December 27, 2006 11:51 AM
توسعه انسان بر پهنه ارتباطات انساني
توسعه انسان بر پهنه ارتباطات انساني
سيد حامد عاملي
موضوعي كه براي كنفرانس درس ارتباطات انساني، انتخاب كرده بودم رابطه بين رشد وتوسعه جوامع بشري با ارتباطات انساني بود. درابتدا بيشتر در نظر داشتم تا در خصوص توسعه مطالبي را فراهم كنم،اما پس از ورود به بحث ،عرصه ارتباطات انساني آنچنان خود را نمود كه ناخودآگاه توسعه كمرنگ تر شد.
با تقدير وسپاس از استاد گرانقدر،خانم دكتر خرازي كه اين فرصت را جهت انديشيدن ،براي ما فراهم مي كنند،سعي خواهم كرد مطالب ارائه شده را در چند بخش بتدريج تقديم حضور نمايم.
(ارائه نظرات و بحث هاي تكميلي خوانندگان گرامي ،تلاشي است ارزشمند در جهت ارتقاء مطالب اين وبلاگ.)
ما بر حوزه ارتباطات از ابعاد مختلفی می نگریم: ارتباطات جمعی، ارتباطات سیاسی، ارتباطات انسانی. سوالی که در ابتدا پیش می آید این است که وجه تمایز این تقسیم بندی ها درچیست؟
ما بر حوزه ارتباطات از ابعاد مختلفی می نگریم: ارتباطات جمعی، ارتباطات سیاسی، ارتباطات انسانی. سوالی که در ابتدا پیش می آید این است که وجه تمایز این تقسیم بندی ها درچیست؟
زمانی که از ارتباطات جمعی و مبانی و کارکردهای آن سخن می گوئیم، از میان اجزای مختلف، آنچه مبنای این تقسیم بندی قرار می گیرد، کانال و وسیله انتقال پیام است. کانال هایی که از آنها می توان پیامی را به جمع گسترده و متنوعی ارائه کرد.
حوزه عمل ارتباطات سیاسی نیز بیشتر در عنصر محتوا یا پیام است. محتوایی که موضوع آن قدرت و مفاهیم وابسته به آن در حوزه دیپلماسی عمومی و رسمی است و نحوه بهره گیری از رسانه را در این حوزه ها مورد بررسی قرار می دهد.
اما ارتباطات انسانی در کدامیک از اجزاء ارتباطی قابل مطالعه است؟
فرستنده و گیرنده به عنوان دو عنصر اساسی در مدل ارتباطی، بعنوان اجزایی که پیام در آنها تهیه و یا معنی می گردد، عناصر اصلی مطالعات ارتباط انسانی به شمار می روند. این دو جزء ارتباطی حتی اگر سازمان هم باشند اما در نهایت انسان و یا انسانهایی هستند که پیام توسط آنها تهیه می گردد و در سوی دیگر یعنی گیرنده "معنا" می شود.
بنظر می رسد حوزه مطالعه ارتباطات انسانی مطالعه این بخش "انسان به انسان" است. با این تعریف ارتباطات انسانی، اساس و پایه همه انواع ارتباطات به شمار می رود. در ارتباطات جمعی و سیاسی نیز ما از مفهومی بنام فضای فرهنگی و اجتماعی که در آن پیام تولید یا معنی می شود سخن می گوئیم. این فضا قطعاً چیزی جز ارتباطات انسانی نمی تواند باشد پس در کنار همه انواع ارتباطات ما دارای ارتباطات بنیادی تر و پایه ای تری هستیم که حوزه ارتباطات انسانی است.
این ارتباطات نقش اساسی را هم در تولید و هم در معنی کردن پیام بازی می کنند. پس با این توضیح می توانیم بگوئیم که ارتباطات انسانی مهمترین، اساسی ترین و بنیادی ترین حوزه مطالعات ارتباطی است چرا که:
1- ساخت فرهنگ در یک جامعه و رشد و تعالی آن نیاز به تعامل و تضارب در درون هر فرهنگ و همچنین تعامل و تضارب میان فرهنگ ها دارد. آنچه این تعامل را فراهم می کند و توفیق یا عدم موفقیت آن را رقم می زند، ارتباطات انسانی است.
2- تولید فکر و اندیشه در یک جامعه از تعامل میان اندیشه های مختلف فراهم می شود. ارتباطات انسانی موجد این تعامل و تولید است.
3- جامعه پذیری در میان نسل های مختلف یک جامعه و انتقال هنجارها و ارزشهای جوامع از طریق ارتباطات انسانی است.
4- بسیاری از مفاهیم که ما در حوزه اخلاق از آنها سخن می گوئیم اساس و مبنایشان بر ارتباطات انسانی است. ایثار، گذشت، تواضع، حسن برخورد، مهربانی و... . اساساً برخی از اندیشمندان معتقدند اخلاق از آنجایی شروع می شود که ما از حیطه "خود" و"منیت ها" بیرون می آئیم.نقطه آغاز درک دیگران.
5- هر یک از ما انسانها در جهان متفاوتی زندگی می کنیم. جهان ما را نوع نگرش ما به جهان و ادراک ما از جهان شکل می دهد. اما این ادراک چگونه بوجود می آید؟ واقعیات و معانی در ذهن ما براساس ارتباط ما با دیگران شکل می گیرد و لذا ارتباطات انسانی است که درک ما از واقعیات جهان را بوجود می آورد.
اگر می خواهید اندکی بیشتر اهمیت ارتباطات انسانی را لمس کنید، آن را از صحنه زندگی انسانها در جوامع حذف کنید. در اینصورت آیا چیزی بنام اجتماع و مدنیت وجود خواهد داشت؟!
پس، مطالعه ارتباطات انسانی، بررسی یکی از اساسی ترین مولفه های زندگی اجتماعی است. مولفه ای که می تواند هم پیام آور سعادت و نشاط و امید برای مردمان یک جامعه باشد و هم شقاوت و یاس و افسردگی.
بررسی "چرایی" کنش های ارتباطی در ارتباطات انسانی وهمچنین "چگونگی" این کنش ها موضوعی است که با بحث پیرامون دو مفهوم "عقلانیت" و "نقش" های انسان در طول زندگی در بخش بعدی پی خواهیم گرفت.
وجود نقص و آسيب در ارتباطات انساني يك جامعه پيامدهاي اجتماعي متعددي دارد كه به چند مورد اشاره مي كنيم:
1- بوجود آمدن شكاف هاي بين نسلي و ميان نسلي:
اگر فرآيند انتقال هنجارها و ارزشهاي يك جامعه بدرستي صورت نگيرد بين نسل هاي يك جامعه عدم تفاهم و ناهمزباني ايجاد مي شود. (معمولاً هر 25 سال را يك نسل در نظر مي گيريم). البته ارتباطات انساني ناسالم نوع ديگري از شكاف را نيز بوجود مي آورد كه كمتر از آن سخن گفته شده است و آن بوجود آمدن شكاف در ميان يك نسل است. يعني در درون يك نسل هم مي تواند آسيب شكاف بوجود بيايد. اين درحالي صورت مي گيرد كه فقدان ارتباطات صحيح در ميان يك نسل موجبات از هم گسيختگي آنان را فراهم و از دستيابي به تفاهم حتي در حوزه امور عمومي باز مي مانند.
2- تشديد قطب بندي ها در جامعه:
فقدان ارتباطات صحيح انساني موجب تشديد قطب بنديها در جامعه مي شود. البته تنوع افكار و سليقه ها در هر جامعه اي وجود دارد. اما در نبود اين ارتباطات، قطب بنديها تشديد و بستر خروج از تعادل و ايجاد افراط و تفريط ها فراهم مي گردد. تعادل اجتماع مهمترين ارمغان ارتباطات انساني سالم به جوامع است.
3- افزايش تنش هاي اجتماعي:
شكاف هاي نسلي و تشديد قطب بنديها در جامعه، موجب افزايش تنش در جوامع انساني مي گردد. تنش اصلي ترين مانع در مسير رشد و تعالي فكري و فرهنگي يك جامعه است و انسانها را از اشتراك مساعي در مسير ساختن جامعه اي شاداب، بااميد و بانشاط باز مي دارد.
وجود اين آفت ها در هر جامعه اي نشان از اختلال در ارتباطات انساني آن اجتماع است.
حال بايد ديد، ارتباطات انساني چيست و چگونه شكل مي گيرد؟
ما در جامعه چگونه ارتباطات انساني برقرار مي كنيم و اين ارتباطات در چه شكلي خود را نشان مي دهد؟
ارتباطات انساني ما در جامعه در قالب مولفه اي صورت مي گيرد تحت عنوان "نقش" هاي ما در جامعه. انسان در طول عمر خود، عهده دار نقش هاي متفاوتي مي گردد: پدر- مادر، همسر، معلم، دانش آموز، دانشجو، توليد كننده، مصرف كننده، قاضي(قضاوت كننده)، سرباز، فرمانده، شهروند، هموطن، كارمند، مدير،خالق،مخلوق و... .
هر كنش و واكنش ارتباطي كه در طول روز توسط يك انسان صورت مي گيرد در قالب يكي از اين نقش ها و تصور ما نسبت به آن نقش صورت مي گيرد. اين نقش ها هستند كه نوع ارتباط ما با ديگران را در موقعيتهاي مختلف مشخص مي سازند. بنابراين شايد به تعبيري بتوان گفت،ارتباطات انساني سالم عبارتست از: شناخت مقتضيات هر نقش و عمل مطابق آن.
براي اينكه هر انساني بتواند نقش هايي را كه عهده دار آن است به شايستگي انجام دهد و شناخت درستي از مقتضيات آن نقش بدست آورد، لازم است نسبت به دو اصل شناخت لازم را پيدا نمايد:
1- شناخت حقوق اساسي انسانها.
2- شناخت تكاليف انسان در كسوت هر يك از اين نقش ها.
تكامل آدمي در اين است كه هر يك از اين نقش ها را بدرستي بشناسد و از عهده انجام آنها به شايستگي بدرآيد. در اينصورت است كه مي توان از انسان كامل سخن گفت. انساني كه به نقش هاي خود بدرستي آگاه است و هر يك را آنچنان كه بايد به انجام مي رساند. اختلال در مواردي رخ مي دهد كه:
1) انسان به نقشي كه در موقعيت خاص بر عهده اوست، آگاه نيست و لذا ارتباط شايسته اي در آن لحظه صورت نمي دهد.
2) انسان به نقشي كه بر عهده دارد آگاه است، اما مقتضيات (حقوق و تكاليف) مربوط به آن نقش را به درستي نمي داند.
3) انسان نقش ها را باهم به اشتباه مي گيرد.
به اين ترتيب هر يك از موارد فوق مي تواند ارتباطات انساني را دچار آسيب نمايد و لذا ارتباط شايسته و سالمي ايجاد نگردد.
انسان ممكن است پزشك موفقي باشد اما انسان موفقي نباشد ويا معلم، دانشجو، توليد كننده و شهروند خوب هم مي توان بود اما انسان شايسته اي نبود. انسان موفق زماني بوجود مي آيد كه انسان در هر يك از اين نقش ها ارتباطات انساني، شايسته و سالمي برقرار كند.
وقتي يك نفر پزشك در كنار پزشك ديگري قرار مي گيرد، از جهت اشتراك در نقش پزشكي شايد ارتباطي موفق بين اينها واقع گردد، اما اگر همين پزشك در كنار يك راننده تاكسي قرار گرفت چطور؟ در اينحالت اگر اين دو نفر به يك نقش مشترك و مقتضيات آن آگاهي داشته باشند، حتماً ارتباط موثري ايجاد خواهد گرديد. اين نقش مي تواند همشهري بودن، هموطن بودن و يا... باشد. لذا بحث" نقش" هاي انسان در طول زندگي، بحثي بسيار مهم و اساسي است كه انجام شايسته آنها انسان شايسته را رقم مي زند. و آدمي را به سمت تكامل سوق مي دهد.
به قول يكي از بزرگان، انسان تك بُعدي نماينده خدا نيست، انسان دوبعدي و سه بعدي هم نماينده خدا نيست. انسان بايد چند بعدي باشد و تلاش ما در جهت شناخت و بهبود هريك از نقش هايي كه در حوزه ارتباطات انساني بر عهده داريم، تلاشي است در جهت شكوفايي بُعدي از ابعاد وجوديمان و حركتي در مسير تكامل.
نكته ديگري كه بايد در اينجا بدان پرداخت چرايي كنش ها و واكنش هاي متنوعي است كه انسانها در قالب نقش هاي خود انجام مي دهند.
چرا انسانها در قالب يك نقش واحد،كنش هاي ارتباطي متفاوتي از خود بروز مي دهند و اساساً اين كنش ها چگونه صورت مي گيرند. براي پاسخ به اين سوال از مفهومي بنام "عقلانيت" بهره مي گيريم. عقلانيت مفهومي بسيار كارآمد در معارف انساني است. ابتدا اين مفهوم در علم اخلاق بوجود آمد و سپس ماكس وبر آن را در كاوشهاي جامعه شناسانه شهرت داد. نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اينست كه در اينجا آن بار مثبتي كه در عرف در خصوص اين مفهوم وجود دارد مدنظر نيست، در اصطلاح علمي، عقلانيت هر عمل ارادي يعني جايگاه آن عمل در شبكه مقاصد و طُرق نيل به آنها. مثلاً اگر كسي بپرسد كه آقاي X چرا عمل Y را انجام داد؟ پاسخ اين سوال عقلانيت عمل Y را مي رساند. لذا بيان عقلانيت يك عمل معادل "توجيه علي" آن مي باشد. بنابراين مي توان از عقلانيت هاي متعددي سخن گفت، چرا كه كنش هاي ارتباطي انسان در موقعيت هاي مختلف براساس دلايل متعدد و متنوعي مي تواند صورت پذيرد.
ارتباطات انساني در قالب هر يك از نقش ها براساس تعريفي است كه ما از جايگاه خود و ديگران از آن نقش داريم. نوع تعريف و نگرش ما نسبت به موضوع موجب انجام رفتار ارتباطي خاصي مي گردد. شايد گفته شود كه بسياري از كنش هاي ارتباطي ما در لحظه صورت مي گيرد و فرصتي براي اين نوع تجزيه و تحليل وجود ندارد. اما بايد توجه كرد كه فضاي فرهنگي و اجتماعي و همچنين ارتباطات انساني پيرامون ما نوعي از عقلانيت ها را در وجود ما نهادينه كرده اند كه براساس اين عقلانيت و تصوير ناشي از آن، كنش هاي ارتباطي ما صورت مي گيرد و لذا هيچ ارتباطي فارغ از عقلانيت ويژه آن نيست. آنچه كه هست اين است كه بسياري از اين عقلانيت ها بصورت ناخودآگاه در وجود ما جاي گرفته اند و بصورت ناخود آگاه نيز رفتارهاي ارتباطي ما را شكل مي دهند.
گام نخست در مسير توسعه انسان همين است كه اين عقلانيت ها از حالت ناخودآگاه تبديل به وضعيت آگاهانه گردند. اين امر از آن روي مهم است كه امكان توجه انسان،به علل رفتارهاي ارتباطيش را فراهم و امكان نقد وبررسي آنها را بوجود مي آورد.
بعنوان مثال، برخي از ما ممكن است بصورت ناخودآگاه به معلم خود احترام بگذاريم،اما اگر در درون خود به كشف عقلانيت اين كنش ارتباطي بپردازيم قطعا افراد عقلانيت هاي متفاوتي را دارا هستند:
الف)براي گرفتن نمره هاي مناسب
ب)براي ايجاد ارتباط با معلم واستفاده از اين ارتباط در آينده كاري و ...
ج)قايل شدن ارزش ذاتي به علم ولذا احترام به علم وعالم را وظيفه دانستن
د) .....
شناخت عقلانيت اين عمل وسپس به نقد كشيدن آن موجب ارتقا و تكامل عقلانيت هاي انسان شده و در نتيجه شكل گيري ارتباطات انساني توسعه يافته تر را موجب خواهد گرديد.
بنابراين هيچ كدام از كنش هاي ارتباطي ما فارغ از عقلانيت ويژه خود نيستند، برخي از اين عقلانيت ها مي توانند كلان باشند مثل نوع نگرش ما به هستي و جهان و برخي نيز خُرد كه البته بر همديگر نيز موثرند.
اصل اساسي در ارتباطات انساني شايسته و سالم ، و تكميل و توسعه آن شناخت اين عقلانيت ها و آگاه شدن به آنها و سپس نقد آنها با معيارهاي عقلاني، علمي، انساني و الهي است.پس انسان نياز به يك كشف دارد، كشف از درون، يعني كشف خويشتن.
http://ertebatat85.blogfa.com
نوشته شده توسط: yahyaee در December 27, 2006 11:51 AM


