January 6, 2007 06:04 PM

کنش ارتباطی هابرماس

گفت‌وگوی بین فرهنگی و انسجام ملی

(با تکیه بر نظریه کنش ارتباطی هابرماس(

حاجیانی، ابراهیم

مقدمه و بیان مسئله

مدیریت فرهنگی و سیاسی جوامع متکثر از پیچیدگی‌های فراوانی برخوردار است و نیاز به مبانی و روش‌های خاص دارد که در ماهیت با روش‌های جوامع یک‌دست و هماهنگ، متفاوت است. در حقیقت میزان کفایت متولیان امور در یک نظام سیاسی چند قومی و متنوع تا حد زیادی به اداره معقول، متناسب و علمی مسائل فرهنگی و مدیریت شکاف‌های موجود در جامعه بستگی دارد. هدف این نوشته، بررسی مبانی نظری و اصول راهبردی اداره مسائل پیچیده قومی در یک جامعه متکثر است؛ به نحوی که مسائل و تنش‌های بین قومی و بین فرهنگی در جامعه به کمترین شدت برسد و نه تنها مانع رشد و توسعه پایدار در جامعه باشد، بلکه زمینه‌های توسعه، ترقی و موفقیت افراد، اقوام و نظام اجتماعی را فراهم آورد. بنابراین در این‌جا تاکید ما بر مبانی تئوریک و نحوه ایجاد مکانیسم تعامل مثبت بین فرهنگ‌ها، تقویت روابط بین قومی و اصول نظری تثبیت گفت‌وگوهای بین قومی است.

چارچوب و گزاره‌های اصلی بحث حاضر از این قرار است:

  1. سیاست راهبردی ایران برای تقویت انسجام ملی، پذیرش تکثر است. به‌عبارتی، مناسب‌ترین و متناسب‌ترین الگوی سیاست قومی برای جامعه ایران، سیاست وحدت در تکثر است (حاجیاتی، ۱۳۷۹).

  2. روش اجرای سیاست وحدت در تکثر، ماهیت فرهنگی دارد و این مهم از طریق روابط یا گفت‌وگوی بین فرهنگی، حاصل مي‌شود.

  3. «گفت‌وگو»ی بین فرهنگی مبانی نظری متعددی دارد و نظریه کنش ارتباطی هابرماس از آن جمله است.

فرضیه این مقاله بر پیش‌فرض بند نخست آن مبتنی است که هر چه روابط و گفت‌وگوی بین فرهنگی در چارچوب مرزهای ملی تقویت و گسترش یابد، سیاست وحدت در تکثر نیز به سوی عملی شدن و تحقق نزدیک شده و در نهایت، انسجام ملی تقویت خواهد شد. در مورد الگوی سیاست فرهنگی در جامعه چندقومی، شاید یگانه راه‌حل مناسب برای اداره جوامع چندقومی یا چندفرهنگی، اتخاذ راهبرد یا «سیاست وحدت در تکثر» باشد. بر این مبنا، تقویت پیوندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بین فرهنگ‌ها و اقوام مختلف ضروری است و در این زمینه، نقش مهم به روابط فرهنگی و به‌طور مشخص گفت‌وگوی بین فرهنگ‌ها، مربوط می‌شود

روابط بین فرهنگی

ارتباط، تعاریفی متعدد دارد و سماور ۱۲۶ مورد آن را جمع‌آوری کرده است (سماور، ۱۳۷۹: ۵۶). به‌طور کلی، ارتباط را می‌توان شکلی از کنش متقابل دانست که از طریق نمادها صورت می‌گیرد. نمادها ممکن است اشاره‌ای، تصویری، تجسمی و لفظی باشد که به منزله محرک رفتار عمل می‌کنند (مک براید، ۱۳۷۵: ۲۲۵). این برداشت از مفهوم ارتباطات، بسیار قدیمی و وسیع است و شامل جنگ، مهاجرت و انتقال فناوری نیز می‌شود. مفهوم ارتباطات بین فرهنگی مفهوم جدیدتری است که از دهه ۵۰ مطرح شده و گسترش یافته و در شرایط کنونی به دانشی بین رشته‌ای تبدیل شده است. موضوع و میدان عمل این حوزه، رشته‌های مختلف از جمله انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، ارتباطات، آموزش و پرورش، سیاست و ادبیات را شامل می‌شود.

ارتباطات بین فرهنگی هر نوع اطلاعات مبادله شده میان شخص پیام‌گیر و منبع انتقال‌دهنده پیام است که ویژگی‌های متفاوتی از فرهنگ دریافت‌ کننده پیام دارد. منبع چنین پیامی می‌تواند فرایند ارتباط شخصی یا شکل دیگری از رسانه باشد. منظور از اطلاعات فرهنگی در این‌جا ارزش‌ها، هنجارها، باور‌ها، رفتارها، کالاها و اطلاعات یا اخبار است. ارتباط بین فرهنگی در کلی‌ترین مفهوم زمانی رخ می‌دهد که عضوی از یک فرهنگ، پیامی را برای عضوی از فرهنگ دیگر ارسال می‌کند (سماور، ۹۸:۱۳۷۹). به بیان دقیق‌تر، ارتباط بین فرهنگی ارتباط بین آن دسته از مردمی است که ادراکات فرهنگی و سیستم‌های نمادین‌شان به آن اندازه‌ای مجزا هست که رویداد ارتباطی را شکل دهد. این ارتباط گاه به‌صورت ارتباط میان مردم با فرهنگ‌های مختلف، به‌طور مکرر ایجاد شود. البته این ارتباط سطوح مختلفی همچون روابط فرد با فرد، فرد با فرهنگ ملی، فرهنگ‌های درون یک جامعه، فرهنگی‌های ملی در جوامع مختلف با همدیگر دارد و در سطح فراملی، فرد در جریان رابطه فرهنگی، در معرض سایر ارزش‌های فرهنگی قرار می‌گیرد و در نتیجه، فرایندی انعکاسی آغاز می‌شود که موجب تعامل مثبت بین اشخاص و فرهنگ‌ها می‌شود. ارتباط بین فرهنگی به چند صورت برقرار می‌شود:

  1. ارتباط بین نژادی: زمانی رخ می‌دهد که تبادل بین منبع و دریافت ‌کننده پیام از نژادهای متفاوت صورت گیرد و معمولا واحدهای نژادی مبنای آن است.

  2. ارتباط بین قومی: که واحدهای قومی مبنای آن است و در جوامعی رخ می‌دهد که گروه‌های قومی متعددی در آن وجود دارند.

  3. ارتباط بین خرده‌فرهنگ‌های منطقه‌ای و ناحیه‌ای

  4. ارتباط بین نسلی که معطوف به واحدهای نسلی است.

فرایند کلی شکل‌گیری ارتباط فرهنگی بسیار جالب و قابل توجه است. این فرایند از آن‌جا آغاز می‌شود که فرد به‌عنوان یک سیستم باز از طریق داده و ستاده، در تعامل مداوم با محیط خود وارد می‌شود و در عین حال، فرد همچنان دارای یک ساختار معنایی درونی شامل هنجارها، ارزش‌ها و باورهای خود است. ساختار معنایی درونی شخص به خودی خود منسجم و منطقی و به هم پیوسته است، یعنی در وضعیت تعادل قرار دارد و شخص همواره تلاش می‌کند تا این تعادل را، برای پرهیز از اضطراب، حفظ کند. با این وجود، فرد از طریق وسایل گوناگون در معرض جریان تبادل با فرهنگ‌های بیگانه قرار می‌گیرد و به درجات مختلفی از اضطراب دچار می‌شود. با بروز اضطراب، تطابق فرد با وضعیت جدید آغاز می‌شود و هر چه شدت اضطراب بیشتر باشد، تلاش بیشتری برای تطابق لازم است. نتیجه چنین تطابقی، تحول در ساختار معنایی فرد است و در این صورت است که انتقال فرهنگی رخ می‌دهد.

ارتباط بین فرهنگی و انتقال پیام در بین فرهنگ‌ها، تاثیر زیادی بر تاثیرپذیری و توانایی شناختی و رفتاری فرد دارد و موجب سهولت بخشیدن به رویارویی‌های بین فرهنگی آتی می‌شود. این رویارویی‌ها اضطراب کمتری تولید می‌کنند و نیاز به تطابق کمتری دارند و دستیابی به تطابق با آن‌ها آسان‌تر است و در نهایت، فرایند ارتباطات بین فرهنگی به تعاملات گسترده‌تر با حساسیت کمتر منجر می‌شود. بنابراین در اثر این تعاملات، سلیقه‌ها، خواست‌ها، مطالبات و انتظارات تمام افراد در فرهنگ‌های مختلف به هم نزدیک شده و روابط خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ‌های عام با همدیگر تقویت می‌شود. ناگفته پیداست که وسایل ارتباط ‌جمعی نقش بسیار زیادی در ایجاد این وضعیت و تقویت ویژگی‌های مشترک بین افراد یک جامعه دارد و در واقع، فرایند همگن‌سازی Homogenization به کمک این وسایل محقق می‌شود. منظور ما از همگن‌سازی در این‌جا همانند گردی Assimilation نیست، بلکه تقویت نقاط مشترک وحدت‌بخش و ایجاد تفاهم، علقه و رفع حساسیت در تفاوت‌ها است تا به تفاهم بین دارندگان فرهنگ‌های مختلف و در نهایت انسجام ملی منجر شود.

سیاست «وحدت در تکثر» به‌عنوان الگوی مطلوب برقراری انسجام ملی در کشور، به‌معنای حفظ هویت‌های فروملی از یک‌سو و تقویت پیوندهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بین آن‌ها از سوی دیگر است. به سخن دیگر، ضمن رعایت فاصله و تفاوت بین خرده‌فرهنگ‌های موجود، همگی آن‌ها در پاره‌ای وجوه و ابعاد به هم نزدیک می‌شوند.

نتیجه استقرار این الگو، پیدایش انسجام ملی خواهد بود. یعنی همدلی ملی و تقویت پایه‌های هویت ملی امکان‌پذیر خواهد شد. انسجام ملی در این‌جا معطوف به تعلق خاطر آحاد شهروندان ـ از جمله اقلیت‌های قومی و دیگر خرده‌فرهنگ‌ها ـ به فرهنگ و هویت ملی است. این تعلق خاطر، به عنصر ملی و ابعاد مختلف هویت ملی از جمله زبان، میراث فرهنگی، تاریخ، دین، حکومت و سرزمین مشترک است.

در بررسی ساز و کارها و ابزارهای استقرار و تقویت انسجام ملی در معنای اشاره شده، ابزارهای فرهنگی نقش بسیار برجسته‌ای دارند؛ زیرا سیاست وحدت در تکثر به‌عنوان یک راهبرد (Strategy) ماهیتی فرهنگی و مدرن دارد. به‌عبارت‌ دیگر، جنس این سیاست، نرم‌افزاری است و با ذهنیت‌ها و گرایش‌های درونی افراد و شهروندان سر و کار دارد.

 ساز و کارهای روابط بین فرهنگی

ارتباطات بین فرهنگی از کانال‌های مختلفی ایجاد و تقویت می‌شود و به‌طور کلی، شامل روابط رسمی و غیررسمی است. مصادیق مهم این ارتباط در سطح روابط فرهنگی ـ بین‌المللی تبادل کتاب، نشریات، فیلم، تیم‌های ورزشی، برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی، توزیع مطبوعات و رسانه‌ها، توزیع خبر و فعالیت خبرگزاری‌ها، بورسیه‌های تحصیلی و حتی فرار مغزها، مهاجرت نیروی کار، فعالیت وابستگان مطبوعاتی و فرهنگی سفارت‌خانه‌ها، جهانگردان، برقراری روابط بین موسسات خصوصی، گسترش و آموزش زبان و ادبیات و برگزاری سمینارهای علمی و فرهنگی را شامل می‌شود. هدف کلی این روابط، تاثیرگذاری بر دیگران در خارج از مرزها است و البته این تاثیرگذاری متقابل است.

به همین ترتیب، این روابط در سطح ملی نیز موضوعیت دارد و برقراری این روابط بین مناطق، نواحی، قومیت‌ها و خرده‌فرهنگ‌های داخلی، موجب تعدیل شکاف‌های قومی و آشنایی شهروندان با تنوع فرهنگی موجود در یک جامعه می‌شود. روابط فرهنگی عمدتا توسط نمادها و از طریق زبان برقرار می‌شود. بینش‌های آدمیان از طریق نمادها منتقل می‌شود و ما را قادر می‌سازد تا طی قرن‌ها یادگیری را بسط دهیم. ارتباط نمادین اعم از کلامی، غیرکلامی و یا تصویری، از طریق زبان برقرار می‌شود. زبان، انسان‌ها را قادر می‌سازد تا تجارب خود را در مقوله‌های انتزاعی (به‌عنوان نماد شادی یا نشانه شر) سازماندهی کند و افکاری را که در موردشان صحبت نشده، ابراز کنند. اخلاق، مذهب، فلسفه، ادبیات، علم، اقتصاد، فناوری و بخش‌های دیگر اعتقاد و دانش بشر همراه با توانایی یادگیری و کنترل آن‌ها، همه به ارتباطات نمادین ـ به‌ویژه زبانی ـ بستگی دارند (سماور، ۹۱:۱۳۷۹).

بنابراین فرهنگ‌ها می‌توانند از گفت‌وگو به‌عنوان نماد استفاده کنند. گفت‌وگوی بین فرهنگی، ساز و کار جدی و موثر برای آگاهی یافتن از تنوع فرهنگی، انتقال و تبادل مفاهیم و نزدیکی خرده‌فرهنگ‌ها است. از طریق گفت‌وگوی بین خرده‌فرهنگ‌ها شهروندان درمی‌یابند که تنوع فرهنگی یک حقیقت اجتناب‌ناپذیر است و آگاهی از این تنوع آن‌ها را از سردرگمی، سوء تفاهم‌ها و پیامدهای احتمالی آن چون خشم و ناامیدی رهایی می‌بخشد. انسان از طریق گفت‌وگو، البته در صورت تمهید امکانات و ملزومات آن، می‌فهمد که به یک گروه فرهنگی خاص تعلق دارد و در عین حال با فرهنگ اقوام مختلف آشنا می‌شود و آگاهی‌های خود را در این زمینه افزایش می‌دهد و در نهایت، ضمن همدلی، دشواری پذیرش نگرش‌ها و باورهای دیگران را بر خود هموار می‌سازد.

بنابراین می‌توان گفت که مفهوم گفت‌وگوی بین فرهنگ‌ها، ناظر بر انواع تعاملات آگاهانه متقابل، با به‌کارگیری نمادهای ارتباطی، زبانی، نوشتاری یا کلامی رایج در بین نخبگان و آحاد شهروندان خرده‌فرهنگ‌های مختلف یک نظام اجتماعی است. از انتشار و عرضه محصولات و کالاهای فرهنگی بین مناطق مختلف، تا گفت‌وگوی مستقیم بین نخبگان و شخصیت‌های علمی، مذهبی و فرهنگی اقوام و اقلیت‌های گوناگون، برخی از مصادیق متعدد این مفهوم‌اند که ویژگی مشترک همه آن‌ها در به‌کارگیری آگاهانه و رابطه متقابل و استفاده از ابزارهای نمادی و زبانی است.

حال بر پایه این مباحث می‌توان گفت که گفت‌وگوی بین فرهنگ‌ها در ساز و کارهایی قابل تحقق و بررسی است که اهم آن‌ها به قرار زیر است:

  1. گفت‌وگو و تماس مستقیم بین نخبگان و فعالان علمی در جلسات رودررو، همایش‌ها، کارگاه‌های آموزشی، نمایشگاه‌های علمی، فرهنگی، هنری و حتی سیاسی.

  2. گفت‌وگو و تماس غیرمستقیم از طریق انتشار کتاب‌ها و متون تخصصی.

گفت‌وگو، در این معنا یکی از راه‌های برقراری ارتباط بین فرهنگ‌های مختلف است که تقویت سیاست وحدت در تکثر را فراهم می‌آورد. گفت‌وگو، موضوع و بحثی جدید نیست و نظریات مختلفی تاکنون درباره آن مطرح شده است. مبدا بسیاری از نظرات به آرا افلاطون باز می‌گردد. در دوران معاصر، اندیشه گفت‌وگو توسط کسانی همچون هانس گئورک گادامر، والتر کریستف زیمرلس، مارتین هایدگر و دیگران مطرح و دنبال شده است. در این میان، یورگن هابرماس نظریه گفت‌وگو را به‌صورت مبسوط‌ ‌تر و عینی‌تری مورد بررسی قرار داده است. به سبب ارتباط نزدیک مباحث این نظریه‌پرداز برجسته علوم اجتماعی با موضوع گفت‌وگوی بین فرهنگی، در این مقاله چارچوب نظری اندیشه هابرماس را مورد بررسی قرار می‌دهیم. البته هابرماس در نظریه خود اشاره مستقیمی به انسجام ملی ندارد و قصد ما در این‌جا بیان چارچوب نظری موضوع گفت‌وگو به معنای کلی آن است.

برجستگی کار هابرماس در طرح و تعقیب ایده گفت‌وگو از طریق کنش ارتباطی (Communicative Action) است. وی در نظریه شناخت‌شناسی خود، به سه شکل اصلی شناخت، متناظر با سه ویژگی اصلی زندگی اجتماعی انسان یعنی کار، ارتباط با زبان و سلطه را مطرح کرده است. بر این اساس، او شناخت تجربی (اثباتی) مبتنی بر نظریه‌ تناظری حقیقت (Correpondance Theory of Thruth) شناخت تاریخی و تاویلی (Hermene tics) و شناخت انتقادی را بازشناسی کرده است (بشریه، ۱

more">

نوشته شده توسط: yahyaee در January 6, 2007 06:04 PM

نظرات

ارسال نظر




به خاطر داشتن اطلاعات شما؟