August 7, 2006 05:03 PM
بومي كردن نظريه کنش ارتباطی
بومي كردن نظريه کنش ارتباطی
برای تحليل فرآيند توسعه و مدرنيته در ايران
حميد عبداللهيان، سيده زهرا اجاق
دانشگاه تهران
چكيده
اين مقاله يك كوشش نظري-پژوهشي است كه در آن امكان ارزيابي وضعيت توسعه در ايران از طريق تعديل مفروضات نظريه كنش ارتباطي هابرماس و انطباق آن با شرايط ايران فراهم مي شود. از جمله يافته هاي اين كوشش نظري يكي تغيير نسبت ميان عقلانيت و فقدان آن در مفاهيم دوگانه سنت و مدرن است. دومين يافته اين مقاله امكان تغيير زيست جهان سنتي حالتي است كه در آن نهادهاي سنتي مستقر مي باشند. تجريه ايران نشان ميدهد كه نظام باورها به عنوان مبنايي بومي در گسترش كنش ارتباطي در ايران عمل كرده است. اين يافته ها نشان مي دهد كه نظريه كنش ارتباطي مي تواند به عنوان يك نظريه توسعه در ايران بومي شود و جريان توسعه در ايران را تبيين كند.
كليد واژه ها: سنت، مدرن، زيستـجهان، عقلانيت، كنش ارتباطي، مفاهمه
مقدمه
هدف اين مقاله اين است كه نظريه کنش ارتباطی هابرماس را برای مطالعه کنشهای ارتباطي در ايران كه جامعه اي در حال گذار در نظر گرفته ميشود، کاربردی کند. براي اين منظور مقاله پيشنهاد ميكند كه اين نظريه را به نحوي بايد تعديل كرد كه دستگاهي نظري فراهم آيد تا شناخت روند توسعه و تجربه مدرنيته در ايران ميسر شود. زادگاه معرفتي اين نظريه در حوزه تمدني غرب است و از نظر ما براي تبيين و شناخت فرآيند مدرنيته ايراني بايد عناصر تجربي، معرفتي و نظري ايراني به آن اضافه شود تا بنياد پارادايميك آن با مقتضيات ايران همسو شود.
طرح مسئله
براي توضيح آنچه پيش از اين آمد لازم است مسئله اين مقاله را اينگونه طرح كنيم كه وقتی سخن از توسعه به ميان می آيد و يا گفته میشود ايران، کشوری در حال توسعه يا در حال گذار است، اين سوال به ذهن خطور میکند که جهت اين توسعه و گذار به كجاست؟ و مختصات مقصد چنين فرآيند توسعه اي چيست؟ اما اين پرسش ها و ابهامات در باره مسير توسعه ايران، پاسخ سوال ما را نيز در خود دارد بدين معنا که ايران، در حال توسعه و گذار از سنت به مدرنيته است، و در لايه های زيرين اين پاسخ، اين معنا نهفته است که مقصد ايرانِ توسعه يافته، ايرانِ مدرن خواهد بود. همچنين، اين پاسخ به اين نكته ميپردازد كه ايرانِ مدرن جامعه اي متفاوت از ايرانِ سنتی خواهد بود و اينكه جامعه ايران، مدرنيته ای متفاوت از اروپا را تجربه خواهد کرد. اما ويژگیهای مدرنيتة ايرانی بر خصلتهايی مبتنی خواهند بود که در روند گذار يا توسعه حاصل و بازنمايی میشوند. از اين منظر، مطالعة نظري ما كه شرايط فعلی ايران را در بر ميگيرد، ما را ملزم به پیريزی يک دستگاه نظري خواهد کرد که توسط آن هم موقعيت فعلی ايران در روند توسعه تبيين شود و هم اينکه با شناخت موقعيت فعلي، برنامه ريزی برای کوتاه کردن احتمالی دوره گذار ميسر شود.
بديهي است كه ادبيات زيادي در مورد توسعه و مدرنيته در ايران وجود دارد اما آنچه كوشش اين مقاله را از ادبيات موجود متمايز ميكند، رويكرد علمي ارتباطات اجتماعی است كه ما بكار گرفته ايم تا به ايرانِ در حال گذار بپردازيم. از اين رو هدف اصلي ما در اين خصوص کاربرد نظريه کنش ارتباطی به معنايي است که توسط آن بتوان ويژگیهای کنشهای ارتباطی جامعه ايران را از نقطه نظر توسعه مطالعه کرد. در واقع هدف ما صرفا بكار بردن نظريه کنش ارتباطی در ايران و مطالعه انطباق يا عدم انطباق اين نظريه با واقعيتهاي تاريخي زندگي در ايران نيست، بلکه ما قصد داريم تا اين نظريه را برای مطالعه فرآيند توسعه ايران به معناي عام و توسعه نظامهاي ارتباطي-اجتماعي به معناي خاص به کار ببريم.
از نظر ما، با بكارگيري رويكرد ارتباطاتی ميتوان کنشهای ارتباطی، محل و چگونگی رخداد آنها را شاخصهايي در نظر گرفت كه با آنها ميتوان جامعه سنتی را از مدرن متمايز کرد و به مطالعه فرآيند توسعه در ايران پرداخت. از آنجا که عقل و عقلانيت، عناصر متمايز کننده عصر مدرنيته از ساير اعصار محسوب میشوند، ما تفاوت موجود در کنشهای ارتباطی سنتی و مدرن را نيز در وجود عقلانيت و يا فقدان آن جستجو خواهيم کرد. از اين رو آنچه با رويكرد ارتباطات و در وضعيت ايده آل میتواند مشخص کننده جامعه مدرن باشد، وجود کنشهای ارتباطی مبتنی بر عقلانيت است که ما آن را بر اساس ادبيات هابرماس، عقلانيت ارتباطی می ناميم و در اين مقاله از آن استفاده ميكنيم تا به هدف خود دست يابيم.
براي اين منظور ابتدا به مفهوم حوزة عمومي هابرماس و ربط آن به: الف- كنش ارتباطي و ب- توسعه يافتگی ميپردازيم و سپس جنبه هاي روش شناختي نظريه كنش ارتباطي او را براي كاربردي كردن به منظور شناخت فرآيند توسعه در ايران مورد توجه قرار ميدهيم. به نظر ما آنچه نظريه کنش ارتباطی را برای هدف مورد نظر اين مقاله مناسب میسازد، همانا مفهوم زيست جهان است که نظريه كنش ارتباطي را برای کاربردی و بومي كردن در هر نقطه از جهان از جمله در ايران انعطاف پذير میسازد.
در ادامة مقاله، با وارد کردن مفاهيم عقلانيت سنتی و نظام باورها و با برقراری تعامل ميان مفاهيم بنيادين نظريه کنش ارتباطی با نقاط آغازين و پايانی دورة گذار، چارچوب نظري را پی میريزيم که توسط آن میتوان مسير گذار را در ايران از عقلانيت سنتی به عقلانيت ارتباطی مطالعه کرد و مورد تبيين و قضاوت قرار داد. قابل توجه است که معنای "توسعه" در اينجا "رسيدن به مدرنيته ايرانی" است.
پيوستگي حوزه عمومی و کنش ارتباطی
هابرماس در کتاب " گذار ساختاري حوزه عمومي " كه در 1962 نوشت و در كتاب "نظريه کنش ارتباطی" كه در 1980 به نگارش در آورد، آراء خود را در خصوص اهميت كنش ارتباطي در فرآيند توسعه غرب ارائه كرد. به نظر میرسد با وجود فاصله تقريباً 20 سالة نگارش اين دو کتاب، نظرات او انسجام و پايداري خود را حفظ كردند و او در بنيانهاي نظري خويش در اين زمينه تغييري ايجاد نكرد. مخاطب اينگونه آثار در مييابد كه کنشهای ارتباطی در ظرف يا مکانی به نام حوزه عمومی که "فضايی است ميان جامعه مدنی و دولت" رخ میدهند (هابرماس، 1996: xi). هابرماس در كتاب دو جلدی ”نظرية کنش ارتباطی“، به بحث پيرامون عقلانيت و عقلانيت ارتباطی پرداخته است و در "تحول ساختاری حوزة عمومی" با مطالعه سير تاريخی شکلگيری حوزة عمومی بورژوايی، مختصات يک حوزة عمومی توسعه يافته را برشمرده است.
او همچنين در بحران مشروعيت (1380) توسعه نيافتگی يک جامعه را با کنشهای ارتباطی افراد آن جامعه مرتبط ميكند. به نظر وي جامعه ای توسعه يافته است که افرادِ آن در موضوعات عمومی از طريق مباحثه و مفاهمه كه يك فرآيند دو طرفه است با هم مشارکت داشته باشند. ما در اينجا با استفاده از اين نظر، نظريه کنش ارتباطی هابرماس را كه او مختصاتش را با عنايت به دو عنصر مباحثه و مفاهمه تشريح ميكند، برای مطالعه حوزه عمومی در ايرانِ در حال گذار به کار خواهيم گرفت.
اما در ابتدا لازم است تا اين موضوع مناقشه برانگيز که حوزه عمومی بحثی نظری است که به تجربه هابرماس از اروپا مربوط ميشود و اينكه در لابلاي اين بحث، همانا عدم انطباق با شرايط ايران نهفته است را مورد توجه قرار دهيم. بر اين اساس، لازم است در ابتدا بکوشيم تا به لحاظ روش شناختی به اين مناقشه در بحث زير پاسخ گوييم.
توجيه روش شناختی کاربردی کردن نظريه کنش ارتباطی هابرماس در ايران
هابرماس در دو کتاب ”گذار ساختاري حوزه عمومي“ و ”نظريه كنش ارتباطي“ میکوشد تا مکانيزم شکل گيری حوزه عمومی در اروپا را تبيين کند. او با مطالعه تاريخ اروپا نشان ميدهد كه عواملی همچون نهادهای حوزه عمومی، روشنفکران، نيروهای اجتماعی و از همه مهمتر زيست جهان و کنشهای ارتباطی عقلانی در تطور اروپا از وضعيت سنت به وضعيت مدرنيته موثر بوده اند. اما براي کاربردي كردن نظرية کنش ارتباطی هابرماس در ايران و استفاده از آن برای مطالعه حوزه عمومی ايرانی ـ که بدان وسيله بتوانيم مدرنيته ايرانی را مطالعه کنيم ـ لازم است که ابتدا مفهوم حوزه عمومي در ايران با معنايي كه ما از ارائه ميكنيم بومي شود. به همين دليل ما با مطالعه ادبيات نظري هابرماس، بخصوص نظرية کنش ارتباطی اش، سعی کرده ايم تا نظام نظری وي را برای مطالعه حوزه عمومی ايرانی تعديل کنيم. اين تعديل به لحاظ روش شناختی توجيه پذير است چرا كه همانگونه كه ببي (2006) معتقد است علم همانند دستگاهي است که هدف آن، ايجاد شناخت برای بشر است. از طرف ديگر، او نشان ميدهد كه اپيستمولوژی به عنوان علم دانستن و متدولوژی به عنوان علم دريافتن و كاويدن بايد رابطه منطقی با هم داشته باشند. اپيستمولوژی همان جستجوی پاسخ به سوالات مطروحه و ارائه شناخت در مورد موضوع مورد پرسش است و متدولوژی، روش فهميدن يا ابزار رسيدن به شناخت است. از اين رو در بومي كردن نظريه هابرماس درصدد طراحی روشي هستيم که ما را به شناخت حوزه عمومی ايرانی برساند ضمن اينکه با نظام نظری هابرماس هم تطبيق کند. در اين خصوص ابتدا به مفهوم عقلانيت به عنوان عنصر محوري نظريه او و عنصر محوري در تفاوت ميان اروپا و ايران كه ممكن است به عنوان جامعه سنتي و مدرن در نظر گرفته شوند، مطرح ميشود.
از آنجا که تفاوت کنش ارتباطی در جامعه مدرن و سنتی، در بروز عقلانيت نهفته است بلافاصله اين سوال به ذهن متبادر میشود که جامعه سنتی در چه نسبتی با عقلانيت قرار دارد؛ لذا در ادامه، و براي تدقيق اين كوشش روش شناختي به تحولات مفهوم عقلانيت در تاريخ انديشه میپردازيم و بروز آن در سنت و مدرن را مورد تدقيق نظر قرار میدهيم.
ناکارآمدی عقل مدرن در جوامع در حال توسعه
آنچه عصر مدرن را از ساير اعصار متمايز میکند، حضور و کارکرد عقلانيت است (هورکهايمر و آدورنو، 11:1381، كيويستو،167:1380). اما معنای پوزيتيويستی اين مفهوم در گذر زمان با افت و خيزهای بسياری مواجه بوده است و تعامل انديشمندان با آن و ناتوانی در تبيين موضوعات اجتماعی، نقائص آن را به تدريج آشکار ساخت. بن بستهای نظريه هاي اجتماعي در دهههای 1970 و 1980 ميلادی در غرب امکان بروز و تلاش برای رفع اين نقص مفهومی که عقل و آثار آن يعنی عقلانيت يکی هستند، را به وجود آوردند و راه را برای تفکيک اين دو فراهم ساختند بطوريکه از درون اين تشکيک ها قضايای نظری پست مدرنيسم شکل گرفت و موضوع تکثر عقلانيتها مطرح شد (عبداللهيان، 1381: 9-26). در اين ميان هابرماس نه به عنوان نظريه پرداز پست مدرن، بلکه به عنوان طرفدار پروژه مدرن با آگاهی از مبانی اجتماعی عقلانيت متکثر، آن را سازندة گفتار، زبان و پارادايمها معرفی کرد (همان).
هابرماس با مطالعه نمونه های نوعی(تيپيک) حوزه عمومی در فرانسه قرن 18 و انگلستانِ اواخر قرن 17 شکلگيری تغيير در زيست جهان عام اين جوامع توسط زيستجهان بورژوايی را تبيين تاريخی کرد. همچنين، او مشارکتِ مردانِ روشنفکر و سرمايه دارِ بورژوایِ فرانسوی و انگليسی در موضوعات عمومی را به عنوان عامل نهادينه شدن فاصله ميان دولت و مردم و تشکيل حوزه عمومی به عنوان يک مشخصه مدرن معرفی كرد.
اما تجربه کشورهای در حال توسعه و غير اروپايی و نيز نقش نيروهای اجتماعی از جمله طبقات مختلف اجتماعی در تحولات اين جوامع نشان میدهد که نمیتوان شکل گيری طبقه بورژوا و زيست جهان متعلق به آنها را به عنوان عامل توسعه در اين جوامع شناخت. تجربه جهاني نشان دهندة اين امر است که در بسياری از جوامع طبقه بورژوا شکل نگرفته، و اين در حالي است كه اين جوامع يا در مسير توسعه و يا در تلاش برای دستيابی به وضعيت مدرن بوده اند. ادعاي ما اين است كه فرآيند توسعه در جوامع در حال توسعه نشان میدهد که هر جامعه ای براساس زيست جهان خود، تعريف منحصر به فردی از مدرنيته دارد و بنابراين، خواستة منحصر به فردي از مدرنيته خواهد داشت. در واقع، مدرنيته به عنوان فرايندِ "ميانجی بين بينش فرهنگی و مدرنيزاسيون" (ميرسپاسی،177:1381) در هر جامعه ای، ويژگیهای خاصی دارد که توسط مفهوم عقلانيت قابليت تبيين میيابد.
تبارشناسی مفهوم عقلانيت نيز نشان میدهد که اين مفهوم حدود چهار قرن در غرب سابقه دارد و نظريه پردازان عصر مدرن از دکارت و کانت گرفته تا مارکس، نيچه، وبر، پارسونز و مکتب فرانکفورتی ها که در مورد جامعه مدرن و محاسن و معايب آن نگاشته اند، به عقلانيت حاکم بر جامعه مدرن توجه کرده اند. و اگر به عقلانيت در جوامع غير مدرن توجه کردند، با اطلاق سنت به آنها، اين جوامع را خالی از عقل و عقلانيت مدرن غربي در نظر گرفتند اين در حالی است که تجربه مدرنيته در جوامع در حال توسعه، اهميت مطالعه و توجه به سنت را نشان میدهد.
در همين رابطه، نقطه نظرات السيدر مک اينتاير در اينجا قابل ذكر است چرا كه وي با پيشنهاد انديشيدن درباره خود به شيوهاي روايي و تاكيد بر مفهوم چارچوب، جايگاه عقلانيت را در سنت ميجويد (مک اينتاير،1381: 559-560). مک اينتاير با ممکن دانستنِ تصميم گيری معقول در عصر سنت، روايت و عمل گفتاری را ابزار دستيابی به تعقل بر میشمارد. طبق نظر وي عمل گفتاري نيازمند زمينه است و آشناترين زمينه اي كه در آن و با ارجاع به آن اعمال گفتاري معقول ميشوند، مكالمه است. در واقع يك مكالمه يك كار نمايشي است و مكالمه ها و افعال انساني، به مثابه روايتهاي به اجرا و نمايش در آمده ميباشند. از اينجاست كه شيوه روايي و چارچوب براي مك اينتاير اهميت يافته است. ما اعمال ديگران را معقول ميدانيم زيرا خود عمل داراي خصلتي اساساً تاريخي است (مک اينتاير، 1381: 565-562). مکاينتاير (خبرگزاري مهر: 1383) اذعان دارد كه هر سنتي با عقلانيت ويژه اي پيوند ميخورد و ممکن است با عقلانيت هاي ديگر متفاوت باشد و اگر عقلانيت را "نظامي از مدعيات و دلايل" به حساب آوريم در دل هر فرهنگي روحي از عقلانيت موجود است. اما از نظر او، بزرگترين و مهمترين اختلاف عقلانيت غرب با ديگرعقلانيت ها در مقوله نقادي است (همان).
مك اينتاير معتقد است كه نظريه پردازان سياسيِ محافظه كار، با قرار دادن سنت در برابر عقل و ثبات سنت در برابر ستيزه و كشمكش، ما را در معرض گمراهي قرار ميدهند. او ميگويد كه اين هر دو تقابل مغشوشند زيرا هر استدلالي، در متن يك سنت فكري واقع ميشود و از طريق انتقاد و ابداع، فراتر از محدوديتهاي آنچه تا كنون در آن سنت فكري تعقل شده، ميرود. وقتي كه يك سنت ترتيب درستي داشته باشد، هميشه تا حدي به وسيله خوبيهاي آن سنت و هدف و مقصودي كه برآورده ميكند، تقويت ميشود. بدين ترتيب يك سنت زنده، بحثي از نظر تاريخي گسترده است و از لحاظ اجتماعي تجسم يافته و بحثي است دقيقاً درباره خوبيهايي كه مقوم آن سنت است (همان: 577-576).
از اين رو، کارکرد سنت در تجربه مدرنيتة جوامع در حال توسعه، صرفا مربوط به سلطه غيرعقلانيت در آنها نيست بلکه عقلانيت و غيرعقلانيت در سنت به نحوة تلقی از و تعامل با سنت در اين جوامع مربوط است. در واقع ثابت و لايتغير انگاریِ سنت بخاطر سلطه غيرعقلانيت و تطبيق پذيری و پويا انگاری آن بخاطر شرايط زمان و رواج گفتگوی انتقادی و مستدل، همگي دلالت بر وجود عقلانيت در سنت دارند. به عبارت ديگر، همچنانکه هابرماس با تبيين تاريخی خود در کتاب "تحول ساختاری حوزه عمومی" يادآور میشود، روح عقلگرايي انتقادي به عنوان زير بناي دنياي فيلسوفان عصر روشنگري، مستلزم درجهاي از تعهد نسبت به ارزشهاي معيني است و طبيعي است كه ارزشهاي معين به عنوان زير بنا، در روح حاكم بر جامعة پيش از روشنگري، يعني در سنت حضور دارند. هابرماس بدينوسيله خواهان نشان دادن اين امر است كه عقلانيت، منحصر به دوره روشنگري نيست و در سنت نيز حاكم است.
هابرماس ضمن توجه به رويه ای از عقلانيتِ مد نظر انديشمندان پيش از خود ـ يعنی رويه صوری يا ابزاری عقلانيت ـ درصدد گردگيری از روية فراموش شدة عقلانيت يعنی همان رويه ای است که متمايزکنندة اصلی عصر مدرنيته از ساير اعصار است و کارکرد انتقادی دارد. هابرماس اين رويه را عقلانيت ارتباطی مینامد که بی ارتباط با نظرات مکاينتاير نيست و با افزودن وجه ارتباطی به عقلانيت ـ علاوه بر وجه ابزاری ـ درصدد معرفی کارکردهای جديد برای عقلانيت برآمده است و "اين دو را به شکل ديالکتيکی لازم و ملزوم يکديگر میداند" (اباذری، 78:1377).
بنا بر اين، آنچه عقلانيت مدرن را از سنت متمايز میسازد، نه عقلانيت صِرف بلکه عقلانيت انتقادی است. و آنچه برای ما مهم است و ادعاي اين مقاله است همانا سنتی بودن مفهوم عقلانيت است که در شکل مدرنِ خويش، دارای خصيصه انتقادی شده است و آثار آن را ميتوان در جامعة در حال گذار ايران نيز مشاهده كرد. اين موضوع، همان چيزي است که جوامع در حال توسعه در استفاده از بينش فرهنگی و زيست جهان سنتی خود هنگام تجربه خويش از مدرنيته بايد به آن توجه کنند. زيرا تجربه مدرنيزاسيون در جهان سوم با ديدگاه های تقليل گرايانه و استراتژیهای توسعه ای همانند آنچه روستو و لرنر (ملکوت،1991) پيشنهاد دادند، ناممکنی رخداد تقليدی توسعه يعنی مدرنيته مشابه غرب در اين جوامع را نشان داد.
بر اين اساس، در اينجا به يكي از مصداق هاي توسعه بر اساس معيارهاي تركيبي سنت، حوزه عمومي و كنش ارتباطي در ايران ميپردازيم تا كفايت نظري و تجربي آن را آزمايش كنيم.
تعامل گفتگو و حوزه عمومی: عوامل توسعه در ايران
مدرنيته در غرب با ايجاد مفاهيمی چون تکثر، جامعه مدنی، قانون و ... به توسعه اجتماعی، سياسی و فرهنگی انجاميد و از اين رو هويت اجتماعی و فرهنگی را رشد داد. اما در جامعه در حال توسعهاي همچون ايران، بومی نبودن اين مفاهيم و فقدان تعامل زيست جهان سنتی با انديشه های نوين، عقلانيت مدرن ديکته شدة غربی در ايران را ناکارآمد ساخت. گذر زمان نشان داد که ايران برای توسعه و دستيابی به مدرنيته نيازمند عقلانيت کارآمدی است که در نتيجة تعامل مفاهيم و انديشه های غير ايرانی با زيست جهان سنتی ايراني متجلی ميشود. به اين ترتيب گفتگو در فضايي به نام حوزه عمومی که عاری از اجبار نهادهاي قدرت است، میتواند زمينه ساز دستيابی به مدرنيته در جامعه ايران باشد.
گفتگو و حوزه عمومی از آن جهت میتوانند عوامل توسعه ايران قلمداد شوند که به قول هابرماس مدرنيته يا همان توسعه، مستلزم تشکيل حوزه عمومی است. قابل توجه است که از نظر هابرماس آنچه به پيچيدگی کلاف مدرنيته منجر شده است، "عقلانيت اقتصادي و اداري" است و به نظر او، معيارهاي اين عقلانيت با معيارهاي "عقلانيت تفاهمي" و حوزه هاي "كنش تفاهمي" كه همان "ايفاي رسالتها و وظايف" مربوط به انتقال سنت فرهنگي است، متفاوت است (گوگول،10/1/1384). بر اين اساس حوزه عمومی با فراهم کردن مکان رخداد عقلانيت تفاهمی يا ارتباطی، مدرنيته هابرماسی را انتظام بخشيده و زمينة تحقق آن را فراهم ميآورد.
به نظر هابرماسِ تکامل گرا، نقطه پاياني فرايند تكامل اجتماعي يك جامعه، همانا سلطه عقلانيت است. در اينجا، عقلانيت نظامي ارتباطي است كه در آن افكار آزادانه ارائه ميشوند و در برابر انتقاد حق دفاع دارند. جامعه مدرن هابرماس، توسط اجماع و توافق همگانی حاصل شدنی است. وي پايبست نظرية خود را در چارچوب نظرية كنش تفاهمي و روي آوردن به يك رهيافت تلفيقي تر براي نظريه پردازي اجتماعي، با تمايز قايل شدن ميان زيستجهان و نظام اجتماعي ايجاد کرده است بدين قرار که زيست جهان، جهان معنا و محل عمل ارتباطي و اجماع و توافق و رابطه ذهني است؛ و در مقابل، عنصر اصلي نظام اجتماعي را قدرت و پول تشكيل ميدهند. يعني او عقلانيت نظام اجتماعي (جامعه) و عقلانيت زيست جهان را متمايز ميداند. در ادبيات او، عقلانيت اجتماعي مستلزم نهادمندي يك نظام هنجاربخش است، در حالي كه عقلانيت زيستجهان مستلزم روا داشتن كنش هاي متقابلي است كه تحت هدايت توافق هاي مبتني بر هنجارها نيستند، بلكه مستقيم يا غير مستقيم، تحت تاثير توافق هايي اند كه از رهگذر تفاهم ارتباطي به دست مي آيند. به عبارت ديگر، عقلانيت زيستجهان مستلزم آن است كه انسانها آزادانه با يكديگر به توافق برسند، نه آنكه تحت تاثير نيروهاي اجتماعي نيرومند به توافق دست يابند . به نظر هابرماس در جهان معاصر، عقلانيت به گونهاي برابر، در هر دو سطح رشد نكرده و نظام اجتماعي سريع تر از زيست جهان، عقلاني شده است و اين امر مانع توسعه جوامع شده است.
براساس توضيحات وي، شايد بتوان گفت، او عقلانيت نظام اجتماعي را هنجارها و عقلانيت متبلور در دولت ميداند كه قبلا آن را "عقلانيت اقتصادي و اداري"، "عقلانيت ابزاري" يا "عقلانيت استراتژيك" ناميده است. او عقلانيت حاكم بر زيست جهان را "عقلانيت ارتباطي" مينامد. گويا از نظر هابرماس وقتي افراد در حوزه عمومي كه به دور از زور و اجبار نهاد دولت است، به گفتگو در خصوص موضوعات اجتماعي و سياسي مي پردازند، عقلانيت تفاهمي و اجماع بر زيست جهان آنها حاكم ميشود.
به نظر میرسد هابرماس در جامعة عقلانی آرمانی خويش با قائل شدن نقش نظارتي دولت بر زندگي اجتماعي، براي دولت وظايف مشخصي قايل است كه بايد مبتني بر عقل استراتژيك و اقتصادي باشد. در اين شرايط و با ممانعت از اِعمال زور و اجبار بر مردم، ديگر طبقه حاكم و طبقه محكوم مطرح نيست و روابط سلطه به پايان ميرسند. در اين شرايط، دولت موظف به اجراي وظايف خويش است و مردم آزادند كه در مورد همه چيز و از جمله عملكرد دولت به مناظره و گفتگو بپردازند و با ايفاي عملكرد انتقادي خويش در جامعه، از تسلط زورمدارانه دولت بر خود جلوگيري نمايند.
همانطور که مشاهده میشود، حوزه عمومی توسعه يافتة هابرماس توسط تحول در زيستجهان حاصل میشود. در واقع وقتی مردم با توجه به منافع و علايق شخصی خويش و با بهره گيری از عقلانيت فردی خود مفاهيم سنتی جامعه خود را نقد میکنند و در مورد حذف و يا بازانديشي در ماهيت جديد اين مفاهيم به توافق میرسند، زيستجهان سنتی با نفوذ اينگونه عقلانيت انتقادی دچار تحول میشود و به زيستجهان مدرن تحول میيابد. به اين ترتيب همانطور که زيست جهان سنتی در هر جامعه ای به شكل ويژه وجود داشته است، زيست جهان مدرن هم براي هر جامعه ای به شكل اختصاصي شكل ميگيرد. اکنون در میيابيم که توسعه يافتگی با اين طرز نگرش عبارت از تبديل زيست جهان سنتی به مدرن است. و طبق آنچه گفتيم هر جامعه اي با الگوي بومي خود اين دوره گذار را طي ميكند.
اکنون با کنکاش در نظريه کنش ارتباطی هابرماس، میکوشيم تا با برقراری تعامل ميان مفاهيم متعدد اين نظريه با مفاهيم سنت و مدرن ـ نقاط آغازين و پايانی دوران گذار ـ به هدف خود يعنی کاربردی کردن نظريه کنش ارتباطی به عنوان يک نظريه توسعه ای در ايران برسيم.
نظريه کنش ارتباطی به عنوان نوعي نظريه توسعه
هابرماس در 1962 ميلادی حوزه عمومی را تبيين کرد و اين در حالی است که در دهه 70 ميلادی، پارادايم مسلط در رويکردهای توسعه که تا قبل از آن عبارت بود از توسعه تک خطی مبتنی بر تجربه اروپا، دچار تحول شده بود بطوريکه در دهه هاي 1970 و 1980 ميلادی تعاريف توسعه به نفع تكيه بر فرهنگ و نسبي گرايي فرهنگي تغيير کردند. بر اساس اين تغييرات شاخصهای کيفی وارد تعاريف توسعه شدند. مردم که قبلاً سوژه توسعه بودند اکنون عاملانِ آن به حساب می آمدند و بسته به باورها و ارزشهاي خود طرحهای مختلفی برای توسعه جامعه خويش انتخاب کردند و به اين ترتيب مدلهای توسعه، مشارکتی شدند (ملکوت،1991 : 96 تا 138).
از سوي ديگر، نظريه کنش ارتباطی بر آزادی بيان و انديشه به عنوان مبناي مشارکت مردم در موضوعات عمومی تاکيد دارد. بر اين اساس بيان آزادانه و اظهار نظر انديشه ها بنماية تشکيل حوزه عمومی است. اما به نظر ما، نکته قابل توجه در استفاده از نظرية کنش ارتباطی به عنوان يک نظريه توسعه، اهميت قايل شدن اين نظريه به چگونگی و کيفيت بيان و اظهار نظر است. انسانها میتوانند آزاد باشند و بدون هيچ محدوديت و اجباری حرف بزنند اما ماداميکه شرايط خاصی بر گفتگوی آنها حاکم نباشد، آزادی بيان و انديشه نمیتواند به توسعه بينجامد. از اين منظر، نظريه کنش ارتباطی، نظريه هاي توسعه را با افزودن عنصر جديدي بنام عقلانيت ارتباطي به معادلات نظري توسعه، تکميل میکند.
هابرماس در 1980 ميلادي با كوشش هاي جديدش در خصوص نظريه کنش ارتباطی اين امکان را قبل از همه براي مردم به عنوان شهروندان يک جامعه و سپس براي نظريه پردازان توسعه فراهم آورد که به موضوعات عميقتری به عنوان عوامل توسعه بينديشند و با شعار آزادی بيان و انديشه گمراه نشوند. طبق بيان هابرماس تنها، نوع مباحثهای گفتگو میتواند به توسعه منجر شود. مباحثه، شکلی از گفتگوست که طی آن افراد در مورد موضوعی عمومی به انتقاد از يکديگر میپردازند تا در نهايت به توافق دست يابند. در واقع مشاجره/ مناقشه، و يا مکالمه صرف، پيرامون موضوعات نمیتواند به توسعه حوزه عمومی و نهايتا به توسعه جامعه منجر شود. آنچه که مباحثه را از ساير اشکال گفتگو متمايز میسازد، مبتنی بودن آن بر عقلانيت ارتباطی است که توان توجيه ادعا را به مدعی میدهد.
هابرماس در همين راستا و با قائل شدن ويژگی خاصی برای مفهوم گفتمان در برابر کنش ارتباطی و در بطن نظريه کنش ارتباطی میکوشد تا چارچوب نظری خود را استحکام ببخشد. در واقع بخشِِ اصليِ کنشِ ارتباطي را، گفتمان تشکيل ميدهد.
کنشارتباطی به معنای تعامل روزمره آدميان است يعني تعاملی که مبتنی بر پذيرش غيرانتقادی هنجارها و کردارهای اجتماعی و نظامهای انتقادی روزمره است؛ و گفتمان عبارت است از استدلال آگاهانه و طرح دعوی در مورد اعتبار گفتهها. اگر زمانی فرا رسد که وفاق در دنيایِ بديهی انگاشته شده خدشهدار شود و کنشگران اجتماعی در متن زندگی روزمره در مورد دعوي های اعتبار مربوط به عقايد و ارزشها اختلافنظر پيدا کنند و اين امر به معضلی تبديل شود، میتوان با توسل به گفتمان، در مورد اعتبار آنها وارد جريان بحث وگفتگو و استدلال شد (اباذری، 74:1377).
اما در طول گفتگو، انسانها بر اساس دانش پيشين، سنت و جهانبيني خويش میانديشند، گفتمان خود را شکل میدهند و به ارزيابی ساير گفتمانها میپردازند. در واقع زيستجهان به عنوان زيربناي جهانبيني و عامل تعيينکنندة چيستي و چگونگي افکار، اعتقادات و مباحثه انسانها بر طرز تفكر و ارزيابي افراد و عقلانيت ارتباطي آنها به هنگام تعامل، تاثيرگذار ميگذارد (بشيريه، 224:1384).
هابرماس(1384:136) ميگويد:
زيستجهان از يك سلسله باورهاي پس زمينه كم و بيش اشاعه يافته و همواره غير مسئله دار (مسائلي كه در مورد شان توافق حاصل شده است) ساخته شده است. زيستجهان به عنوان پس زمينه [و] به عنوان منبعي براي تعاريف وضعيت، به كار ميآيد كه مشارکت كنندگان آن را به عنوان غير مسئله دار پيش فرض ميگيرند. زيستجهان همچنين كار تفسيري نسلهاي پيشين را ذخيره ميكند.
از نظر هابرماس نميتوان از زيستجهان خارج شد و خارج از آن تفكر كرد، زيرا زيست جهان، حدود افق عمل و آگاهي اجتماعي را تعيين ميكند (بشيريه،224:1381). بر اين اساس، وقتي كه زيست جهان، عقلاني شود، انديشه ها و اظهارنظرها نيز، عقلاني خواهند بود. اما عقلانيشدنِ زيستجهان، وقتي رخ ميدهد كه ارزيابي انتقادي، جانشين عناصر جزمي فرهنگ سنتي شود. در اين وضعيت، امكان تفاهم عقلاني فراهم ميآيد. از اين رو نظريه کنش ارتباطی به عنوان يک نظريه توسعه با مطرح کردن خصلت انتقادی و سپس ارزيابی انتقادی به عنوان شاخص يک گفتمان عقلانی، اين مطلب را روشن میسازد که لازم است برای دستيابی به توسعه، ابتدا زيست جهان سنتی متحول شده و به زيست جهان مدرن تبديل شود و اين گذار توسط توسعه و رواج عقلانيت ارتباطی انجام پذير است.
همانطور كه هابرماس نشان ميدهد در اروپا ابتدا طبقه بورژوا بود که توانست زيست جهان خود را عقلانی نمايد و از آن طريق به توسعه حوزه عمومی بورژوايی كمك كند. اما قابل توجه است که در ايران طبقه بورژوازی به معناي اروپايي آن وجود نداشته است تا زيست جهان و حوزه عمومی بورژوايی تحقق ببخشد. اما و بلکه در ايران شاهد تکثر زيستجهان ها بوده ايم که ناشی از ويژگیهای منحصر بفرد جامعه ايران و خاص و بومي جامعه ايران است. اين امر روند توسعه حوزه عمومی در ايران را به شكل منحصر بفردي مختص ايران ساخته است، که در بخش بعد به مطالعه آن می پردازيم.
حوزه عمومی در حال توسعه ايرانی
مطالعه حوزه عمومی با عنايت به مفهوم عقلانيت ارتباطی در ايران خصلتي بومي-ايراني را براي توسعه آن نشان میدهد که براي تبيين آن لازم است به تعديل نظريه کنش ارتباطی و حوزه عمومی در ايران پرداخته شود. طبق آنچه پيش از اين آمد، زيستجهان سنتی و عام هر جامعه ای از طريق گسترش روية انتقاد و مورد پرسش قرار دادن اصول آن سنت دچار تحول میشود. مطالعه تاريخ تحولات اجتماعی ايران نشان میدهد که اولين گروهی که در ايران به طور مشخص، زيست جهان سنتی را مورد انتقاد قرار دادند روشنفکرانی بودند که در کشورهای اروپايی تحصيل کرده بودند و با زيست جهان غربی آشنا شده بودند.
جالب آنکه هابرماس (31:1996) نيز در تحليل حوزه عمومی بورژوايی، نويسندگان، انديشمندان و هنرمندان را منشاء و مبداء توسعه حوزه عمومي ميداند. اما روشنفکران ايرانی با وارد کردن افکار و انديشه های جديد غربي به زيست جهان ايرانی اين نقش را ايفا کردند(آزاد: 1379 و1380). ورود افکار جديد از زيست جهان غير ايرانی و انديشه هايی که روشنفکران ايرانی در ايران منتشر میکردند، همراه با افزايش سطح سواد و تعداد رسانههای جمعی مانند مطبوعات به عنوان اركانهای حوزه عمومی باعث شد تا ساير افراد نيز بر اساس خواستها، منافع و علايق خود زيستجهان عام و سنتی ايرانی را به چالش بکشند. اين روند با همان خصلت انتقادي كه گاها جنبه هاي آسيب شناختي هم پيدا كرده است همچنان ادامه دارد. از اين رو شاهد شکل گيری زيستجهان هايی همانند زيستجهان روشنفکران، کارگران، دانشجويان، روحانيان، زنان و جوانان در ايران بوده ايم.
اين امر اين نكته را روشن ميسازد كه تحليل حوزه عمومی ايرانی بدون توجه به تکثر زيست جهان هاي موجود در آن امکان پذير نيست ضمن اينکه توجه صرف به تکثر زيست جهان ها هم كافي نميباشد. قابل توجه است که تکثر زيستجهان ها وقتی به توسعه حوزه عمومی منجر خواهد شد که گفتمان های متکثری هم در درون هر زيست جهان و هم ما بين زيستجهان ها ايجاد شود و ميان آنها تعامل برقرار شود. اما اساساً آنچه میتواند دستيابی به تفاهم را بنيان نهد، دغدغه نسبت به يک امر مشترک است. اين امر مشترک بايد موضوعی مهم و ارزشمند برای عموم يعنی يک موضوع عمومی باشد و سپس زيستجهان های مختلف، گفتمانهای مختلفی در مورد آن موضوع عمومی ارائه دهند. اما ماداميکه گفتمانهای مختلف ارزيابی انتقادی نشوند و افراد فرصت و امکان توجيه ادعاهای خود را نداشته باشند، شکلگيری مباحثه و دستيابی به توافق دور از ذهن است. علت اين عدم دستيابي نيز آن است كه اساساً آنچه به توسعة حوزه عمومی منجر میشود، مشارکت مردم و حضور گفتمانهای گوناگون در مورد موضوعات عمومی است.
همه موارد مذکور شرايط گذار از عقلانيت سنتی به عقلانيت ارتباطی را فراهم میکنند. بطور كلي ميتوان با بكارگيري اين رويكرد ارتباطاتی ادعا كرد كه ايران در حال گذار از عقلانيت سنتی به مدرن است. عقلانيت سنتی عبارت است از نظامی از مدعيات و دلايل که در دل فرهنگ ايرانی وجود داشته و دارد. اما اين عقلانيت، پيروي از جزميات و اصول سنتی را برای افراد توجيه میکند. عقلانيت سنتی هر فرهنگ، احترام و تسليم مقابل اصول آن فرهنگ را برای صاحبان آن فرهنگ توجيه كرده و انکارناپذير میسازد و کاربرد عقلانيت فردی را منوط به ايراد استدلال هايی میداند که در چارچوب اصول کهن و باستانی آن فرهنگ قرار داشته باشند.
اما عقلانيت ارتباطی با غيرقطعی و قراردادی شمردن اصول يک فرهنگ، و با استفاده از اصل استدلال توسط عقلانيت های فردی و انتقاد از اصول آن فرهنگ، ميدان فراخ و گسترده ای را برای صاحبان آن فرهنگ فراهم می آورد که چارچوب آن را بهتر بودن استدلالها تعيين میکند. به اين ترتيب عقلانيت ارتباطی، تعقل و انتقاد فردی را ممکن میسازد و نقشی که سنت در عقلانيت ارتباطی دارد در تعيين حدود چارچوبی است که بر اساس بهتر بودن استدلال ها ايجاد میشود. در واقع معيارهاي لازم برای سنجش بهتر بودن استدلالها، در سنت هر فرهنگی و نظام ارزشها و هنجارهاي آن نهفته است.
از اين رو در وضعيت ايده آل برای توسعه حوزه عمومی ايرانی لازم است که هر يک از زيستجهان های ايرانی از يک سو بر اساس منافع و علايق خود، نسبت به مفاهيم سنتی و چالش برانگيز كه موضوع عمومی خاصی را تشكيل ميدهند، رويكردي انتقادي اتخاذ کنند و از سوی ديگر با توجه به نظام ارزشی زيست جهان عام خود، معياری برای استدلال بهتر و موجه تر پيدا کرده و معرفي كنند. مطالعه تحول زيستجهان عام ايرانی حکايت از آن دارد، که باورهای مذهبی، هم در نظام ارزشی زيست جهان عام ايرانی و هم در زيستجهان های منشعب نقش برجسته ای دارد و تحول مفاهيم سنتی در جهتی است که اسلام به عنوان دين مدنی عام در ايران کارکردي بنيادين داشته باشد و در کنار ساير اصول نظام هنجاری، معيار سنجش استدلال بهتر باشد. بديهی است مدنيت رابطه پاياپای با اصول انسانی همانند آزادی، برابری و عدالت ميان انسانها فارغ از نژاد، جنس، سن، ثروت و منزلت افراد دارد که بنيادیترين شروط برای گفتگوی برابر و بدون زور و اجبار را فراهم میکند. تمرين مدنيت بر اساس دين مدني عام ايراني نشان ميدهد كه حوزه عمومي ايراني ميتواند از اين امكان بومي در جهت توسعه جامعه ايران استفاده كند.
نتيجه گيري
کاربردي کردن نظريه هابرماس
در اين مقاله کوشيديم تا در اين نقطه تاريخی بايستيم و وضعيت توسعه ای ايران را با استفاده از نظريه کنش ارتباطی هابرماس تحليل انتقادی کنيم. مطالعه ما نشان داد که نظريه کنش ارتباطی قابليت تبديل به يك نظريه توسعه جديد را برای کاربردي شدن و بومي شدن در ايران دارد.
مطالعه ما نشان میدهد كه حوزه عمومياي كه در آن همه عناصر اعم از نقد و نيز كنش ارتباطي موجودند را ميتوان حوزه عمومي توسعه يافته تلقي كرد. بر اين اساس، ضمن اينکه عقلانيت ارتباطی درحوزه عمومی تجلی میيابد، شرط لازم براي شکلگيري و توسعهيافتگي حوزه عمومي نيز، وجود عقلانيت ارتباطي است و مشخصه عقلانيت ارتباطي، انتقاد عقلانی يعنی به بوتة نقد درآوردن موضوعات عمومي و قابل مباحثه و با استفاده از توان عقلاني است. در واقع همچنانکه از مباحث بالا بر ميآيد، عقلانيت ارتباطي، انرژي و توان زيستجهان سنتی را كه به عنوان جهان غالب بر دنياي گفتماني افراد است، كاهش ميدهد و عاملی برای تشکيل زيست جهانهای ديگر میشود.
واقعيت اين است که ميتوان در ايران قهوهخانهها، مساجد، بازار (فرقاني،1382 : 85، 89، 95) و ميادين که اماکن گردهمايی طبقات مختلف اجتماعی بوده و در آنها بحث و گفتوگوهايي پيرامون مباحث گوناگون صورت ميگرفته و محلهاي بالقوه براي شکلگيري حوزه عمومي بودهاند را به عنوان اركان يا نهادهای حوزه عمومی در ايران محسوب کرد. مطبوعات و به خصوص آنهايي که در خارج از کشور منتشر ميشدند، نيز از زمان مظفرالدين شاه قاجار تا حدودي محل بحث پيرامون مسايل اجتماعي بوده اند (نک رحيمي:21). در عين حال بايد اذعان داشت که حوزة عمومي ايراني، مختصات يک حوزة عمومي پايدار و توسعه يافته را ندارد. اين در حالي است كه بر اساس نظر کرايب (1378) نحوه شکلگيري و گسترش حوزة عمومي در اوايل دوره سرمايه داري و قرون هفدهم و هجدهم در غرب، با دخالت همين عناصر اتفاق افتاده است: "در اين دوران در اماکن عمومي، کافه ها و شمار نسبتا" کثير مجلات و روزنامه ها، شمار محدودي از مردم ميتوانند با صراحت و آزادانه اطلاعات مشترک خود را درباره مسايل عمومي به بحث بگذارند" (کرايب،1378 :305).
مقاله حاضر نشان میدهد که از جمله دلايل توسعه نيافتگی ايران، همانا کيفيت گفتمان های حوزة عمومی و ويژگيهای زيستجهان عام بوده است. در ايران به رغم شکل گيری زيستجهان های گوناگون، هنوز عقلانيت کارآمد، اعتماد افراد را جلب نکرده است و زيستجهان سنتی و عام نقش برجسته ای در تعيين حدود چارچوب کارايی عقلانيت ايفا میکند. هرچند به نظر میرسد در اين ميان خواستها و علايقی نيز مطرح میشوند که میتوانند دال بر توجه به کارآمدی عقلانيت باشند.
در هر صورت نظريه کنش ارتباطی با مطرح کردن عقلانيت ارتباطی، مشخصه قابل سنجشی برای کيفيت گفتمان ها و توسعه يافتگی حوزه عمومی و جامعه معرفي کرده است و به اين ترتيب به عنوان يک نظريه توسعه قابليت کاربردی و بومي شدن دارد. بر اساس تحولات اجتماعی اخير در زيستجهان ايرانی، به نظر میرسد بذل توجه به نظريه کنش ارتباطی هابرماس میتواند دستيابی به مدرنيته ايراني را تسريع نمايد. در بطن نظريه کنش ارتباطی هابرماس، وضعيت گفتمانی آرمانی مطرح شده است که قابليت کاربرد به عنوان معياری برای تساهل و تحمل گفتمانهای ديگر ـ حتی مخالف ـ را فراهم میکند و از نظر ما اين وضعيت و همچنين عقلانيت ارتباطی همان چيزهايی هستند که ايران کنونی برای سپری کردن هرچه سريعتر دوره گذار و تبديل شدن به کشوری توسعه يافته يعنی دستيابی به مدرنيته ايراني، نيازمند آنهاست.
منابع
آزاد ارمکی، تقی 1380 مدرنيته ايرانی، روشنفکران و پارادايم فکری عقب ماندگی در ايران، تهران: دفتر مطالعاتی ـ انتشاراتی اجتماع.
آزاد ارمکی، تقی 1379 انديشه نوسازی در ايران، تهران: اتشارات دانشگاه تهران
اباذری، يوسف 1377 خرد جامعه شناسی، تهران: طرح نو.
بشيريه، حسين 1381 انديشه هاي مارکسيستي تاريخ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم، تهران: نشرني
رحيمی، مهدی بي تا بررسي نحوه ظهور حوزه عمومي در تاريخ مطبوعات ايران (تحقيق درسي)، دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران.
عبداللهيان، حميد 1381 عقلانيت و استدلال؛ گفت و گو در ميان نسل های جديد، فصلنامه مطالعات ملی، سال سوم، شماره 12، صص 9-26.
فرقاني، محمد مهدی1382 در آمدي بر ارتباطات سنتي در ايران، تهران: مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها.
کرايب،يان 1378 نظريه اجتماعي مدرن از پارسونزتا هابرماس، عباس مخبر، تهران، نشر آگاه.
كيويستو، پيتر1380 انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران: نشر ني.
محمدی، ميثم1383 مساله، ماهيت و مسئوليت روشنفكري در ايران، ميثم محمدي، نشريه آئين.
مك اينتاير، السيدر 1381 فضايل، وحدت حيات بشري و مفهوم سنت، ابولقاسم شكري، تهران: نشر ني.
ميرسپاسی، علی1381 دموکراسی يا حقيقت، رساله ای جامعه شناختی در باب روشنفکری ايرانی، تهران: طرح نو.
هابرماس، يورگن1384 نظريه كنش ارتباطي، كمال پولادي، تهران: روزنامه ايران، موسسه انتشاراتي
هابرماس، يورگن1380 بحران مشروعيت، تهران: گام نو.
هوركهايمر، ماكس و آدورنو، تئودور1381 ديالكتيك روشنگري، عبدالكريم رشيديان، تهران: نشر ني.
- Babbie, Earl (2006), The Practice of Social research, 11th edition, Belmont: Wadsworth.
- Habermas ,Jurgen (1996), The Structural Transformation of the Public Sphere, translated by Thomas Burger, Fredrick Lawrence, The MIT Press, Cambridge, Massachusetts.
- Melkote, Srinivas R. (1991), Communication for Development in the Third World,
Sage Publication.
نوشته شده توسط: yahyaee در August 7, 2006 05:03 PM


