October 3, 2006 02:22 PM

کنش ارتباطي در حوز ه ي عمومي شهروندي


کنش ارتباطي در حوز ه ي عمومي شهروندي

دکتر مهدي پيروز نيا
Communication Action in Bourgeois Public Sphere

يورگن هابرماس را مي توان مهمترين متفکر از نسل دوم مکتب فرانکفورت يا مکتب انتقادي دانست . او از نادر متفکران اين مکتب است که با ديدي خوشبينانه به آينده و مدرنيته مي نگرد ومعتقد است که تمدن بشري توانايي ساخت فردايي روشن و گريزاز بيگانگي و ساير تبعات جامعه ي صنعتي را دارد . او مدرنيته را پروژه اي ناتمام مي داند که در صورت تلاش و کسب موفقيت انسان در به کمال رساندن آن ، سرنوشت و آينده اي مثبت در انتظار جامعه ي بشري است . هابرماس رمز اين موفقيت را در ارتباط جستجو مي کند و شاه کليد آن را کنش ارتباطي انسان مي داند اما چگونه و در کجا ؟ در پاسخ به اين سوال هابرماس براي فضاي گفتگو شرايطي را قائل مي شود که مهمترين آن فراهم شدن فضايي خالي از هرگونه ميدان قدرت است .عرصه ي عمومي يا حوزه ي عمومي شهروندي مي تواند پايه اي براي اين کنش باشد که در صورت بسط و رهايي از هرگونه تحديد مي تواند فضاي گفتگو و ارتباط را مهيا کند .اين مقاله قصد کنکاش در دومفهوم فوق يعني کنش ارتباطي و حوزه ي عمومي بورژواتيک و راههاي تحقق و استفاده از اين دو را با توجه به نظريات يورگن هابرماس دارد .
سخن پيرامون نظريه هاي هابرماس را از انتقاد او از مارکس آغاز مي کنيم - که متفاوت ار نقدهاي مطرح منتقدان ديگر است - هابرماس معتقد است مارکس به اشتباه قلمرو عمومي از جمله عرصه ي سياسي را به شالوده اي اقتصادي تقليل داده است . اگر چه هابرماس معتقد به تاثير ژرف اقتصاد در ديگر ابعاد جامعه است ، اما ضمنا" معتقد است سياست و فرهنگ را نمي توان صرفا" نتيجه ي عوامل اقتصادي دانست . از سوي ديگر او به تقليل دادن کنش انسان به يک کنش هدفمند عقلاني در حوزه ي اقتصاد و تحت تاثير آن معترض است و معتقد است که نوع دومي از کنش انسان يعني کنش ارتباطي که در شکل دهي و تکامل جوامع انساني بسيار موثر است ، ناديده گرفته شده است . در ارتباط با دموکراسي از ديد هابرماس ، دموکراسي بيش از هر چيز بايد فرايندي در نظر گرفته شود که در زمان رواج نوع معيني از کنش ارتباطي پديدار مي شود . به گونه اي مشخص تر دموکراسي را بايد شيوه اي خاص دانست که شهروندان توسط آن تصميمات جمعي و عقلي اتخاذ مي کنند . « شيوه اي که اين گونه تصميمات ممکن است بسته به وفاقي که از طريق گفت و گوي آزاد به دست مي آيد ، اتخاذ گردد. » وي معتقد است انسانهاي هر جامعه براي برپانگاه داشتن آن جامعه دونوع کنش را حيات مي بخشند که هردوي آنها کنش عقلاني وابسته به تفکر انساني فعال و کنشمند است . کنش عقلاني هدفمند يا Purposive-Retional Action
که با رعايت قواعد فني تحميل مي شود و کنش ارتباطي يا Comunication Action که در آن هنجارهاي وفاقي از زبان مشترک ميان ذهني ناشي مي شوند . اولي کنش عقلاني است که نيروهاي اقتصادي و فن آوري را هدايت مي کند و دومي نوعي عقلانيت است که بايدشهروندان را در تصميم گيري هدايت کند . اگر دموکراسي در باره ي گفتگوي آزاد و آشکار است بايد ديد اين گفتگو در کجا و تحت چه شرايطي صورت مي گيرد . فضايي که در آن دموکراسي پرورش مي يابد کجاست ؟ هابرماس اين فضا را فضاي عمومي ناميده است . آنچه هابرماس به طور کاملتر حوزه ي عمومي بورژوازي ناميده است ، به اعتقاد او در قرن نوزدهم و کاملتر از همه جا در بريتانيا باگسستن پيوند اقتصاد و حکومت در نظام فئودالي و نحستين مرحله ي سرمايه داري ، تحقق يافت . مي توان حوزه ي عمومي را ميان اقتصاد و سياست ( حکومت ) فرض کرد . اين بدان معناست که حوزه ي عمومي جدا و متمايز از اقتصاد و دولت است . حوزه ي عمومي عرصه اي است که بر اساس برابري ، دردسترس همه ي شهروندان است و بنابراين تحت سلطه يا کنترل کنشگران قدرتمند اقتصادي و يا مقامات دولتي ( کنشگران قدرتمند سياسي ) نيست . نانسي فريزر حوزه ي عمومي را چنين توصيف مي کند : « اين مفهوم تياتري را در جوامع مدرن مشخص مي کند که در آن مشارکت سياسي از طريق گفت و گو انجام مي شود و از اين رو ، عرصه ي نهادينه ي کنش متقابل گفت و گويي است . » حوزه ي عمومي نيازمند انجمن هاي داوطلبانه و مستقل شهروندان و دستگاهي نهادينه است که اجازه ي انتشار بدون محدوديت اطلاعات را بدهد . بنابراين انواع گوناگون سازمانها و انجمنها مانند انجمن هاي اوليا و مربيان ، باشگاههاي محلي ، اتحاديه هاي کارگري ، سازمانهاي مدافع حقوق بشر ، سازمانها ي حفظ محيط زيست و بطور کلي کليه ي تشکلهايي که مي توان آنها را به نوعي سازمانهاي غيردولتي ناميد ، جزء جدايي ناپذير آگاهي شهروندان در باره ي مسائل روز و فراهم ساز وسايل بيان انواع گوناگون ديدگاهها و نگرشها در باره ي موضوعات و مسائل مورد بحث و اختلاف در جامعه ي بشري مي باشند . وجود حوزه ي عمومي مستقل يکي از پيش شرطهاي تحقق دموکراسي در جوامع بشري است . حوزه ي عومي در شرايط ايده آل عرصه اي است که به طور برابر در دسترس همه ي شهروندان بايد قرار گيرد و نيز نبايد تحت سلطه يا کنترل قرار گيرد .
حوزه ي عمومي از آغاز ، تهاجم هاي پيوسته ي منافع کلان اقتصادي و تاکتيکهاي سرکوب گرانه ي دولت را به همراه داشته است و با پيشرفت سرمايه داري ، هرچه بيشتر مورد تحديد قرار گرفته است . اما در وضعيت آرماني ، انتقال اطلاعات تحريف نشده و آزاد از هرگونه اجبار، مي تواند به فضاي دموکراتيک منتج شود . تصميمات دموکراتيک از راه گفت و گو اتخاذ مي شوند . در وضعيت آرماني گفت و گو ؛ افراد با يکديگر صحبت مي کنند تا در باره ي اينکه کدام انديشه ها و ارزش ها بهترند به تفاهم برسند ، نه اينکه براي تحقق بخشيدن به انديشه هاي خود ديگران را آلت فعل سازند . مهمترين شرط براي تحقق فضاي عمومي دموکراتيک ، عدم وجود هرگونه فشار و قدرت خارجي در گفتگو است . به گفته ي هابرماس ، بحث کنندگان . . . هيچ محدوديتي نبايد داشته باشند . هيچ نيرويي به جز قدرت استدلال بهتر ، نبايد به کار گرفته شود و هيچ انگيزه اي مگر انگيزه ي جستجوي هم يارانه ي حقيقت نبايد در ميان باشد . » در چنين موقعيتي تنها استدلال برتر پيروزي مي يابد .
بايد توجه داشت که تمرکز قدرت رسانه ها در دست نخبه گان سياسي و اقتصادي مهمترين عامل فشار و تحديد حوزه ي عمومي است که در حال حاضر از سوي « شرکتهاي بزرگ ترکيبي - رسانه اي » براي تاثير بر افکار عمومي و مخدوش کردن فضاي گفتو گو در حوزه ي عمومي و در نهايت خاموش کردن صداهاي مخالف اعمال مي گردد . اين شرکتهاي بزرگ برخلاف آنچه از رسانه ها به عنوان نيروهاي آگاهي دهنده و اطلاع رسان در جامعه مورد انتظار است ، نه تنها مستقل از قدرت اقتصا دي و سياسي نيستند که توجيه گر و مدافع آنها نيز هستند . در بسياري از کشورها و جوامع اين شرکتها جزئي از قدرت سياسي و به طور رسمي وابسته به آنند و در بعضي ديگر در دست قدرتمندان اقتصادي اند تا قدرت سياسي را نيز براي آنان به ارمغان بياورند . نتيجه اين دست اندازيها آن که بحث واقعي در حوزه ي عمومي جاي خود را به تبليغات و روابط عمومي پيچيده اي داده است و فراواقعيتها يا Infra realities و حقايق ساختگي سناريوهاي از پيش نگاشته شده ، يک حوزه ي عمومي از پيش ساخته و مصنوعي ايجاد کرده که تشخيص حقايق و انجام گفتگوهاي صادقانه را دشوار کرده است . در اين ميان نهضتهاي اجتماعي نوين که بخشي از آن در قالب سازمانهاي غيردولتي سازماندهي مي شوند ، موشکافانه در حال کنکاش جهت خالص سازي فضاي عمومي است و در تلاش براي جايگزين کردن عقلانيت ارتباطي به جاي عقلانيت ابزاري . از سوي ديگر عقلانيت ابزاري نيز در سرمايه داري واپسين سعي در جاگيري مطلق در مکان عقلانيت اجتماعي دارد و در تلاش است تا با تحت الشعاع قرار دادن کامل عقلانيت ارتباطي ، برتصميم گيري اجتماعي تسلط يابد . عقلانيت ابزاري روشي استدلالي براي يافتن بهترين راه دستيابي به چيزي يا رسيدن به هدفي است ،بي آنکه ارزشهاي هدف مورد بررسي قرار گيرد . در اين روش به جاي توجه به موضوع ارزش يا فايده يا انطباق بر اصول اخلاقي به چگونگي انجام کار ، رسيدن به هدف و دستيابي به منظوري خاص توجه مي شود . از اين رو فرد به اينکه چرا بايد کاري انجام شود و اصولا" چرا بايد به هدف از پيش تعيين شده برسد و اساسا" چرا آن هدف خاص ارزشمند است ، توجهي ندارد . هدف خاص در اکثر مواقع در مخيطي کاپيتاليستي و بوروکراتيک که اهداف آن آمرانه و غير قابل بحث تلقي مي گردد ، تعيين و ابلاغ مي شود . در جوامع سرمايه داري واپسين با هدايت انرژي تفکري جامعه ، انرژي نامتناسب و بيش از حدي براي اين نوع عقلانيت صرف مي شود ، تا مجموعه ي جامعه به جاي تفکر براي يافتن اهداف صحيح و داراي ارزش واقعي ، به سوي راههاي رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده وغير فابل بحث هدايت شود . رويارويي با منطق سرمايه داري واپسين و ترفندهاي آن در بلوک قدرت همانگونه که ذکر گرديد به شکل جنبشهاي جديد اجتماعي پديدار گرديده است . اين جنبشها ، اصولا" در حوزه ي عمومي حيات مي يابند ، تشکيل مي شوند ، تشکل و سازمان مي يابند و فعاليت مي کنند و در تلاش اند تا با جايگزين کردن عقلانيت ارتباطي به جاي عقلانيت ابزاري در مجموعه ي جامعه نقش خود را ايفا کنند . يکي از راههاي نهادينه کردن اين جنبشها سازمان يافتن آنها در شکل سازمان غيردولتي است . با توجه به آنچه گفته شد مي توان به اين نتيجه رسيدکه مهمترين خصلت سازمانهاي غيردولتي قرار گرفتن آنان در حوزه ي عمومي است و جهت پايبندي آنان به حراست از اين فضا ، استقلال کامل از قدرتهاي سياسي و اقتصادي . هرگونه ارتباط آمرانه اي که از سوي دو حوزه ي سياست و اقتصاد بر آنها اعمال گردد ، آنها را از شکل و قالب سازمان غيردولتي خارج خواهد ساخت . در اين ميان نقش دولتها ي پيشرو که براساس خواست مردم و براساس اصول مردمسالاري حکومت مي کنند، حفظ و پاسداشت حوزه ي عمومي ، تلاش براي ارتقاء ارتباط عمومي وکنش ارتباطي آحاد جامعه با يکديگر ، براي به دست آوردن تصميمات اجتماعي و تکامل عقلانيت اجتماعي و حمايت غير مداخله جويانه از سازمانهاي غير دولتي به عنوان حرکتهاي بهساز فضاهاي زندگي اجتماعي و جامعه در ابعاد ملي و فراملي آنان است . اين دولتها همچنين مي توانند با تلاش براي کاستن اعمال قدرت قدرتمداران اقتصادي در جهت کاهش تحديد حوزه ي عمومي و تقويت عقلانيت ارتباطي تلاش کنند . به علاوه اين حکومتها بايد با وضع قوانين شفاف به حمايت از حوزه ي عمومي آزاد و مستقل ازهرگونه فشار پرداخته ، فرهنگ گفتگو را در جامعه تشويق و تقويت کرده فضا را براي کنش ارتباطي آماده سازند . سازمانهاي دولتي نيز بايد بتوانند شرايط گفتگوي آزاد را در حوزه ي عمومي فراهم سازند . يکي از مهمترين اهداف سازمانهاي غيردولتي ايجاد و اشاعه ي آگاهي است و در اين راه با اطلاع رساني به موقع در برابر رسانه هاي وابسته به قدرتهاي فوق ايستاده و با ايجاد سپرهاي حفاظتي از نفوذ قدرتمداران سياسي ، اقتصادي يا هرگونه فشار و تحديد بر حوزه ي عمومي کاسته ، شرايط گفتگو را براي يافتن بهترين راهها واستدلالها فراهم سازند . از نظر ساختاري نيزاين سازمانها ساختاري کاملا" آزاد و دموکراتيک را طلب مي کنند تا فشارها و اعمال نفوذهاي داخلي و خارجي را به حداقل برسانند. در عين حال اين ساختار بايد ارتباط هرجه بهتر را براي جامعه به ارمغان بياورد .
واضح است که تلاش براي کاستن از نابرابريهاي اجتماعي و خارج کردن تمامي اعضاي جامعه از انزوايي که گاه بدليل نابرابريها ، فقر و نبود امکانات ايجاد مي شود و ارتقاء سطح ارتباط هاي عمومي از وظايف تمامي سازمانها و جنبشهايي است که براي نيل به آزادي و مردمسالاري مبارزه مي کنند . ( هابرماس نيز مانند ليپست و بسياري متفکران ديگر نابرابريهاي اجتماعي را از مهمترين آفات دموکراسي مي داند . ) و بالاخره اين سازمانها بايد با بسط ارتباطات اجتماعي دامنه ي گفتگوها را توسعه داده از يک سو گروههاي مختلف گفتگو را در خود جاي داده و خود باگسترش ارتباطات فراملي و بين المللي در گوشه اي از حوزه ي عمومي جهاني جاي گيرند .

منبع: مجله اينترنتي فصل نو

more">

نوشته شده توسط: yahyaee در October 3, 2006 02:22 PM

نظرات

ارسال نظر




به خاطر داشتن اطلاعات شما؟