پس هرگاه اين امور را رعايت كند، هرگاه زوال خورشيد را به دليلى كه خواهيم گفت ، بشناسد، قبله را با آن خواهد شناخت . همچنين بايد جاهاى قرار گرفتن خورشيد را نسبت به خود رعايت كند تا وقت عصر را نيز بشناسد زيرا در اين وقت ناگزير از شناخت قبله است . و اين مورد نيز چون با اختلاف شهرها، فرق مى كند، بررسى كامل آن ممكن نيست . اما قبله در وقت مغرب به وسيله جاى غروب خورشيد شناخته مى شود به اين ترتيب كه توجه كند ببيند خورشيد از طرف راستش غروب مى كند و يا به سمت مقابل و يا به پشت سرش مايل است ، و به وسيله شفق خورشيد مى توان قبله را براى نماز عشا شناخت ، همچنين به وسيله محل طلوع خورشيد، قبله براى نماز صبح شناخته مى شود. بنابراين خورشيد در نمازهاى پنجگانه راهنماى قبله است ولى در زمستان و تابستان تفاوت مى كند، زيرا جاهاى طلوع و غروب خورشيد متعدد است هر چند كه محدود و در دو جهت است پس ناگزير از شناخت آن نيز مى باشد ولى گاهى نماز مغرب و عشا را پس از زوال شفق آفتاب مى خواند در آن صورت امكان شناختن قبله از روى شفق وجود ندارد، پس بايد محل قطب يعنى ستاره جدى را رعايت كند، زيرا اين ستاره گويى ثابت است و به نظر نمى رسد كه حركت مى كند.
توضيح آن كه در شهرهاى شمالى مكه ستاره جدى پشت سر شخص يا روى شانه راستش و يا روى شانه چپش قرار مى گيرد و در شهرهاى جنوبى مثل يمن و بعد از آن ، روبه روى شخص قرار مى گيرد، نمازگزار بايد اينها را بداند و آنچه را كه در شهر خود دانست بايد در طول راه به آن اعتماد كند مگر وقتى كه سفرش طولانى شود، زيرا وقتى كه مسافت دور باشد موقعيت آفتاب و ستاره قطبى و جاهاى طلوع و غروب فرق مى كند مگر اين كه در اثناى سفرش به شهرهايى برسند كه شايسته است از افراد وارد و آگاه بپرسد و يا آن كه مواظبت اين ستارگان باشد در حالى كه رو به محراب مسجد جامع شهر ايستاده است ، تا اين كه برايش مطلب روشن شود، و چون اين نشانه ها را دانست بايد بر آنها اعتماد كند.
مى گويم :
اگر بر نمازگراز ثابت شد كه خطا كرده است ، در صورتى كه در جهت قبله ، بين مشرق و مغرب نماز خوانده باشد، كافى است ، همچنين هرگاه پس از وقت بداند كه در آن جهت نماز خوانده ، نمازش درست است ، اگرنه بايد دوباره بخواند، از اهل بيت عليهم السلام در اخبار زيادى چنين رسيده است .(۲۶۹) قبله همان كعبه است در صورتى كه ديدنش ممكن باشد ولى اگر ديدنش ممكن نباشد و نياز به دليل پيدا كند. همان جهت قبله كافى است به دليل قول خداى تعالى : (( و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره )) (۲۷۰) و معناى رو به رو بودن با كعبه آن است كه جايى بايستد كه اگر خط راستى از بين چشمانش تا ديوار كعبه بكشند، اتصال پيدا كند و از دو طرف آن خط دو زاويه برابر فراهم شود و معناى روبه روى جهت بودن ، آن است كه خطى كه از وسط دو چشم به سمت كعبه خارج مى شود، زواياى دو طرف خط برابر نباشد اين است نتيجه تحقيق در نزد محققان ما و غزالى ، و نيازى به درازا كشاندن سخن در اين جا نيست به طورى كه غزالى انجام داده است .(۲۷۱)

پاورقى ها :
۷۱- در ميان عيبهاى مردم هيچ عيبى را همچون نقص آنانى نمى بينم كه توانند بهكمال برسند (ولى در بى كمالى نيستند).
۷۲- فصلت / ۵۳: بزودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان بهآنها نشان مى دهيم .
۷۳- ذاريات / ۲۰ و ۲۱: و در زمين ، آياتى براى طالبان يقين است و در وجود خودشما، آيا نمى بينيد؟
۷۴- صافات / ۱۳۷ و ۱۳۸: و شما پيوسته صبحگاهان از كنار (ويرانه هاىشهرهاى ) آنها و شبانگاه عبور مى كنيد، آيا نمى انديشيد.؟
۷۵- يوسف / ۱۰۵: و چه بسيار نشانه اى (از خدا) در آسمانها و زمين وجود دارد كهآنها از كنارش مى گذرند و از آن روى مى گردانند!
۷۶- اين جملات اقتباس از قرآن است و در سوره فصلت / ۴۶ آمده است : (( و ما ربكبظلام للعبيد. ))
۷۷- در كتاب (( احياء العلوم )) ، دو باب آمده كه از اين سه باب ، اولى و دومىرا يكى شمرده است .
۷۸- اين حديث را ترمذى در سنن ، ج ۱۰، ص ۱۱۶ آورده و مى گويد: اين حديث عجيبىاست كه در ج ۱، ص ۱۹ گذشت .
۷۹- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۲، ص ۳۲۵ روايت كرده است و در ج ۱، ص ۲۰اين كتاب گذشت .
۸۰- اين حديث را حاكم در مستدرك ، ج ۲، ص ۴۳۷نقل كرده و بخارى در صحيح ، ج ۱، ص ۲۹ به آن اشاره كرده است .
۸۱- برگرفته از آيه ۳۷ سوره ق - م .
۸۲- برگرفته از آيه ۷ سوره روم - م .
۸۳- و هرگاه نفوس اشخاص ، بزرگ باشند، در راه هدفشان جسمها را رنج دهند.
۸۴- آدمهاى ترسو، ترس را دورانديشى مى پندارند در حالى كه آن حيله نفسفرومايه است .
۸۵- (( من لا يحضره الفقيه ، )) باب ثواب زيارت پيامبر صلى اللّه عليه واله ، ص ۲۹۶.
۸۶- ظ (( من لا يحضره الفقيه ، )) باب ثواب زيارت پيامبر صلى اللّه عليهو اله ، ص ۲۹۶.
۸۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) باب ثواب زيارت پيامبر صلى اللّه عليه واله ، ص ۲۹۶.
۸۸- (( من لا يحضره الفقيه ، )) باب ثواب زيارت پيامبر صلى اللّه عليه واله ، ص ۲۹۶.
۸۹- (( من لا يحضره الفقيه ، )) باب ثواب زيارت پيامبر صلى اللّه عليه واله ، ص ۲۹۶.
۹۰- (( من لا يحضره الفقيه ، )) باب ثواب زيارت پيامبر صلى اللّه عليه واله ، ص ۲۹۶.
۹۱- همان ماءخذ، (( باب فضل تربة الحسين )) ۷، ص ۳۰۴.
۹۲- همان ماءخذ، (( باب فضل تربة الحسين )) ۷، ص ۳۰۴.
۹۳- همان ماءخذ، (( باب زياة قبر النبى صلى اللّه عليه و اله ، )) ص ۲۹۶.
۹۴- همان ماءخذ، (( باب زيارة قبر النبى صلى اللّه عليه و اله ، )) ص ۲۹۶.
۹۵- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۹۶- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۹۷- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۹۸- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۹۹- همان ماءخذ، همان باب ، ص ۲۹۸.
۱۰۰- همان ماءخذ، همان باب ، ص ۲۹۸.
۱۰۱- همان ماءخذ، همان باب ، ص ۲۹۸.
۱۰۲- همان ماءخذ، همان باب ، ص ۲۹۸.
۱۰۳- همان ماءخذ، همان باب ، ص ۲۹۸.
۱۰۴- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۰۵- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۰۶- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۰۷- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۰۸- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۰۹- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۰- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۱- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۲- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۳- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۴- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۵- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۶- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۷- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۱۸- اين حديث را بخارى ، مسلم و احمد و ابوداوود و نسائى و ابن ماجه از حديثابوهريره ، ابوسعيد و ابن عمر - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده است -به سند صحيح نقل كرده اند.
۱۱۹- ج ۲، ص ۱۵۹ همين كتاب .
۱۲۰- اين حديث را مسلم در صحيح ، ج ۷، ص ۲۷نقل كرده است .
۱۲۱- اين حديث را احمد در مسند، ج ۶، ص ۱۴۵نقل كرده و در آن آمده است : (( امت من از بين نمى روند مگر با نيزه و طاعون ...)) و سندحديث نيكوست و شايد منع قرار از طاعون به خاطرنقل و انتقال بيمارى از شهرى به شهرى باشد، لذا از رفتن به آن جا نيز منع شده است .
۱۲۲- آخر اين حديث را احمد در ج ۶، ص ۴۲۱ و بيهقى آن را در (( الشعب ))نقل كرده و مى گويد: حديث مرسل است .
۱۲۳- ابوحامد غزالى از آن سفرى كه انسان ، از شهرى به سبب عدم امكان انجام واجبدينى مهاجرت مى كند؛ غفلت كرده و از اين آيه فراموش كرده است : (( ان الذين توفاهمالملائكة ظالمى انفسهم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض اللّه واسعةفتهاجروا فيها. ))
۱۲۴- اين حديث را مسلم و بخارى نقل كرده اند و چند جا قبلا گذشت .
۱۲۵- (( من لا يحضره الفقيه ، باب ما جاء فى السفر الى الحج و غيره منالطاعات ، )) ص ۲۲۱.
۱۲۶- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۲۷- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۲۸- همان ماءخذ، (( باب الزاد فى السفر، )) ص ۲۲۷.
۱۲۹- همان ماءخذ (( باب اتخاذ السفرة فى السفر، )) ص ۲۲۶.
۱۳۰- همان ماءخذ، ص ۲۲۶.
۱۳۱- همان ماءخذ، ص ۲۲۶.
۱۳۲- همان ماءخذ، (( باب ما يجب على المسافر فى الطريق ، )) ص ۲۲۴.
۱۳۳- همان ماءخذ، (( باب الرفقاء فى السفر، )) ص ۲۲۶.
۱۳۴- همان ماءخذ، (( باب المروة فى السفر، )) ص ۲۳۰.
۱۳۵- به (( موطا ملك ، )) ج ۲، ص ۲۴۷ و مسند احمد، ج ۲، ص ۲۴ و ۳۴ و ۸۶و ۸۱ آمده است سه سواره ولى در (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۲۲۵ مطابق متن است.
۱۳۶- اين حديث را ابوداوود در ج ۲، ص ۳۴ از ابوهريره و طبرانى از ابن مسعود،به طورى كه در (( المغنى )) آمده - به سند حسن روايت كرده است .
۱۳۷- اين حديث را ابوداوود در سنن خود، ج ۲، ص ۳۵ ضمن حديثىنقل كرده است .
۱۳۸- (( من لا يحضره الفقيه ، باب كراهة الوحدة فى السفر، )) ص ۲۲۵.
۱۳۹- (( من لا يحضره الفقيه ، باب كراهة الوحدة فى السفر، )) ص ۲۲۵.
۱۴۰- (( من لا يحضره الفقيه : باب كراهة الوحدة فى السفر، )) ص ۲۲۵.
۱۴۱- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۴۲- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۴۳- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۴۴- همان ماءخذ (( باب الرفقاء فى السفر و وجوب حق بعضهم على بعض ،)) ص ۲۲۶. و محاسن برقى ، ص ۳۵۷.
۱۴۵- همان ماءخذ (( باب الرفقاء فىالسفر و وجوب حق بعضهم على بعض ، )) ص ۲۲۶. و محاسن برقى ، ص ۳۵۷.
۱۴۶- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص . و نيز محاسن ابوعبداللّه برقى ، ص ۳۵۷.
۱۴۷- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص . و نيز محاسن ابوعبداللّه برقى ، ص ۳۵۷.
۱۴۸- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص . و نيز محاسن ابوعبداللّه برقى ، ص ۳۵۷.
۱۴۹- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص . و نيز محاسن ابوعبداللّه برقى ، ص ۳۵۷.
۱۵۰- (( المكارم ، )) ص ۲۸۸.
۱۵۱- همان ماءخذ، همان ص .
۱۵۲- (( من لا يحضره الفقيه ، باب تشييع المسافر و توديعه ، )) ص ۲۲۵.
۱۵۳- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص . و نيز محاسن ابوعبداللّه برقى ، ص ۳۵۷.
۱۵۴- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص . و نيز محاسن ابوعبداللّه برقى ، ص ۳۵۷.
۱۵۵- همان ماءخذ (( باب يستحب للمسافر من الصلاة اذا اراد الخروج )) ص ۲۲۳و محاسن برقى ، كتاب السفر،ص ۳۵۸ - ۳۴۵.
۱۵۶- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۲۲۴ - ۲۲۲.
۱۵۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۲۲۴ - ۲۲۲.
۱۵۸- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۲۲۴ - ۲۲۲.
۱۵۹- (( من لا يحضره الفقيه ، ص ۲۲۴ - ۲۲۲.
۱۶۰- (( المكارم ، )) ص ۲۸۴.
۱۶۱- همان ماءخذ، ص ۲۸۴، تمام اين اخبار در كتاب (( محاسن باب السفر، ))ص ۳۵۰، با سند آمده است .
۱۶۲- همان ماءخذ، ص ۲۸۴، تمام اين اخبار در كتاب (( محاسن باب السفر، ))ص ۳۵۰، با سند آمده است .
۱۶۳- همان ماءخذ، همان ص ، همان شرح .
۱۶۴- همان ماءخذ، (( باب ذكر اللّه عز وجل و الدعاء فى المسير، )) ص ۲۲۴.
۱۶۵- همان ماءخذ، (( باب ذكر اللّه عز وجل و الدعاء فى المسير، )) ص ۲۲۴.
۱۶۶- همان ماءخذ، (( باب ذكر اللّه عز وجل و الدعاء فى المسير، )) ص ۲۲۴.
۱۶۷- همان ماءخذ، ص ۲۲۹.
۱۶۸- همان ماءخذ، ص ۲۲۹.
۱۶۹- اين حديث را خرائطى - به طورى كه در كتاب (( المغنى )) آمده - از جابرنقل كرده و دارمى در ج ۲، ص ۲۱۴ و تمام صاحبان سنن از حديث صخر غامدى روايت كردهاند.
۱۷۰- اين حديث را ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۴ و احمد در ج ۳، ص ۴۵۵ از حديث كعببن مالك نقل كرده اند.
۱۷۱- (( من لا يحضره الفقيه ، باب الايام و الاوقات التى يستحب فيه السفر،)) ص ۲۱۱.
۱۷۲- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص ۲۲۱.
۱۷۳- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص ۲۲۱.
۱۷۴- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص ۲۲۱.
۱۷۵- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص ۲۲۱.
۱۷۶- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص ۲۲۱.
۱۷۷- همان ماءخذ، (( باب افتتاح السفر بالصدقة ، )) ص ۲۲۲.
۱۷۸- همان ماءخذ، (( باب افتتاح السفر بالصدقة ، )) ص ۲۲۲.
۱۷۹- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص ، ۲۲۲.
۱۸۰- اين حديث را ابن ماجه با سند ضعيف به شماره ۲۸۲۴ در كتاب خود آورده است .
۱۸۱- اين حديث را طبرسى در كتاب مكارم ، ص ۲۸۵ به طورمرسل نقل كرده است .
۱۸۲- (( التهذيب ، )) ج ۱، ص ۳۱۶. بديهى است كه مقصود، روزه استحبابىاست نه واجب - م .
۱۸۳- اين حديث را حاكم در مستدرك ، ج ۱، ص ۴۴۵نقل كرده و صدوق در كتاب (( من لا يحضره الفقيه )) ص ۲۲۲. و ابويعلى ، بزاز وابوداوود به طورى كه در (( مجمع الزوائد، )) ج ۳، ص ۲۱۳ آمدهنقل كرده اند.
۱۸۴- ج ۲، ص ۱۶۵، همين كتاب .
۱۸۵- (( من لا يحضره الفقيه )) ، ص ۲۳۲.
۱۸۶- همان ماءخذ، همان ص .
۱۸۷- مكارم ، ص ۲۹۸؛ اين روايت را پيامبر صلى اللّه عليه و الهنقل كرده است كه به على عليه السلام فرمود و به او تعليم داد.
۱۸۸- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۲۲۲، شماره ۵ و ۶.
۱۸۹- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۲۲۲، شماره ۵ و ۶.
۱۹۰- اين حديث را ترمذى از قول ابوقتاده در كتا ((الشمائل ، )) ص ۱۹، چاپ لكنهو كه به ضميمه سنن چاپ شده ،نقل كرده است و در ج ۲، ص ۱۶۵ گذشت .
۱۹۱- ج ۲، ص ۱۶۵.
۱۹۲- اين حديث را مرحوم طبرسى در كتاب مكارم ، ص ۲۹۲نقل كرده است .
۱۹۳- اين روايت را طبرسى در كتاب مكارم ، ص ۲۹۲نقل كرده است .
۱۹۴- (( من لا يحضره الفقيه ، باب دعاءالضال عن الطريق ، )) ص ۲۳۲.
۱۹۵- (( من لا يحضره الفقيه ، باب دعاءالضال عن الطريق ، )) ص ۲۳۲.
۱۹۶- اين حديث را طبرسى در كتاب مكارم و ابنسنى در كتاب (( عمل اليوم و الليله ، )) ص ۱۴۰نقل كرده است . غول نوعى از جن و شيطان است و همچنين به معنى معصيت و هلاكت آمده ،بعضى تصور مى كنند كه در بيابانها غول وجود دارد و آنها را از راه گمراه مى سازد وهلاك مى كند.
۱۹۷- (( من لا يحضره الفقيه ، باب ارتيادالمنازل و الامكنه ، )) ص ۲۳۰.
۱۹۸- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص .
۱۹۹- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۰- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۱- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۲- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۳- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۴- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۵- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۶- همان ماءخذ، (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۷- همان ماءخذ، (( باب حسن القيام على الدوات ، )) ص ۲۲۹.
۲۰۸- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۰۹- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۱۰- همان ماءخذ (( باب حق الدابة على صاحبها، )) ص ۲۲۸.
۲۱۱- همان ماءخذ (( باب ما يحب من العدل علىالجمل ، )) ص ۳۳۰.
۲۱۲- همان ماءخذ (( باب ما يحب من العدل علىالجمل ، )) ص ۳۳۰.
۲۱۳- همان ماءخذ (( باب ما يحب من العدل علىالجمل ، )) ص ۳۳۰.
۲۱۴- همان ماءخذ، (( باب ما يجب من العدل علىالجمل ، )) ص ۳۳۰.
۲۱۵- همان ماءخذ (( باب ما يحب من العدل علىالجمل ، )) ص ۳۳۰.
۲۱۶- همان ماءخذ (( باب ما يحب من العدل علىالجمل ، )) ص ۳۳۰.
۲۱۷- همان ماءخذ (( باب ما يحب من العدل علىالجمل ، )) ص ۳۳۰.
۲۱۸- همان ماءخذ، (( باب ماجاء فى الابل ، )) ص ۲۲۹.
۲۱۹- مكارم ، (( باب الخيل من كتاب السفر، )) ص ۳۰۳.
۲۲۰- مكارم ، (( باب الخيل من كتاب السفر، )) ص ۳۰۳.
۲۲۱- اين حديث را طبرانى در (( الاوسط ع(( و بيهقى در (( السنن )) وخرائطى در (( مكارم الاخلاق )) نقل كرده اند - به طورى كه در (( المغنى )) آمدهاست - طرق حديث در همه آنها ضعيف است . و عقيلى در كتاب (( الضعفاء )) - به طورىكه در (( الجامع الصغير باب الشمائل )) آمده - آن رانقل كرده است .
۲۲۲- اين حديث را خرائطى در (( المكارم الاخلاق )) - به طورى كه در ((المغنى )) آمده - به سند ضعيف نقل كرده است .
۲۲۳- سنگى است كه نرم كرده و به چشم مى كشند، دانشمندان شيعى به آن آنتيمو آنمى گويند - م .
۲۲۴- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۳۴۹۵ و ۳۴۹۶ بدون ذكر مضجع (هنگام خواب) از حديث جابر نقل كرده و خرائطى در مكارم از حديث صهيب - به طورى كه در (( المغنى)) آمده - به سند ضعيف نقل كرده است .
۲۲۵- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۳۴۹۵ و ۳۴۹۶ بدون ذكر مضجع (هنگام خواب) از حديث جابر نقل كرده و خرائطى در مكارم از حديث صهيب - به طورى كه در (( المغنى)) آمده - به سند ضعيف نقل كرده است .
۲۲۶- (( من لا يحضره الفقيه ، باب حمل الا لات و السلاح فى السفر، )) ص۲۲۷.
۲۲۷- همان ماءخذ، (( باب حمل العصا فى السفر، )) ص ۲۲۳.
۲۲۸- همان ماءخذ، (( باب حمل العصا فى السفر، )) ص ۲۲۳.
۲۲۹- همان ماءخذ، (( باب حمل العصا فى السفر، )) ص ۲۲۳.
۲۳۰- همان ماءخذ، همان باب ، همان ص ۲۲۳.
۲۳۱- (( مكارم الاخلاق ، )) ص ۲۸۱.
۲۳۲- (( ثواب الاعمال ، )) ص ۲۸۰.
۲۳۳- (( ثواب الاعمال ، )) ص ۲۸۰.
۲۳۴- (( من لايحضره الفقيه ، باب آداب المسافر، )) ص ۲۳۱.
۲۳۵- اين حديث را بخارى در ج ۳، ص ۸ كتاب خود از حديث ابن عمر، و ابن سنى دركتاب (( فى عمل اليوم و الليلة ، )) ص ۱۴۲ آورده است .
۲۳۶- (( مكارم الاخلاق ، باب الدعاء عند الرجوع من السفر، )) ص ۲۹۸.
۲۳۷- اين حديث را بيهقى در سنن ، ج ۵ ص ۲۶۱ از كعب بن مالكنقل كرده ، و مى گويد: بخارى آن را در صحيح خود از ابوعاصم و مسلم از ابوموسى بهنقل از ابوعاصم ، روايت كرده است .
۲۳۸- اين حديث را ابن سنى دركتاب ((عمل اليوم و الليلة ، )) ص ۱۴۲ نقل كرده است .
۲۳۹- اين حديث را دارقطنى از عايشه - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - بهسند ضعيفى نقل كرده است .
۲۴۰- (( من لا يحضره الفقيه ، باب النوادر، )) ص ۲۳۲.
۲۴۱- (( من لا يحضره الفقيه ، باب النوادر، )) ص ۲۳۲.
۲۴۲- (( من لا يحضره الفقيه ، باب النوادر، )) ص ۲۳۲.
۲۴۳- كتاب كافى ، ج ۲، ص ۶۷۰.
۲۴۴- كتاب كافى ، ج ۲، ص ۶۷۰.
۲۴۵- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۱۲، شماره ۱۰ و ۱۱.
۲۴۶- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۱۲، شماره ۱۰ و ۱۱.
۲۴۷- همان ماءخذ، همان ص ، شماره ۱۲.
۲۴۸- همان ماءخذ، همان ص ، شماره ۱۲.
۲۴۹- نشاء / ۱۰۱: و هنگامى كه سفر كنيد گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاهكنيد.
۲۵۰- بقره / ۱۵۸: بنابراين كسانى كه حج خانه خدا و يا عمره انجام دهند مانعىندارد بر آن دو طواف كنند (و سعى صفا و مروه انجام دهند، هرگزاعمال بى رويه مشركان كه بتنهايى بر اين دو كوه نصب كرده بودند از موقعيت اين دومكان مقدس نمى كاهد.)
۲۵۱- (( من لا يحضره الفقيه ، باب صلاة السفر، )) ص ۱۱۶.
۲۵۲- (( التهذيب ، )) ۱، ص ۳۱۶، و كافى ، ج ۳، ص ۴۳۸ (( و من لايحضره الفقيه ، )) ص ۱۲۰.
۲۵۳- همان مآخذ، همان ص .
۲۵۴- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۱۱۸، شماره ۲۰.
۲۵۵- كافى ، ج ۳، ص ۴۴۰، شماره ۵.
۲۵۶- (( التهذيب ، )) ج ۱، ص ۳۲۰.
۲۵۷- كافى ، ج ۳، ص ۴۴۰، شماره ۷.
۲۵۸- (( التهذيب ، )) ج ۱، ص ۳۲۰.
۲۵۹- همان ماءخذ، ص ۳۱۹.
۲۶۰- همان ماءخذ، ص ۳۱۹.
۲۶۱- همان ماءخذ، ص ۳۲۰.
۲۶۲- همان ماءخذ، (( باب صلاة المضطر )) ص ۳۴۰، و استبصار، ج ۱، ص۲۴۳.
۲۶۳- همان ماءخذ، ص ۳۲۰.
۲۶۴- همان ماءخذ، ص ۳۴۰، و استبصار، ج ۱، ص ۲۴۳.
۲۶۵- كافى ، ج ۳، ص ۴۵۹، (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۱۲۳ و ((التهذيب ، )) ج ۱، ص ۳۰۴.
۲۶۶- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۱۲۱، شماره ۲.
۲۶۷- (( التهذيب ، )) ج ۱، ص ۳۳۶.
۲۶۸- همان ماءخذ، ص ۳۳۷، و كافى ، ج ۳، ص ۴۴۱.
۲۶۹- تهذيب ، ج ۱، ص ۱۴۷.
۲۷۰- بقره / ۱۵۰: و هر جا برويد روى خود را به سوى آن كنيد.
۲۷۱- اما امروز با وجود قبله نمايى كه مرحوم حسينعلى رزم آرا اختراع كرده است هيچ نيازى به استفاده از آن قواعد تقريبى نيست ، و براستى كه آن مرحوم با اختراع ارزشمند خود مشكل تعيين قبله را حل كرده و تمام دانشمندان بزرگ و پيشوايان شيعه و سنى از اين عمل ستايش كرده و فوق العاده وى را ستوده اند، خداوند او را از طرف ما و همه مسلمانان بهترى پاداشى را كه به نيكوكاران مرحمت مى كند، عنايت فرمايد! قبله نماى رزم آرا امروز در سراسر دنيا مشهور است .
***
http://www.imamjawad.net/htm/far/library/akhlagh/adab/adab%20safar/safar.htm

more">

نوشته شده توسط: yahyaee در August 7, 2006 04:53 PM

نظرات

ارسال نظر




به خاطر داشتن اطلاعات شما؟