March 16, 2008 02:20 PM
مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي
دكتر كاظم معتمدنژاد*
مقدمه
ارتباطات و جغرافيا در محيط زندگي انساني هميشه در تقابل و تعامل بودهاند. ضرورتهاي زندگي جمعي انسانها براي گذر از شرايط زيست خانوادگي و قبيلهاي و مكانهاي محدود مساعد براي ادامة حيات گروههاي اولية كوچك انساني (برخوردار از ارتباطات مستقيم و چهره به چهرة سنتي)، به سوي اوضاع و احوال خاص مكانهاي جديد محل زندگي گروههاي ثانوي بزرگ شهرنشين (بهرهمند از ارتباطات غيرمستقيم مبتني بر امكانات نوشتاري، شنيداري و ديداري)، در طول قرنهاي طولاني، سبب شدهاند كه براي مقابله با موانع طبيعي جغرافيايي محيطهاي وسيع زندگي جمعيتهاي كثير و غلبه بر محدوديتهاي مكاني و زماني ارتباطات اجتماعي، به چارهانديشي بپردازند و به اين منظور با گسترش كاربرد نوشتارهاي دستي، تأسيس سرويسهاي پستي، ساخت كاغذ، اختراع چاپ، ايجاد راهآهن و كشتي بخار، اختراع تلگراف، تلفن بيسيم و راديو، فيلم سينمائي، ساخت اتوموبيل و هواپيما و ايجاد ماهواره و رايانه، انواع گوناگون و فراوان امكانات و وسايل ارتباطي را مورد استفاده قرار دهند.
پيشرفت و گسترش تكنولوژيهاي جديد ارتباطي، از زمان اختراع تلگراف برقي، در اواسط قرن نوزدهم، شرايط خاصي پديد آوردند كه انسان با استفاده از آنها، براي نخستين بار در تاريخ زندگي جمعي خود توانست بر موانع جغرافيايي مربوط به دوري مكانهاي ارسال و دريافت پيامها و دشواريهاي انتقال آنها از فاصلههاي طولاني، غلبه كند. به عبارت ديگر، اين وسيلة جديد ارتباطي، باعث شد تا انتقال پيامها كه پيش از آن به كمك عوامل واسط انساني و استفاده از وسائط مختلف حمل و نقل صورت ميگرفت، جنبة مستقيم و فوري پيدا كند. يا به طور دقيقتر، با از ميان رفتن عامل «مكان» و عامل «زمان» در ارتباطات انساني، امكان بازدارندگي فضاي دور و گستردة جغرافيايي محيط زندگي و زمان دراز ضروري براي ارسال، انتقال و دريافت پيامهاي ارتباطي، از ميان برداشته شود.
به اين ترتيب، از نيمة دوم قرن نوزدهم با غلبة انسان بر عوامل جغرافيايي ممانعت و محدوديت جريان اطلاعات، ارتباطات از قيد و بندهاي ديرين جغرافياي طبيعي آزاد شدند و خود، به عوامل و عناصر مؤثر در جغرافياي انساني، جغرافياي اقتصادي، جغرافياي سياسي و جغرافياي فرهنگي، تبديل گرديدند.
ضرورت «تحرك جغرافيايي» انسانها، به منظور ترك محيط زندگي روستايي يا قبيلهاي قبلي و جايگزيني آن با محيط زندگي شهري جديد و نياز مبرم آنها به استفاده از امكانات ارتباطات غيرمستقيم و به ويژه ارتباطات جمعي، براي مشاركت در فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي جوامع معاصر، سبب شدهاند كه در دو قرن اخير، چند تن از جامعهشناسان بزرگ غربي، راجع به چگونگي ايجاد جوامع نوين به جاي جوامع سنتي و نقش دگرگوني امكانات ارتباطي شفاهي به ارتباطات رسانهاي در اين تحول بزرگ تاريخي، ديدگاههاي ويژهاي مطرح كنند.
- نظرية «اميل دوركهايم»، جامعهشناس معروف فرانسوي دربارة تفكيك «همبستگي مكانيكي»[1] محيط زندگي سنتي و «همبستگي ارگانيك»[2] مورد نياز در محيط زندگي صنعتي، يكي از نمونههاي مهم انديشهگري براي شناخت دگرگوني ارتباطات در جوامع قديم و جديد است.
- ديدگاه خاص «ماكس وبر»، فيلسوف و جامعهشناس مشهور آلماني در طبقهبندي اقتدارها در جوامع مختلف انساني، شامل «اقتدار سنتي»[3]، «اقتدار مبتني بر جاذبة فرهي»[4] و «اقتدار عقلايي»[5] را هم ميتوان به نحوي معرف ويژگيهاي ارتباطي دورههاي خاص زندگي جمعي انسانها، به شمار آورد.
- نظرية «فرديناند تونيس»، جامعهشناس معروف ديگر آلماني راجع به تمايز ويژگيهاي زندگي جمعي گروههاي انساني در دورههاي تاريخي قبلي و كنوني، از طريق نامگذاري آنها با دو واژة «اجتماع»[6] و «جامعه»[7]، هم معرف تفاوت ساختارها و شيوههاي ارتباطي در گذشته و زمان حاضر است.
- نظرية «چارلز كولي»، جامعهشناس مشهور آمريكايي دربارة تفاوتهاي ارتباطات در «گروههاي اوليه»[8] و «گروههاي ثانوية»[9] انساني، كه در بالا به آنها اشاره شد، نيز در انطباق با متفاوت بودن شيوهها و زمينههاي ارتباطات در تحول جوامع انساني عرضه شده است.
- تأكيد «دانيل لرنر»، جامعهشناس و سياستشناس معاصر آمريكايي و مؤلف كتاب معروف «گذر از جامعة سنتي: نوسازي خاورميانه» در مورد نقطههاي ضعف و محدوديتهاي «ارتباطات شفاهي»[10] سنتي و نقطههاي قدرت و آزاديهاي «ارتباطات رسانهاي»[11] نوين هم نمونة ديگري از توجه به سير تحول ارتباطات در كشورهاي توسعهنيافته و توسعهيافته، محسوب ميشود.
1- مفاهيم ارتباط و ارتباطات
براي شناخت تقابل و تعامل ارتباطات و جغرافيا، توجه به تعاريف و مفاهيم واژة «ارتباط» يا «ارتباطات»[12] و ويژگيهاي آن ضروري است. بايد در نظر داشت كه معرفي مفهوم «ارتباط»، از سابقة تاريخي نسبتاً طولاني برخوردار است. يكي از نخستين تعريفهاي جامع اين واژه، متعلق به «دنيس ديدرو»[13]، متفكر و فيلسوف مشهور فرانسوي است. وي در سال 1753، به هنگام همكاري با «دائره المعارف» فرانسه، كه خود او از مؤسسان و تدوينكنندگان اصلي آن بود، ضمن مقالة شخصي خويش در مدخل «ارتباط»، تأكيد كرده بود كه واژة «ارتباط» داراي معاني متعدد است و علوم و هنرها و حرفههاي مختلفي مانند شاهكارهاي ادبي، فيزيك، دينشناسي، علم ساختن استحكامات ، دادرسي كيفري و راههاي آبي را در بر ميگيرد. وي همچنين خاطر نشان نموده بود كه واژة مذكور، انديشههاي تقسيم، توزيع، اشتراك، تداوم، فراگيري و نمايش را به ذهن ميرساند.
اين فيلسوف معروف عصر روشنگري، در عين حال، در مدخل ديگري از دائره المعارف ياد شده نيز يادآور شده بود كه در زمان حاضر، جنبة منفي واژة «ارتباط»، بيش از جنبة مثبت آن طرف توجه قرار دارد. به اين معنا كه مقامات روحاني كليساي كاتوليك، با استفاده از واژة «طرد ارتباط»[14]، براي معرفي مورد «كنارگذاري ارتباط يا تجارت با شخصي» كه قبلاً با او ارتباط يا تجارت برقرار بوده است، جنبة منفي آن را رواج دادهاند. به بيان ديگر، «دنيس ديدرو» عقيده داشت كه براساس معناي منفي «ارتباط»، هر فرد يا هيأتي كه از يك جامعه يا يك هيأت طرد ميگردد و اعضاي آن جامعه يا هيأت، ديگر با او يا آنان، ارتباط ندارند، ميتواند «قطع ارتباط شده»، يا «طرد شده»[15] تلقي شود. بنابراين، استفادة مثبت يا منفي از واژة «ارتباط»، اين امكان را فراهم ميآورد كه ماهيت «گفتمان ارتباطي»، بر مبناي هدف مورد نظر در به كارگيري آن، مشخص گردد.
فيلسوف فرانسوي، علاوه بر ذكر مفاهيم مختلف «ارتباطات»، به طور غيرمستقيم به آن چه امروز «علم ارتباط» ناميده ميشود، نيز توجه كرده بود و در زنجيرة معناهاي متعدد اين واژه، كه در «دائره المعارف» ياد شده ارائه گرديدهاند، تنها براي «معاني و بيان»[16]، به عنوان «شيوة تفهيم از طريق عقل»، امتياز برخورداري از شمول اين علم را قائل شده بود. (1)
به طور كلي بايد در نظر داشت كه در هر دورة تاريخي و در هر جامعه، صورتبندي مفاهيم ارتباطي شايستة آن دوره و جامعه، مورد توجه واقع ميشود و اين صورتبندي، در زمينههاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فني و فكري و همچنين در سطحهاي مختلف محلي، ملي، منطقهاي يا بينالمللي، مربوط به آن، به ايجاد يك مفهوم ارتباطي مسلط منتهي ميگردد. به همين جهت، در گذر از يك صورتبندي مفهومي ارتباطي به صورتبندي ديگر، شناخت تداومها و انقطاعهاي آن، اهميت فراوان پيدا ميكند. بررسي تاريخي در اين راه، به خوبي مشخص ميسازد كه در هر دوره، صورتبندي مفهوم ارتباطات، بدون آن كه به عناصر موجود در تركيب قبلي شيوة ارتباطي لطمهاي وارد شود، چند بار مورد تغيير و تجديد قرار گرفته است.
بنابراين، ميتوان گفت كه براي شناخت تاريخ ايجاد و تحول ارتباطات و به عبارت ديگر، تاريخ «اختراع ارتباطات»، بايد مسيري متفاوت با مسير معمول در شناخت ارتباطات رسانهاي، طرف توجه واقع شود. چنين رويكردي سبب ميگردد كه «ارتباطات» با ديدگاهي بسيار گستردهتر، در زمينة شبكههاي متعدد مبادله و جريان اموال، اشخاص و پيامها نگريسته شود. اين ديدگاه ميتواند در عين حال، مطالعه دربارة راههاي ارتباطي، شبكههاي انتقال پيامها در فواصل دور و وسايل مبادلة نمادين، مانند نمايشگاههاي جهاني، فرهنگ، دين، زبان و به طور قطع رسانهها را در برگيرد و دكترينها و نظريههاي مختلفي را كه به تفكر علمي در زمينه اين پديدهها، كمك كردهاند نيز مورد توجه قرار دهد. (2)
الف- تحول ارتباطات
«آرمان ماتلار»، انديشهگر انتقادنگر و استاد فرانسوي علومارتباطات، كه در يكي از كتابهاي خود به نام «اختراع ارتباطات»، سير تحول ارتباطات و وسايل ارتباطي در دورة معاصر را به طور مفصل و دقيق بررسي كرده است، تأكيد ميكند كه تاريخ «اختراع ارتباطات»، در واقع از قرن هفدهم ميلادي، در دورهاي كه نه رسانهها و نه آزادي مطبوعات وجود داشتند، آغاز ميشود و تا دهة سوم قرن بيستم، زماني كه تازه واژههاي «رسانههاي همگاني»، «ارتباطات» و «فرهنگ توده»، خودنمايي مي كنند، ادامه مييابد. در بررسي اين دورة طولاني، بيشتر به قرن نوزدهم و بنا به شيوة بسياري از مورخان، به فاصلة زماني ميان وقوع انقلاب 1789 فرانسه و شروع جنگ جهاني اول و يا آغاز جنگ جهاني دوم، كه عصر ايجاد نظامهاي فني بنيادي ارتباطات و تحقق اصل آزادي مبادلات، به شمار ميرود، توجه ميشود.
براي مطالعة تحول ارتباطات در اين دوره، ميتوان نخستين كوششهاي راهبردي كشورهاي غربي براي كاربرد علم و خرد در ايجاد فضاي ملي مبادلات بازرگاني، از طريق برقراري يك نظام مشخص راههاي ارتباطي را، كه به ويژه در فرانسه از اهميت زيادي برخوردار بوده است، مورد نظر قرار داد. اوج پيشرفت اين كوششها، در اوايل قرن بيستم، زماني كه مديريت صنعتي و اقتصادي كارخانهها رو به پيشرفت ميگذارد و به منظور پيشبرد مطالعات بازار به تقسيمبندي جغرافيايي ايالات متحدة آمريكا در جهت برقراري ارتباط گسترده با بازارهاي محلي ايالتها، توجه خاص معطوف ميگردد، صورت ميپذيرد. در اين زمان، ارتباطات امكان پيدا ميكنند كه زمينههاي مناسب براي توليد زنجيرهاي محصولات صنعتي يكنواخت و مصرف انبوه اين محصولات و همچنين تنظيم اوقات كار و برنامههاي سرگرمي نمايشي اوقات فراغت افراد را فراهم سازند و به موازات آنها، براي مديريت فني «عقايد عمومي» (افكار عمومي) نيز كوششهاي وسيع لازم را معمول دارند. (3)
ب- ارتباطات و سازماندهي اجتماعي
براي درك بهتر جايگاه و نقش اجتماعي ارتباطات در دورة معاصر، بررسي انديشههاي «چارلز هورتون كولي»، جامعهشناس مشهور آمريكايي، كه در بالا از او نام برده شد، به لحاظ تقدم تاريخي ارائة آنها، جالب توجه است. وي در سال 1901، در حدود ده سال قبل از تولد «مارشال مك لوهان» كانادايي، نظريهپرداز معروف «كهكشانهاي ارتباطي» و «دهكدةجهاني» و دهها سال، پيش از آن كه متفكران ديگر غربي بتوانند راجع به تأثير تكنولوژيهاي نوين ارتباطي در تحولات جامعة صنعتي در حال پيدايش و گسترش، اظهارنظر كنند، در كتاب خود با نام «سازمان اجتماعي»[17] چنين گفته بود:
«... اگر نتوانيم چگونگي تأثيري را كه انقلاب ارتباطات در ايجاد دنياي جديد ما پديد آورده است، به خوبي بشناسيم، نخواهيم توانست از عصر مدرن هيچ چيز درك كنيم ...»
«چارلز كولي»، به دنبال ديدگاه مذكور، تعريف جامعي از «ارتباط»، نيز عرضه كرده بود و مشخصات آن را برشمرده بود.
به عقيدة او، «... ارتباط مكانيسمي است كه جامعه از طريق آن، سازماندهي ميشود و به كمك آن، امكان ايجاد و توسعة روابط انساني فراهم ميگردد ...». وي براي اين مكانيسم جنبههاي دو گانه قائل است. يك جنبة آن، «ارتباط فيزيكي يا مادي» است كه به حمل و نقل مربوط ميشود و در سازمان فيزيكي جامعه مشاركت دارد. جنبة ديگر آن، «ارتباط رواني» است كه عامل واقعي سازماندهي اجتماعي جامعه به شمار ميرود. ارتباط اخير، نمادها و همچنين تمام امكاناتي كه حفظ و انتقال آنها را ميسر ميسازند، در بر ميگيرد. بر اين اساس، حوزة شمول ارتباط، حالت چهره، نگرش، حركات بدن، آوا و صدا، كلمات، نوشتة دستي و اثر چاپي، راهآهن، تلگراف، تلفن و به طور خلاصه، تمام چيزهايي را كه ناشي از تسلط انسان بر مكان و زمان است، شامل ميشود. (4)
اين دنياي نوين ارتباطي، به عقيدة «چارلز كولي»، سبب دگرگوني بنيادي طرز تفكر انسانها ميگردد. به بيان ديگر، ارتباطات چشمانداز ذهني را توسعه ميدهد و انديشه را كه بر اثر روبرو شدن با نوآوريها رو به رشد ميگذارد، به تحرك وا ميدارد. اين وضع جديد، از استفادة افراد از وسايل ارتباطي نوين سرچشمه ميگيرد و تحت تأثير نقشهاي چهارگانهاي كه او براي اين وسايل قائل است، بهبود و گسترش مييابد.
وي اين نقشها را چنين معرفي ميكند:
1- بيان، يا تنوع افكار و احساسات كه به ديگران انتقال مييابند.
2- تداوم به خاطر ماندن يا پيروزي بر زمان
3- سرعت، يا غلبه بر مكان
4- انتشار، يا دسترسي تمام طبقات انساني
كولي در عين حال خاطر نشان ميسازد كه اين نوآوري، آثار و عوارض متقابلي هم در بردارد. زيرا افرادي كه در برابر فشار شرايط جديد زندگي قرار ميگيرند و باجريان رو به افزايش انديشهها و تصويرها روبرو ميشوند، در معرض خطرات تازه هستند. او در ميان اين خطرات، سطحيگرايي و تنشزائي را كه از دشواري درك نوآوريها و هماهنگي و همراهي با آنها، ناشي ميگردند.، نام ميبرد. به اين گونه، به عقيدة او خطر گسست شخصيتي و به ويژه، افسردگي و حتي خودكشي يا ديوانگي نيز بوجود ميآيد.
ديدگاه اين جامعهشناس آمريكايي، راجع به گروههاي اوليه و ثانويه، كه در صفحات پيش به آنها اشاره شد، نيز از جهت مطالعات ارتباطي، جالب توجه است.
او، «گروههاي اوليه» را شامل افرادي مانند اعضاي خانواده و جوانان محله، كه روابط مستقيم چهره به چهره دارند و به همراهي و همكاري متقابل ميپردازند، معرفي ميكند. به عقيدة وي، روابط دروني اين گروهها اهميت اساسي دارند. زيرا خصوصيات «طبيعت انسانها»، از طريق اين روابط و در حيطة فرايند ارتباطات، شكل ميگيرند و احساسات و انگيزههاي آنها و از جمله عشق، غرور، بيهودگي، كيش قهرمانيجوبي، و حساسيتهاي آنان دربارة درست يا نادرست بودن موضوعهاي اجتماعي، نيز بر مبناي چگونگي اين فرايند ارتباطي، به خودنمايي ميپردازند. در مجموع، آن چه شوق و محبت و به بيان ديگر، نزديكي ذهني افراد نسبت به انديشههاي ديگران را پديد ميآورد و به اشتراك روحي و تقسيم ادراكات باديگران، منتهي ميگردد، بر ارتباطات استوار است.
در عين حال، «چارلز كولي»، از آسيبپذيري گروههاي اوليه در برابر شهرسازي رو به گسترش كنوني، ابراز نگراني ميكند. به همين جهت، به بررسي تواناييهاي گروههاي خانوادگي يا جوانان محله، براي انطباق آنان با اوضاع و احوال جديد و مقابلة آنها با شرايط بينام و نشاني افراد در جامعة مدرن نيز توجه ويژهاي دارد. (5)
- ارتباطات و نظم نوين اجتماعي
«چارلز كولي»، به رغم تنشها و پيچيدگيهايي كه وسايل ارتباطي نوين با آنها روبرو هستند، نسبت به ارتباطات جديد خوشبيني كامل نشان ميدهد و با انديشة اصلاحگري خاص خود، به اين ارتباطات به عنوان ابزارهاي ضروري براي رسيدن به يك عصر پيشرفت اخلاقي، مينگرد. هدف او آن است كه از طريق ارتباطات يك احساس مشترك تعلق به انسانيت در سطح جهاني پديد آيد و عدالت بسيار گسترده و بيانتها برقرار شود. به عبارت ديگر، وي معتقد است كه ارتباطات بايد نظم اجتماعي قديم را از ميان بردارد و به جاي آن، نظم نويني ايجاد كند كه انسانها در آن بتوانند صميمتها و علاقههاي متقابل خود را گسترش دهند.
اين متفكر آمريكايي، مدتها پيش از آن كه زمينههاي نخستين ديدگاههاي خود دربارة نقش ارتباطات در شيوة جديد سازماندهي اجتماعي را آماده سازد، دو مطالعة علمي مهم انجام داده بود. يكي از اين مطالعات، براي كميسيوني كه به تازگي به منظور مقرراتگذاري امور خطوط راه آهن ايالات متحده ايجاد شده بود، صورت گرفت و مطالعة ديگر، براي مؤسسة آمار و سرشماري اين كشور، تحقق يافت. هدف نخستين مطالعة ياد شده، جستوجوي شيوههاي صحيح مديريت راهآهن براي جلوگيري از تصادفات بود و دومين مطالعة مورد نظر هم، بررسي اهميت و نقش اجتماعي خطوط ترامواي شهري را طرف توجه قرار داده بود.
بايد در نظر داشت كه «چارلز كولي»، اولين كتاب خود را با عنوان «نظرية حمل و نقل»[18] در سال 1894 منتشر كرده بود. اين كتاب، در واقع رسالة دكتراي او بود كه در يك هيأت داوري علمي مركب از استادان برجستة آن زمان دانشگاه ميشيگان و به ويژه دو چهرة مشهور محيط آكادميك آمريكا، «جان ديويي»، استاد فلسفة اجتماعي و «جرج هربرت ميد»، استاد روانشناسي اجتماعي، از آن دفاع كرده بود.
جالب آن كه در تاريخ علوماجتماعي ايالات متحدة ْآمريكا، اين سه چهره –چارلز كولي، جان ديويي، جرج هربرت ميد- در اميدوار بودن به ايفاي نقش خاص ارتباطات براي تجديد حيات دموكراسي آن كشور، اشتراك نظر داشتند و از اين جهت، نمايندگان سنت اصلاحطلبي انتقادنگر آمريكا، شناخته ميشدند.
ديدگاه «چارلز كولي» دربارة ارتباطات و به ويژه، تكية او بر دو جنبة مادي و رواني آن، از دو لحاظ، قابل توجه است:
1- تفكيك «ارتباط فيزيكي يا مادي» از «ارتباط رواني»، نشانة آن است كه وي موضوع هماهنگي و همبستگي سطحهاي مختلف بررسي و تحليل ارتباطات را دشوار ميشناسد و دربارة فاصلهگيري دو قطب متمايز مادي و رواني آن، كه در تاريخ عرضة نظريههاي ارتباطات درعصر تكنيكهاي جديد، چندين بار روي داده است، با احتياط برخورد ميكند.
براي درك اهميت شناخت اين فاصلهگيري، بايد در نظر داشت كه پيش از آن، «كارل ماركس» كوشش كرده بود تا در چارچوب نظرية جهاني خود در مورد جامعة معاصر و تفكيك دو وجهي «زيرساخت» (جنبههاي اقتصادي) و «روساخت» (جنبههاي ايدئولوژيك)، آن، براي مسألة فاصلهگيري قطبهاي دوگانة مذكور، راه حل ارائه دهد.
البته، ديدگاه اخير، كه بر معرفي نوعي واقعيت، به صورت هرمي شكل و مشتمل بر طبقهها و سطحهاي مختلف استوار است، منشآ مناقشههاي فراوان در ميان پيروان و هواداران اين ديدگاه شده است و تفاوت نظرهاي متعددي در مورد فرهنگ و فعاليتهاي نمادين جامعه، پديد آورده است. به طوري كه به سبب تكية انحصاري بر يكي از جنبههاي مادي يا نمادين و ترجيح يكي از جنبههاي دو گانة ياد شده در بررسيها و تحليلهاي اجتماعي و وجود موارد بسيار محدود استناد به هر دو جنبة مادي و رواني در اين بررسيها و تحليلها، اختلاف در شناخت ماهيت ارتباطات، همچنان پا برجاست و تا زماني كه فاصلهگيري مربوط به دو جنبة ارتباطات ادامه داشته باشد و در مورد مفاهيم آن، در ميان طرفداران بررسي ابعاد روانشناسي فردي و هواداران طرد جنبههاي مختلف زندگي فردي از حوزة مطالعات روابط اجتماعي، مناقشه وجود داشته باشد، امكان توافق در اين زمينه، ايجاد نخواهد شد. در حالي كه به عقيدة كولي، «جامعه شناسي» به آن سبب شايستة اين نام شده است كه خود را به عنوان علم مطالعة «روابط فردي»، هم از لحاظ جنبههاي اولية آنها و هم جنبههاي ثانوية آنها، مانند گروهها، نهادها و فرايندها، تعريف كرده است.
2- ويژگي ديگر تفكيك «چارلز كولي» در مورد ارتباطات مادي از ارتباطات رواني، آن است كه مشخص ميسازد چه گونه ارتباطات، از همان آغاز دگرگونيهاي فني جديد، سبب ايجاد آرزوها و اميدهاي فراوان در زمينة انقلاب اجتماعي شدهاند. به عبارت ديگر، وي معتقد است كه ارتباطات نوين در دنياي امروز، نقش زمينهساز ايفا ميكنند و ميتوانند نويدهاي تازهاي براي كمك به پديد آوردن يك وفاق جديد و يك اجتماع جديد، در برداشته باشند. (6)
2- ديدگاههاي جغرافيايي دربارة ارتباطات
مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي، در دهههاي اخير طرف توجه فراوان قرار گرفتهاند. به همين لحاظ، مقالهها و كتابهايي كه به طور ويژه، زمينههاي ارتباطات و جغرافيا را در برگرفته باشند، هنوز محدوداند. اما در بسياري از آثار مربوط به تاريخ و جغرافيا و تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي جوامع ملي و جامعة جهاني و همچنين مقالهها و كتابهاي راجع به ارتباطات، معمولاً فصلها، و بخشهاي خاصي در مورد وضعيت جغرافيايي ارتباطات زميني، دريايي و هوايي و وسايل ارتباطي مختلف مانند مطبوعات، سينما، راديو و تلويزيون، تلفن و رايانه، اطلاعات جالب توجهي وجود دارند كه به مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي، كمك ميكنند.
به عنوان مثال، در كتاب «فرنان برودل»، محقق معروف فرانسوي، تحت عنوان «سرمايهداري و حيات مادي: 1400 تا 1800»، كه تاريخ تحول نظام سرمايهداري را مورد بررسي قرار داده است، در بخش مربوط به «گسترش تكنولوژي: انقلابها و تأخيرها»، اطلاعات مهمي دربارة كاغذ و چاپ، (چگونگي كشف حروف متحرك و نقش چاپ در مسير اصلي تاريخ)، دستآورد غرب در اقيانوس پيمايي، توسعة حمل و نقل آبي و راههاي دريايي، بهبود و گسترش راههاي داخلي و منطقهاي و حمل و نقل زميني، اختراع ماشين بخار و تهية مقدمات ايجاد قطارهاي راهآهن و كشتيهاي بخار، ارائه شدهاند. (7)
الف- بررسيهاي جغرافيايي پژوهشگران ارتباطي
در ميان محققان ارتباطي معاصر غربي كه در آثار تخصصي خود در چند دهة گذشته، به ابعاد جغرافيايي ارتباطات هم توجه ويژه معطوف داشتهاند، ميتوان به كتابهاي «آرمان ماتلار»، استاد فرانسوي بلژيكي تبار علوم ارتباطات دانشگاه پاريس 8 اشاره كرد.
اين پژوهشگر، در يك كتاب خود با عنوان «اختراع ارتباطات»، قسمتي از قسمتهاي چهارگانة آن را به «فضاي جغرافياي سياسي»، اختصاص داده است و ضمن فصلهاي سه گانة اين قسمت، كه در آنها به بررسي نابرابري جغرافيايي ارتباطات و اطلاعات جهاني و سلطه و وابستگي كشورهاي مركزي و كشورهاي پيراموني سرمايهداري در اين زمينه پرداخته شده است، خلاصهاي از ديدگاههاي ارتباطي «فردريخ راتزل»، آلماني، مؤلف كتاب مشهور«جغرافياي سياسي»، را نيز معرفي كرده است. (8)
وي در كتاب ديگري، راجع به «جهانيسازي ارتباطات» هم فصلي از فصول هفتگانة آن را به «جغرافياي سياسي دوقطبي تكنولوژيها» و فصل ديگري را به «فرامليسازي و منطق جغرافياي اقتصادي»، اختصاص داده است.(9)
او همچنين در يك كتاب خويش با نام «تاريخ ناكجا آباد جهاني: از مدينة پيامبري تا جامعةجهاني»، بخشي از قسمت دوم اين اثر را كه براي گفتمانهاي جديد جهانگرا و به ويژه، جامعة اطلاعاتي در نظر گرفته است، به بررسي «امپرياليسم و جغرافياي سياسي جامعة جهاني»، معطوف ساخته است. (10)
«پروفسور» آرمان ماتلار، در يك كتاب ديگر خود راجع به «تاريخ جامعةاطلاعاتي»، يكي از قسمتهاي شش گانة آن را به «جامعة اطلاعاتي جهاني: يك هدف جغرافيايي سياسي» تخصيص داده است و ضمن آن، مباحثي شامل «جنگ و صلح در دنياي يك قطبي»، «مانيفست سرمايهداري بيمعارض» و «مجمعالجزاير مقاومتها» را بررسي كرده است. (11)
- اين متفكر فرانسوي در يكي از آخرين كتابهاي خود، كه در سال 2005 با عنوان «گوناگوني فرهنگي و جهانيسازي»، منتشر نموده است نيز يك قسمت از قسمتهاي شش گانة آن را براي مطالعه راجع به «جغرافياي سياسي: گوناگوني هدفهاي تمدني» مطرح كرده است و در آن، طي بخش خاصي «سياستهاي ضروري در برابر نظام محيطهاي فرهنگي» و «گوناگوني براي كدام نظم جهاني شبكهاي؟» را طرف توجه قرار داده است. (12)
محققان ارتباطي آمريكايي و انگليسي هم در سالهاي اخير، ضمن مطالعات عمومي خود دربارة ارتباطات و روابط بينالمللي، جنبههاي مختلف جغرافياي ارتباطات را بررسي كردهاند.
- كتاب «تكنولوژيهاي اطلاعات و سياستهاي جهاني»، كه با سرپرستي مشترك «جيمز روزنو» و «جي.پي.سينگ» در سال 2002، از سوي دانشگاه ايالتي نيويورك، راجع به نقش اين تكنولوژيها در روابط بينالمللي به چاپ رسيده است، از لحاظ ابعاد جغرافياي سياسي ارتباطات، قابل توجه است. (13)
- در اثر ديگري با عنوان «نبرد براي كنترل ارتباطات جهاني»، كه در سال 2002، به وسيلة خانم «جيل هيل»، محقق ارتباطي انتقادنگر انگليسي در مورد چگونگي توسعة بازار ارتباطات و مقرراتگذاري ارتباطات بين المللي در فاصلة سالهاي دهة 1840 تا جنگ جهاني اول، منتشر شده است نيز از جهت مطالعة جغرافياي سياسي و همچنين جغرافياي اقتصادي شبكههاي ارتباطي و مخصوصاً خطوط تلگرافي و تلفني و تلگراف بيسيم و رسانههاي همگاني (مطبوعات، خبرگزاريها، راديو و فيلمسينمايي)، از اهميت زيادي برخوردار است.(14)
ب- مطالعات اختصاصي ارتباطات و جغرافيا
بررسيهاي ويژهاي هم در چند دهةگذشته، در مورد ابعاد و جنبههاي جغرافيايي ارتباطات در كشورهاي اروپايي و آمريكايي صورت گرفتهاند، كه خلاصههاي برخي از آنها در اين جا معرفي ميشوند:
I. جغرافياي سياسي اطلاعات
يكي از نخستين كتابهايي كه در مورد جغرافياي سياسي اطلاعات در كشورهاي غربي منتشر شده است، متعلق به «آنتوني اسميت»، محقق انگليسي ارتباطات و روابط بينالمللي است. اين كتاب با عنوان «ژئوپوليتيك اطلاعات: چگونگي سلطة فرهنگي غرب بر جهان»، در سال 1980 در لندن به چاپ رسيده است و به زبان فارسي نيز ترجمه گرديده است.
كتاب مذكور داراي مقدمهاي است كه در آن موضوعهاي نابرابري جهاني ارتباطات و عدم تعادل بينالمللي اطلاعات و مباحثههاي دهههاي 1970 و 1980 يونسكو دربارة ضرورت برقراري «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات» و گزارش كميسيون بينالمللي مك برايد در اين زمينهها، مطرح شدهاند.
فصل يكم اين كتاب، به بررسي «نظام قديم اطلاعات در جهان» و ضرورت استقرار نظمي جديد به جاي آن، اختصاص يافته است و در اين باره از آرمانهاي جهان سوم براي از ميان بردن سلطة ارتباطي و اطلاعات جهاني دفاع گرديده است.
در فصل دوم، انواع وابستگيهاي كشورهاي در حال توسعه در زمينة اطلاعات و ارتباطات، مورد مطالعه قرار گرفتهاند و عملكردهاي سلطهآميز آمريكا و ساير كشورهاي بزرگ غربي در كنترل خبرگزاريها و وسايل ارتباط جمعي در سراسر جهان و اقدامهاي مقابلهآميز كشورهاي جهان سوم براي نيل به استقلال ارتباطي و اطلاعاتي آنها، تشريح شدهاند.
در فصل سوم كتاب «ژئوپولتيك اطلاعات»، عملكردهاي «امپرياليسم خبري»، از زمان تأسيس نخستين خبرگزاريهاي غربي در نيمة اول قرن نوزدهم تا دورة بعد از جنگ جهاني دوم، بررسي گرديدهاند و شيوههاي خاص آنها براي تحريف خبري و تصويرسازي غيرواقعي دربارة رويدادها و دگرگونيهاي جهان سوم، مورد انتقاد واقع شدهاند.
فصل چهارم اين كتاب، به بررسي ويژگيهاي «نظام الكتروني نوين جهاني» پرداخته است و بر امكانات شگرف ارتباطات ماهوارهاي و ارتباطات رايانهاي براي تأثير در دگرگونيهاي آيندة دنيا و به ويژه كشورهاي در حال توسعه، تأكيد گذاشته است.
در فصل پنجم كتاب «ژئوپوليتيك اطلاعات»، معيارهاي دو گانة آزادي در جهان معرفي گرديدهاند و طي آن، شيوههاي روزنامهنگاري تجارتي كشورهاي غربي و روزنامهنگاري توسعهاي كشورهاي جهان سوم، تجزيه و تحليل شدهاند.
نتيجهگيري كتاب مذكور هم با تأكيد بر اهميت گزارش نهايي كميسيون بينالمللي يونسكو براي مطالعه دربارة مسائل ارتباطات در جهان (كميسيون مك برايد)، كه در آغاز سال 1980 با عنوان «يك جهان و چندين صدا: به سوي نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات» از سوي دبيرخانة يونسكو انتشار يافت، چگونگي چشمانداز آينده براي تحقق آرمانهاي كشورهاي در حال توسعه در اين زمينه را مطرح كرده است. (5)
II. ارتباطات دور و جغرافيا
كتابي كه «آهارون كلرمان»، محقق آمريكائي، با عنوان «ارتباطات دور و جغرافيا»، در سال 1993، منتشر كرده است، نيز در ميان آثار اختصاصي مربوط به ديدگاههاي جغرافيايي ارتباطات، حائز اهميت است. در اين كتاب به توسعة ارتباطات دور و به ويژه تلفن و فاكس، توجه ويژهاي معطوف گرديده است. در عين حال، بررسي مؤلف آن در مورد ارتباطات دور، بيشتر بر وضع كشورهاي پيشرفته، مانند ژاپن، اروپاي غربي و ايالات متحدة آمريكا، تمركز يافته است و به كشورهاي در حال توسعه، كمتر پرداخته شده است. (16)
III. ارتباطات جهاني و جغرافياي سياسي
«پيتر هوگيل»، محقق جغرافياي تاريخي و استاد دانشگاه «جونزهاپكينس» آمريكا هم در كتابي تحت عنوان «ارتباطات جهاني، از سال 1844: جغرافياي سياسي و تكنولوژي»، چگونگي ايجاد و تحول چهار تكنولوژي مهم ارتباطي، شامل تلگراف، تلفن، راديو و رادار در كشورهاي ايالات متحدة آمريكا، انگلستان، و آلمان در فاصله 1842 تا 1945 را بررسي كرده است. وي در اين كتاب، با تأكيد بر ضرورت شناخت جغرافياي سياسي پيشرفت و گسرش اين تكنولوژيها در كشورهاي هستة مركزي سرمايهداري و تأثير آنها در كشورهاي پيراموني آن، نكات زير را مورد توجه قرار داده است:
«... در طول پانصد سال گذشته، در تاريخ انساني، نوعي قاعدهمندي جالب توجه، كه از طريق تكنولوژيهاي انتقال افراد، كالاها، اطلاعات و انديشهها، مورد كنترل قرار ميگرفتند، وجود داشتهاست و به چند جهت، تكنولوژي حمل و نقل هميشه در تجارت جهاني، از جايگاه برجستهاي برخوردار بوده و در انتقال افراد و كالاها، نقش مهمي ايفا كرده است. در دنياي امروز هم انتقال اطلاعات و انديشهها اهميت فروان يافته است و به ويژه تكنولوژي ارتباطات دور در 150 سال اخير، به صورت تكنولوژي كليدي سياستهاي جهاني در آمده است. به گونهاي كه ميتوان گفت: اگر در نظر داشته باشيم كه اطلاعات، قدرت است، بنابراين، هر قدرتي كه بر سيستم ارتباطات دور حاكم باشد، بر جهان نيز حكومت ميكند. به همين لحاظ، مدت زمان بين سال 1844، كه تلگراف برقي براي ارتباطات فواصل طولاني در آمريكا، به صورت تجارتي مورد استفاده قرار گرفت، تا سال 1945 كه كشورهاي متحد غربي در جنگ عليه قدرت نظامي كشورهاي آلمان و ايتاليا و ژاپن، از راديو و رادار كمك گرفتند، يك قرن بسيار حساس شناخته ميشود...»
به عقيدة اين نويسنده، نقش مهم و برجستة تلگراف و راديو و رادار در تركيب قدرت نگلستان در دو جنگ جهاني اول و دوم، از مجموعة امكانات سياسي، نظامي و اقتصادي اين كشور بيشتر بوده است. در اين زمينه، او در واقع ديدگاههاي «دانيل هيدريك»[19]، استاد انگليسي تاريخ ارتباطات نوين را كه در كتابهاي خود، به ابعاد سياسي تكنولوژيهاي ارتباطات دور، توجه ويژهاي معطوف كرده است، مورد تأييد قرار ميدهد. هرگيل معتقد است كه انگلستان در جنگ جهاني اول، افول تدريجي قدرت نظامي و سياسي خود را با استفاده از وضعيت حاكم خويش بر ارتباطات دور، كه به اين كشور امكان ميداد از مضمون تمام پيامهاي تلگرافي جهان، اطلاع حاصل كند، جبران نمود و در جنگ جهاني دوم هم با تكيه بر برتري خود در تكنولوژي رادار، در نبرد هوائي آلمان عليه اين كشور، بر نيروي مهاجم غلبه كرد.
نويسندة آمريكايي، در كتاب خود همچنين خاطر نشان كرده است: ايالات متحده، كه از سال 1917 در جايگاه نخست اقتصاد كشورهاي جهان قرار گرفته بود و در سال 1945، در پايان جنگ جهاني دوم، به عنوان بزرگترين قدرت نظامي دنيا شناخته شد، تنها از سالهاي دهة 1950 موفق گرديد وضعيت مسلط انگلستان بر ارتباطات دور جهان را به خود اختصاص دهد. (17)
IV. جغرافياي اطلاعات
«هنري باكيس»، محقق فرانسوي ارتباطات نيز از پيشگامان مطالعات جغرافيائي ارتباطات و اطلاعات، به شمار ميرود. وي در سال 1984، كتابي تحت عنوان «جغرافياي ارتباطات دور» منتشر كرده است و در سال 1987، كتاب ديگري به نام «جغرافياي سياسي اطلاعات» انتشار داده است. (18)
كتاب اخير «هنري باكيس»، داراي مقدمه، سه قسمت و شش فصل است. در مقدمة كتاب، مؤلف از نقش مهم ارتباطات در ايجاد امپراتوريها، جنگهاي نظامي، دگرگونيهاي تاريخي و روابط بينالمللي، سخن گفته است و بر اهميت بيش از پيش تكنولوژيهاي نوين ارتباطي در توسعة ملي كشورها و سياستهاي جهاني، تأكيد كرده است.
در قسمت يكم كتاب، كه به اطلاعات و قدرت سرزميني اختصاص يافته است، طي دو فصل، به ترتيب «اطلاعات و جنگ» و «كنترل دولت بر شبكههاي اطلاعاتي» مطرح شدهاند. در فصل يكم اين قسمت، ابتدا ضمن بررسي نقش تاريخي ارتباطات در مخاصمههاي نظامي و جايگاه ارتباطات دور در فرماندهي جنگها، كوششهاي داريوش بزرگ، براي فرستادن پيكهاي سريع به تمام شهرهاي بزرگ امپراتوري، با استفاده از 111 ايستگاه پستي سرتاسري ايران، به منظور گردهمايي نيروهاي نظامي در جهت مقابله با سپاهيان يونان معرفي شدهاند، سپس چگونگي تحول تكنولوژيهاي ارتباطي، از تلگراف بصري، تلگراف برقي و كابلهاي تلگرافي زيردريايي تا ماهوارههاي ارتباطي و شبكههاي ارتباطي رايانهاي و همچنين سيستمهاي پرتاب موشك ودفاع ضدموشكي، تشريح گرديدهاند. فصل دوم قسمت مذكور، در مورد كنترل دولت بر شبكههاي اطلاعات، مطالبي راجع به سير تحول سياستهاي دولتي در زمينة تأسيس و ادارة شبكههاي انتقال اطلاعات در بردارد و در اين زمينه، بيشتر از تجربههاي طولاني دولت فرانسه در ممانعت براي استفادة بخش خصوصي از شبكههاي تلگرافي بصري و برقي، سخن به ميان آمده است.
قسمت دوم كتاب، دربارة «اطلاعات و قدرت اقتصادي» است. در فصل يكم اين قسمت راجع به «استراتژيهاي اطلاعاتي دولتها، مسائل سلطه و وابستگي در زمينة تكنولوژي، استعمار الكتروني و امپرياليسم اطلاعاتي»، مسائل جهاني مربوط به ماهوارههاي ارتباطي و مسائل نابرابري ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات بين كشورهاي شمال و جنوب مورد بررسي قرار گرفتهاند و در فصل دوم آن دربارة «استراتژيهاي اطلاعاتي كمپانيهاي فراملي»، مسائل مربوط به معيارها و استانداردهاي كاربرد دستگاههاي رايانهاي، جريان فرامرزي دادهها و نقش شبكههاي جهاني ارتباطات دور در توسعة قدرت اقتصادي كمپانيهاي فراملي، مطرح گرديدهاند.
در قسمت سوم كتاب «جغرافياي سياسي اطلاعات»، كه براي مطالعه در مورد «اطلاعات، فرهنگ و جامعه»، در نظر گرفته شده است، دو فصل پيشبيني گرديدهاند. در فصل يكم آن، «ابعاد فرهنگي» گسترش ارتباطات و اطلاعات، اهميت خاص «پايگاهها و بانكهاي دادهها»، «مبادلة فرهگي نابرابر» و «تحول فني و بينالملليسازي ارتباطات سمعي و بصري» بررسي شدهاند و در فصل دوم اين قسمت راجع به «زمينههاي اجتماعي و سياسي فعاليت شبكههاي اطلاعاتي»، مسائل مربوط به«تلماتيك و آزادي»، «اطلاعات، رسانهها و عينيگرايي خبري» و «اطلاعات و وابستگي»، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. (19)
V. جغرافياي اقتصادي رسانهها
«ژاك بارا»، استاد «انستيتوي مطبوعات و علوماطلاعات و ارتباطات» دانشگاه پاريس 2، در كتابي تحت عنوان «جغرافياي اقتصادي رسانهها»، كه در سال 1994 در دو جلد، راجع به «رسانهها و توسعه» و «گوناگوني جهان سومها» منتشر كرده است، مباحث متعددي به بررسي وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه، اختصاص داده است.
اين مؤلف فرانسوي، عنوان يكم جلد اول كتاب را كه داراي چهار فصل است، به نابرابريهاي ارتباطي شمال – جنوب، شمال-شمال و جنوب- جنوب، اختصاص داده است و در عنوان دوم آن، طي سه فصل، عوامل تاريخي و فرهنگي برتري ارتباطي و اطلاعاتي جهاني غرب را بررسي كرده است. وي در عنوان سوم جلد اول كتاب، «عقبماندگيها و بازماندگيهاي مختلف» فضاهاي جغرافيايي شاخص توسعهنيافتگي را در طول سه فصل معرفي نموده است و در آنها از تأثيرپذيري شديد رسانههاي نوين از قدرتهاي استعماري گذشته و نظامهاي سياسي كنوني كشورهاي جهان سوم و نقش ارتباطات در توسعة اين كشورها سخن گفته است. در عنوان چهارم كتاب، از نوميدي انديشههاي جهان سوم در كاربرد رسانهها به مثابة ابزارهاي توسعه، سخن به ميان آمده است و كوششهاي كشورهاي در حال توسعه، در دهههاي 1970 و 1980 براي برقراي «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات»، به سبب عدم توجه به واقعيتگرايي و پيروي از ايدئولوژيگرايي، مورد انتقاد قرار گرفته است.
«ژاك بارا»، در جلد دوم كتاب كه داراي سه عنوان عمده و چندين فصل است، وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در كشورهاي آمريكاي لاتين، كشورهاي آسيايي، كشورهاي آفريقايي وكشورهاي مسلمان را تشريح كرده است.
در عنوان نخست جلد دوم كتاب مذكور و طي سه فصل، پيشرفت تدريجي كوششهاي كشورهاي آمريكايي لاتين براي جبران عقبماندگيهاي ارتباطي رسانههاي آنها، از كشورهاي پيشرفتةغربي، سابقة تاريخي و استقلال نسبي مطبوعات كشورهاي آمريكاي لاتين، مشكلات اقتصادي و سياسي رسانههاي اين كشورها به سبب دگرگونيهاي حكومتي دهههاي اخير و نقش يونسكو در موفقيتهاي رسانههاي ياد شده، بررسي شدهاند.
عنوان دوم اين جلد كتاب كه داراي سه فصل است، به عدم مشابهتهاي توسعة ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي كشورهاي مختلف آسيايي، اختصاص يافته است و در آنها، به ترتيب، پيشرفت غرب مدار رسانههاي خبري در كشورهاي آسياي شرقي و كشورهاي آسيايي جنوب شرقي و همچنين مقام برجستة سينماي هند در سطح جهاني و جايگاه ممتاز ارتباطات سمعي و بصري در چين، بررسي شدهاند.
در عنوان سوم جلد دوم كتاب «جغرافياي اقتصادي رسانهها»، پيچيدگي ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در دنياي مسلمان و ناتوانيهاي رسانهها در كشورهاي آفريقايي، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. در فصل يكم اين عنوان، از گوناگوني وضع رسانهها در كشورهاي اسلامي به ويژه، كشورهاي عرب، در فصل دوم آن، از آيندة رسانههاي الجزاير و در فصل سوم آن، از عقبماندگيهاي كشورهاي آفريقا، سخن گفته شده است.
مؤلف در نتيجهگيري پايان كتاب هم گوناگوني وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي كشورهاي در حال توسعه را به چگونگي نظامهاي سياسي و سطح توسعة اجتماعي آنها و مخصوصاً ميزان با سوادي، سطح زندگي و قدرت خريد، شرايط فرهنگي و گشودگي به روي جهان، آزادي و محدوديت رسانهها، وضعيت حقوقي استقلال حرفة روزنامهنگاري و اجراي حق دسترسي آزاد همگاني به اطلاعات، مربوط شناخته است و به طور كلي، جغرافياي ارتباطات را جغرافياي نابرابري ارتباطي و رسانهاي معرفي كرده است. (20)
3- جغرافياي نابرابريهاي ارتباطي
جغرافياي ارتباطات در اين سالهاي نخست قرن بيست و يكم، بيش از هر چيز، جغرافياي نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در سطح جهاني است. اين نابرابريها نه تنها بين كشورهاي ثروتمند و فقير شمال و جنوب، بلكه در ميان مجموعة كشورهاي شمال و همچنين مجموعة كشورهاي جنوب، نيز وجود دارند. نابرابريهاي مذكور، به ويژه نابرابريهاي شمال و جنوب، بسيار آشكار و گستردهاند و آثار وعوارض منفي فراواني در بردارند. اين نابرابريها، هم در سطح زيرساختهاي فني ضروري براي فعاليت رسانهها و ساير امكانات ارتباطي، به چشم ميخورند و هم در سطح توليد محتواهاي مطبوعاتي، برنامههاي راديويي و تلويزيوني، فيلمهاي سينمايي و پيام رايانهاي، خودنمايي ميكنند. به طوري كه تحت تأثير نابرابريهاي موجود، در زمينة جريان اطلاعات و معرفتها و چگونگي استفاده از محتواهاي چاپي و برنامههاي ارتباطي سمعي و بصري و رايانهاي نيز بين كشورهاي توليدكننده و كشورهاي مصرفكنندة آنها، فاصلههاي عميق و وسيع، پديد ميآيند.
در اين ميان، برتري ارتباطي و اطلاعاتي شمال بر جنوب، به سبب سلطة خبرگزاريهاي بزرگ كشورهاي غربي بر بازار خبري دنيا، چه در كشورهاي توسعهيافته و چه در كشورهاي در حال توسعه هم نابرابريهاي ياد شده را تشديد ميكند.
نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي موجود بين كشورهاي شمال نيز، با توجه به پديدههاي ناشي از نابرابريهاي اقتصادي و تسلط ديرين قدرتهاي بزرگ غربي و شركتهاي خصوصي آنها بر تكنولوژيهاي ساختاري و توليد و توزيع محتواهاي رسانهاي، بسيار پيچيدهاند و بايد با در نظر گرفتن تفاوت هدفها، رويكردها و كاربردهاي آنها در سياستها و برنامههاي رسانهاي كشورهاي پرقدرت و وضعيت اقتصاد نيرومند آنها، مورد بررسي قرار گيرند. از اين لحاظ، بدون ترديد، بزرگي و كوچكي كشورها و ميزان جمعيت آنان وهمچنين تواناييهاي تكنولوژيك و كميت ثروت اقتصادي و توانايي مالي بازارهاي آنها، از عوامل تعيينكننده و بسيار مؤثر پيشرفت يا عدم پيشرفت ارتباطات و اطلاعات به شمار ميروند.
اين نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، بين كشورهاي مختلف جنوب هم وجود دارند. نابرابريهاي اخير كه به نابرابريهاي جنوب/جنوب معروفاند، با توجه به تفاوت سطح رشد اقتصادي و ميزان توسعة سياسي و فرهنگي هر كدام از كشورها، ويژگيهاي خود را دارا هستند. نابرابريهاي جنوب/جنوب، با در نظر گرفتن معيارها و ضابطههاي مختلفي مانند ميزان سواد و آموزش، سطح زندگي، قدرت خريد، طرز تعامل با معتقدات ديني، نگرشهاي فرهنگي، چگونگي گشودگي در برابر كشورهاي خارجي، امكانات دسترسي به اطلاعات، محدوديت و سانسور رسانهاي، شيوههاي تبليغات سياسي حكومتي، مقررات حاكم بر فعاليت وسايل ارتباط جمعي، استقلال حرفهاي و امنيت شغلي روزنامهنگاران و اجرا يا عدم اجراي حق افراد براي برخورداري از آزادي بيان و نظاير آنها، شرايط متفاوتي پيدا ميكنند.
در اين ميان، با وجود پيشرفتهاي فراواني كه در دورة پس از جنگ جهاني دوم، بر اثر دگرگونيهاي تكنولوژيك و به ويژه همگرايي ارتباطات دور، ارتباطات رايانهاي و ارتباطات سمعي و بصري، در جهان پديد آمدهاند، كشورهاي جنوب، به سبب شكافهاي اقتصادي شديدي كه بين كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي توسعهنيافته، از لحاظ امكانات ارتباطي، وجود دارند، نتوانستهاند، از مزاياي تكنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات در چند دهة گذشته بهرهمند شوند. به همين جهت، كشورهاي اخير نه تنها در توسعة ارتباطات و استفاده از ارتباطات در خدمت توسعه، به موفقيتهاي لازم دست نيافتهاند، بلكه در برخي زمينهها، شكافهاي ارتباطي و اطلاعاتي قبلي اين كشورهاي پيراموني با كشورهاي پيشرفتة صنعتي، افزايش پيدا كردهاند. (21)
براي شناخت بيشتر نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي موجود بين كشورهاي شمال و جنوب، در اين بخش ابتدا شكافهاي مربوط به زيرساختهاي ارتباطات و اطلاعات، مانند امكانات توليد كاغذ و تأسيس و ادارة فرستندههاي راديويي و تلويزيوني بررسي ميشوند و سپس شكافهاي راجع به توليد و مصرف پيامهاي ارتباطي، محتواهاي اطلاعاتي، مثل روزنامههاي روزانه و ساير نشريات دورهاي، فيلمهاي سينمايي و برنامههاي راديويي و تلويزيوني، مورد مطالعه قرار ميگيرند.
الف- نابرابريهاي ساختاري
كشورهاي در حال توسعه، در زمينة برخورداري از زيرساختهاي تأسيسات ارتباطي و به ويژه امكانات توليد كاغذ فرهنگي و كاغذ روزنامه و همچنين فرستندههاي راديويي و تلويزيوني از كشورهاي توسعهيافته، فاصلههاي زيادي دارند.
I. توليد كاغذ
در مورد توليد كاغذ فرهنگي (كاغذ مورد استفاده در آموزش و زمينههاي مشابه)، در اوايل دهة 1990، نابرابري كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقبمانده بسيار فاحش بوده است. به طوري كه 85 درصد كاغذ توليدي جهان را كشورهاي صنعتي توليد كردهاند و كشورهاي غير صنعتي ففط 15 درصد آن را تأمين نمودهاند.
وضع توليد كاغد روزنامه، در اوايل دهة مذكور، از كاغذ فرهنگي هم نامتعادل تر بوده است و كشورهاي جهان سوم، تنها 7 درصد كاغذ روزنامة مورد نياز دنيا را تدارك ديدهاند. ضمناً بايد يادآوري كرد كه در همان زمان، ايالات متحدةآمريكا و كانادا در ميان كشورهاي غربي توليد كنندة كاغذ
نوشته شده توسط: yahyaee در March 16, 2008 02:20 PM


