March 6, 2007 04:40 PM
فناوری ارتباطی و اطلاعاتی ، جهانی شدن و پیامدهای سیاسی آن
فناوری ارتباطی و اطلاعاتی ، جهانی شدن و پیامدهای سیاسی آن
دکتر ابوالقاسم طاهری، دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی.
فناوری اطلاعاتی موجب تحولاتی در امر جامعهپذیری سیاسی و دسترسی آزاد مردم به اطلاعات گوناگون میگردد. سرعت و حجم و تنوع اطلاعاتی نگرشهای مردم را دگرگون میسازد و پیشبرد برنامههای دولت را دچار اختلال میکند. دولتها، با در هم شکستن انحصار در اطلاعرسانی مجبور به تجدیدنظر در عملکرد خود میشوند. مولف کوشیده تا ضمن تحلیل آثار عملی ارتباطات در سطح جهانی، تاثیرات آن را بر حوزه سیاست و تغییر رفتار دولتها و زوال دولتهای اقتدارگر بررسی کند. فناوری ارتباطی و اطلاعاتی تغییرات بنیادی شدیدی را در جوامع سنتی پدید آورده و به دگرگونی در تمدن انسانی و ایجاد جهانبینی جدیدی منجر گردیده و باعث پیدایش زمینههای جهانی شدن گشته است.
1- طرح مسئله
دانشمندان، پیشرفتهای حیرتانگیز دهههای اخیر در زمینه تکنولوژی اطلاعاتى و ارتباطى را زمینهساز عنصر تازهای به نام «عصر اطلاعات» در فرایند تحول تمدن بشری مىدانند. در این دوران، ارتباطات و تکنولوژی اطلاعاتی نه عنصری در کنار سایر عناصر، بلکه محور و مدار و اساسا موتور اصلی پدیده «جهانی شدن» است، زیرا جهانى شدن ارتباطات در هزاره سوم میلادی، تقریبا تمامى گسترههای فرهنگى، اقتصادی، سیاسى و اجتماعى زندگى بشر را بیش از پیش تحت تاثیر قرارخواهد داد. اینک چهره جهان دگرگون شده و عنصر بسیار شاخص در روند این تحول و دگرگونى، تکنولوژیهای ارتباطى و اطلاعاتی است. اکنون در سالهای اولیه قرن جدید، سلطه اطلاعات و ارتباطات بر افکار عمومی، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیگر زمینههای زندگی انسان، بیسابقه و دارای ییچیدگىهای منحصر به فردی است. در این مقاله، نقش وسایل ارتباطی و اطلاعاتی در پدیده جهانى شدن بررسى مىشود. پرسش اصلى این مقاله این است که جهانى شدن ناشى از تکنولوژی ارتباطى، چه تاثیراتی بر حوزه سیاست و تغییر رفتار دولتها داشته است؟ فرضیه اصلى ما این است که انقلاب ارتباطات موجب دسترسى آزاد و انبوه مردم به اطلاعات و نفى انحصار دولتها در عرضة این اطلاعات شده و این امر در مقیاس جهانى موجب تغییراتی در رفتار دولتها و نیز محدود شدن حاکمیت دولتها گردیده است.
1. تکنولوژى ارتباطات و انقلاب اطلاعات
ارتباطات و تکنولوژیهای نوین ارتباطى نقشى بارز در دگرگونی تمدن انسان و تکوین یک جهانبینى جدید بر عهده دارند و تحول را از دوران تمدن باستان به عصر صنعت و سپس الکترونیک میکشانند.
بررسى نقش ارتباطات و تکنولوژیهای نوین ارتباطی در پیدایش ایدئولوژی و تاثیر آن بر نظامهاى اقتدارطلب در کشورهای در حال توسعه و تضاد انقلاب اطلاعات و ارتباطات به خودکامگى و تمرکزگرایى تصمیمات در این نظامهاست، که چگونه شیوههای مدیریت و تصمیمگیری مبتنى بر تمرکزگرایی، با پیدایش تکنولوژیهای نوین اطلاعات و ارتباطى بىکفایت مىگردد و دولتها را مجبور به شفافسازی تصمیمگیری مىنماید.[۱]
محققان بر این باورند که بعد از انقلاب صنعتى، که سه قرن بر جهان حاکم بود، در ربع آخر قرن بیستم «انقلاب تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات» رخ داد. این انقلاب، نظم جدیدی را پدید خواهد آورد. ما اکنون، بهعنوان جزیی از نظام جهانى، در جریان و در معرض این انقلابیم، زیرا نمىتوان تصور کرد که تغییراتى در درون واحدهای نظام بینالمللى موجب تغییر در ساختار واحدهای ملى نگردد. جهان بهطور فزایندهای به سمت وابستگى متقابل واحدها کشیده مىشود. ارتباطات در دنیای امروز، تغییرات بنیادی شدیدی را در جوامع سنتى پدید آورده است. اتخاذ تصمیم در ابعاد اقتصادی و سیاسى و فرهنگى در جهان، پیامدهایى را در جهت تغییر و دگرگونی ساختار کشورها به دنبال خواهد داشت. انقلاب ارتباطات و بهویژه اینترنت و امکانات ناشى از آن، نه تنها ابعاد جدیدی به «جهانى شدن» داده، بلکه در فضای زمان و مکان تغییراتى ایجاد کرده و زمان و مکان را به صفر نزدیک کرده و به «فشردگى زمان» انجامیده است.[۲]
در حقیقت، «ارتباطات» و ابزار آن، یعنى «تکنولوژیهای اطلاعاتی»، بهعنوان مدار هستى جامعه امروز بشری موجب شکلگیری فرایندها و تحولاتى مىشود که منجر به دگرگونى در تمدن انسانی و ایجاد جهانبینى جدیدی مىگردد.
بهطور کلى، تنوع، وابستگى متقابل فزاینده، سرعت و تمرکزگرایى و شبکهای شدن روابط، روندهایی هستند که به تدریج در حیطههای عملکرد نهادهای مختلف تمدن امروز رسوخ یافته و زمینههای پیدایش جهانی شدن را بنیان مینهند. با شکلگیری عصر اطلاعات و انقلاب ارتباطات، نظامهای سیاسى و رژیمهای حکومتى نیز برای استمرار و تداوم بقای خویش ناگزیرند تعدیلهایی در مبانى و نحوه عملکرد خود به عمل آورند و این امر البته یکى از خصایص تفکر سیستمی است و کشورهای در حال توسعه خود جزء کوچکى از سیستم جهانى بهشمار مىروند.
قدرت و گستره تکنولوژی نوین اطلاعاتى، از جمله ایستگاههای متعدد رادیو، شبکههای وسیع خبری، بزرگراههای اطلاعاتى، اینترنت، ماهواره و جز آن، دیگر مجالى نمىگذارند تا ایدئولوژیهای اقتدارطلب در کشورهای جهان سوم وضعیت موجود را توجیه کرده و تودههای یکدست و فاقد تمایز را که به راحتى قابل بسیج باشد، بهوجود آورند. شکلگیری دهکده جهانى به وسیله شبکههای گسترده ارتباطی و اطلاعاتى، امکان دسترسى آسان، سریع و ارزان و جریانهای متنوعى از دادههای گوناگون را در جامعه امکانپذیر ساخته است.
در اعصار مختلف و در هر مرحله از فرایند تکوین تمدن بشری، جهان بینی خاصى وجود داشته که تجلیات عینى آن را میتوان در نهادها و موسسات تمدنى و در حوزههای اندیشه و عمل فرهنگى، سیاسى و اقتصادی ملاحظه کرد. هابرماس این نگرش و طرز تلقى بنیادی را «زیست ـ جهان ( Life-world) مىنامد، که بهعنوان زیربنای جهانبینى و مجموعهای از تعاریف و مفاهیم پذیرفتهشده، به اعمال و روابط ما انسجام مىبخشد و خود نیز، متاثر از تحولات دنیای خارج و انطباقات حسى این دگرگونیها در ادراکات و اذهان ما، شکل جدید و تحول نو مىیابد. یکى ازمنابع اصلی دگرگونى در جهاننگریها، ابداعات تکنولوژیک است که بهویژه در چند قرن گذشته و دهههای اخیر از اهمیت روزافزونى برخوردار شده است. پیشفرض اصلی در این مدعا این است که در در هر تکنولوژی، ایدهها و اندیشههایی نهفته است. مارکس مىگوید: «تکنولوژی، نوع رفتار و ارتباط انسان با محیط و طبیعت را تعیین مىکند و نیز کیفیت رابطه انسانها با یکدیگر را». استنباط، قدرت تالیف و ادراک، نوع ادراک و برداشت ما و حتى موضعگیری و منظر ما نسبت به همه چیزها و حوادث اطرافمان، متاثر از قابلیت استفاده از آن نوع فناوری است که به کار گرفتهایم.[۳]
بنابراین، تکنولوژیهای جدید ساختار علائق و اندیشههای ما را بهطور ریشهای دگرگون ساخته و اعطای معانى و کاربردهای تازه به آنها و حتى وسایل تعقل و اندیشه، مفهوم و تعبیر دیگری از اجتماع پدید مىآورد و فضای رشد اندیشهها و زمینههای آن را تغییر مىدهد.[۴]
مک لوهان تلاش نموده است تا با تاکید بر نقش محوری «ارتباط» بهعنوان مدار هستى اجتماعى، شکلگیری افکار و جهانىبینىهای گوناگون را در رابطه با فرایند تحول شیوهها و تکنولوژیهای ارتباطى ـ اطلاعاتى بررسى و تبیین کند. به نظر او، بزرگترین نیروی وسایل ارتباطى در این بوده که افکار و ادراکات ما در هر عصر و دورهای، تحت نفوذ اصول مربوط به کار خود قرار دادهاند. وسایل ارتباطی جدید در هر دورهاى، به مجرد اینکه جای وسایل ارتباطى متداول را میگیرند و درحقیقت خود را بر محیط تحمیل مىکنند، به صورت منابع مفروضات و اصول فکری جدیدی درمىآیند و از همین راه میتوانند موجب تغییراتی در اهداف و آرمانها بشوند.[۵] الوین تافلر در کتاب موج سوم مینویسد: تاکنون سه انقلاب بزرگ روی داده است که اول انقلاب کشاورزی است که بیش از هزار سال طول کشید و دوم انقلاب صنعتى است که ۳۰۰ سال دوام داشت و اکنون عصر فراصنعتى است که تغییر و تحول در تمام زمینهها غیرقابل پیش بینى شده و قرن حاضر عصر ارتباطات نامیده شده است.[۶]
مىتوان گامى فراتر نهاد و گفت که تکنولوژیها، هدفآفرینى و آرمانآفرینى هم مىکنند و در تعامل دوسویه، هم به تحقق آرمانها کمک مىکنند و هم موجب خلق آرمانهای دیگر میشوند.
براساس مطالب پیش گفته، مک لوهان (بر مبناى وسایل ارتباطى و اطلاعات) سه مرحله را در تمدن بشری باز مىشناسد: نخست، دوره قبیلهای، با فرهنگ شفاهى، بدون خط؛ دوم، عصر کتابت و الفبا که با اختراع ماشین چاپ در ۱۴۵۰ آغاز شد؛ سوم، عصر الکترونیک، انقلاب اطلاعاتى.
در دوران نخست، حواس طبیعى انسان، مهمترین ابزار ارتباطى او بودند و دایره شناخت آدمى تا جایى تداوم مییافتند که این ابزارها قادر بودند احساس و ادراک کنند. همه اطلاعات و معلومات از طریق زبان، از یک نسل به نسل دیگر منتقل مىشد و حافظه آدمی از بیشترین درجه اهمیت برخوردار بود.
در دوران دوم، یا عصر کتابت و الفبا، توازن قبلى به هم خورد و تعادل حسى جدیدی بر مبنای برتری حس باصره جدید، اجزا را به صورت خطى و پیوسته و متحدالشکل و ممتد انگارد. چنین ویژگیهایى مشخصات تمدن جدید را در حوزههای مختلف فرهنگى، سیاسى و اقتصادی شکل مىدهند.
سومین مرحله، عصر الکترونیک یا همان انقلاب اطلاعات است که با ظهور تکنولوژیهای نوین اطلاعاتی تحولى کیفى در تمام ابعاد زندگى انسان پدید آورد. ریشه تاریخى این دوران به قرن نوزدهم و اختراع تلگراف بازمیگردد که با ابداع و کاربرد وسیع ابزارهای جدید الکترونیک از نیمه دوم قرن بیستم رو به کمال گذارد.
ویلبر شرام بهطور مفصل وظایف رسانههای گروهى و نقش اطلاعات را در جهان سوم به این ترتیب شرح میدهد: ترغیب مردم کشورهای در حال توسعه به تصمیمگیری پیرامون توسعه؛ زمینه دادن به آنها برای مشارکت موثر؛ و هماهنگ کردن و تسریع تحولات مورد نظر و مانند آن.[۷] رسانههای گروهى مىتوانند افقها را گسترش دهند، به انتقال فکر کمک کنند و سطح فکر فردی و گروهى را بالا ببرند. بین توسعه اقتصادی و ارتباط جمعى رابطهای مستقیم وجود دارد و رسانههای گروهی نیروی محرکه در روند توسعه یک جامعهاند.
بر طبق مدل نوگرایى، تغییر از مرحله سنتى به مرحله گذار و سپس به جامعه نوین، همواره با تغییر نظامهای ارتباطى همراه بوده است.[۸] به عبارت دیگر، تغییر اجتماعی ناشى از ارتباطات است. در الگوی نوین، جهان از خطى و یک تعدی بودن خارج شده است. این عصر، با انقلاب بزرگى مواجه شده که معلول پیدایش ماهواره، کامپیوتر، الکترونیک و روبات بوده است.
از دید دانشمندان علوم ارتباطات، جهانی شدن چیزی جز توسعه کمى و کیفى ارتباطات بین افراد و جوامع مختلف در پرتو پیشرفتهای شگرف در فناوری، اطلاعرسانى و تحلیل دادهها نیست.
تحول موجود در زمینه ارتباطات و دسترسى به اطلاعات و امکان بهرهبرداری از دریافتها و برداشتها و محصولات علمى رشتههای مختلف، موجب شده است که محققان صرفا به دستاوردهای علمى خود در یک رشته علمى اکتفا نکنند و برای تکمیل یافتههای خود، به سراغ عرصههای دیگر دانش بشری بروند و نقایص و محدودیتهای شناخت علمى خود را با دریافتهایشان از علوم دیگر جبران نمایند.
در پرتو فناوریهای جهان، نظیر اینترنت، ماهواره، ماشینهای اطلاعرسانى، از جمله دستگاههای فاکس و جز آن، برنامهها و طرحهای جوامع بسته کشورهای جهان سوم به اجبار باز شده و فرایند گشوده شدن این جوامع با سرعت قابل توجهى ادامه دارد.
بهرهمندی عرصههای مختلف از فناوری ارتباطات، این امکان را برای آنها فراهم آورده است که خود را در عرصه جهانى عرضه کنند و حتى خود را به جهانیان تحمیل نمایند.
در وضعیت کنونی، به یمن گسترش وسایل ارتباط جمعى، که شاخصه اساسى جهانى شدن و فرهنگ مرتبط با آن است، جوامع در حال توسعه مىتواند با تمهیدات لازم و دوراندیشى، از این پدیده در جهت تحولات مثبت داخلى و خارجى استفاده کنند. این امر به نوعى، همزیستى و امکان بهره بردن از جهانى شدن را ممکن مىسازد.
وسایل ارتباط جمعى در القای نگرشها و رفتارهای سیاسى نقش بسیار مهمى دارند. البته وسایل ارتباط جمعى نباید پیامى مغایر با تعالیم خانوادگى و فرهنگ ملى و مذهبى داشته باشند، چون در این صورت با شکست روبرو مىشوند. نباید تصور کرد که وسایل ارتباط جمعى قادر به انجام هر گونه عملى و القای هر گونه نگرشى به افراد جامعه هستند. در رابطه با تاثیر وسایل ارتباط جمعى در جامعهپذیری سیاسى در جوامع، مىتوان گفت که وسایل ارتباط جمعى نقش مهمى در شکلدهى و جهتگیری سیاسى دارند. برای وسایل ارتباط جمعى درجهت جامعهپذیری سیاسى عموما نقش دومى تصور شده است، اگرچه دادهها و اطلاعاتی وجود ندارد که اثبات کند وسایل ارتباط جمعى شکلدهنده اصلى و اولیه گرایشها و جهتگیریهای سیاسى هستند، با این حال، این وسایل بر اندیشه و رفتار عمومی تاثیرات آشکاری مىگذارند و در یادگیری دوران کودکى و نیز در یادگیری و جامعهپذیری دوران بزرگسالی نقش مهمى دارند. وسایل ارتباط جمعى بر ارزشها و رفتار کودکان نیز تاثیر مىگذارند.
امروز جهانى شدن ناظر بر حرکت در مسیر گسترش هر چه بیشتر ارتباطات انسانى در عرصه جهان است. عوامل این حرکت، دگرگونىهای اقتصادی، سیاسى، تکنولوژیک، علمى، فرهنگى و... است و حیطه عمل آن حوزههاى مختلفی را دربرمىگیرد.[۹]
بسیاری از جامعهشناسان ارتباط جمعى معترفند که رسانههای همگانى تاثیر چشمگیری بر تمامى ارکان جامعه دارند. پیامدهای این تاثیر از جهات شخصى، سیاسى، اقتصادی، زیبایىشناسی، روانى، اخلاقى، قومی و اجتماعى به قدری نیرومند است که هیچ گوشهای از جسم و روان انسان را دست نخورده به حال خود رها نمىکند. سرانجام، رسانهها، در پیدایش عادات تازه، تکوین فرهنگ جهانى، تغییر در رفتار و خلق و خوی انسانها، «دهکده جهانی» و همسایه شدن با ملل دوردست، سهمى بزرگ دارند.
در اینجا به اهمیت و نقش رسانه رادیو و تلویزیون در فرایند جهانی شدن پرداخته مىشود تا هم بحث به شکل محدودتر در یکى از مصادیق تکنولوژی ارتباطى دنبال شود و هم تاثیرات آن بر حوزه سیاست دقیقتر بررسى شود.
2. رادیو و تلویزیون؛ جهانى شدن و پیامدهاى سیاسى آن
رسانه رادیو و تلویزیون، که از وسایل ارتباط جمعى است، دارای کارکردهای گوناگونى در جامعهپذیری و همگونسازی تفکر و اندیشه در میان گروههای انسانی بهعنوان مخاطبان این رسانه است. این دو رسانه، در کنار سایر وسایل ارتباط جمعى، با توجه به مزیتهایى که نسبت به سایر رسانهها دارند، کل اجتماع را هماهنگ مىکنند و زندگی روزمره ما را با پیامهایى که منتشر مىکنند شکل مىدهند و فراتر از این، در بلندمدت نیز میتوانند رفتار و کردار ما را مطابق با نظرات ارباب وسایل ارتباط جمعى شکل دهند.
در روزهای آغازین اختراع رادیو و تلویزیون، این رسانه تنها بهعنوان یک سرگرمى تلقى مىشد. اما رهبران سیاسى به زودی مزایای صحبت مستقیم با مردم را از طریق این رسانه کشف کردند. بدین ترتیب رادیو و تلویزیون، با تکنیکهای خاص ارتباطى جهت پخش آگهى تجاری و تفسیر و... مورد استفاده قرار گرفت. این رسانه از یکسو با سهولت بسیار زیاد در اختیار مردم قرار مىگرفت و از سوی دیگر، در کنار سایر وسایل ارتباط جمعى، در شکلدهى افکار عمومى و همنوایى اندیشه و در نهایت در جهانى شدن فرهنگ نقش عمدهای را برعهده گرفت.
روند رو به افزایش کارکردهای گوناگون رسانه رادیو و تلویزیون، در گرو یپشرفت فناوری ارتباطات، دنیایى را نوید مىدهد که مک لوهان آن را «دهکده جهانی» تعبیرکرده است، زیرا در ورای افق، چشمانداز عظیمى از فناوری از دور نمودار گردید. این چشمانداز نه تنها وقوع انقلابى در زمینه ارتباطات، بلکه سازماندهى مجدد جامعه را نیز وعده مىدهد. رسانه رادیو و تلویزیون، نسبت به سایر وسایل ارتباط جمعى، از امتیازات ویژهاى برخوردار است.
1. ویژگىهاى رادیو
1. استفاده از رادیو، بر خلاف مطبوعات، نشریات، و کتابها، نیازی به سواد ندارد. بنابراین، افراد بىسواد نیز به سادگى مىتوانند از این رسانه بهرهمند شوند.
2. برای استفاده از رادیو، بر خلاف تلویزیون، لازم نیست فرد مخاطب در یک محل خاص میخکوب شود، بلکه از رادیو مىتوان در خلال فعالیتهای دیگری مانند رانندگى، خانهداری، انجام کارهای فنى و... نیز استفاده کرد.
3. گیرندههای رادیویى، بر خلاف تلویزیون، کوچکتر، قابل حملتر، و از نظر قیمت مناسبتترند. این امر سهولت حمل و نقل و استفاده از رادیو را افزایش مىدهد.
4. دسترسى به انواع امواج از طریق رادیو سادهتر است.
5. برد و پوشش رادیو در کشور از سایر رسانهها بیشتر است. امواج رادیو به دورافتادهترین نقاط کشور مىرسد، بنابراین، قدرت بیشتری برای ارتباط با مردم دارد.
2. ویژگىهاى تلویزیون
1. تلویزیون، همزمان، حس شنوایى و بینایی را متاثر میکند و همین ویژگی آن را در جایگاهى برتر از مطبوعات قرار میدهد.
2. تلویزیون مىتواند اخبار داغ را به سرعت به اطلاع بینندگانش برساند.
3. برنامه تلویزیونى برای رسیدن به نظر مخاطب خود نیازی به واسطه ندارد.
4. تلویزیون، با ارتباط مستقیم نوری با بیننده و بخش رویدادها به طور زنده، ودر بسیاری از موارد دیگر، به رسانه بیرقیبى تبدیل شده است.[۱۰]
در تلویزیون، بیننده هر روز ممکن است چندین برنامه متنوع را مشاهده کند که هر یک به جای خود تاثیر لازم را بر وی میگذارد، در حالیکه سینما چنین دوامى ندارد و هر کس، هر چند هم که به سینما رفتن عادت داشته باشد، باز در روز بیش ازیک بار نمىتواند به سینما برود.
5. قدرت و توانایی سینما در نمایش یک فیلم و صحنههای مختلف آن محدود مىشود، در حالىکه برای تلویزیون چنین محدودیتى وجود ندارد. تلویزیون دارای برنامههای متنوع فراوانی است که هر یک به نوبه خود مىتواند اثراتی بر تماشاگر داشته باشد، به نوعى در وجودش رخنه کند و او را در حیطه قدرت خود درآورد.
3. رسانههاى گروهى و جامعهپذیرى سیاسى (Political Socialization)
در گذشته، فرایند جامعهپذیر کردن افراد، از طریق خانواده، مدرسه، گروه همسالان و محیط مرجع صورت مىگرفت. امروزه رسانههای جمعى نیز عامل اجتماعی کردن افراد هستند، به این معنا که بهطور تدریجی و مستمر، از بدو تولد تا بزرگسالی، ارزشها و هنجارهای نظام فرهنگى جامعه را به اعضا منتقل مىکنند و به این ترتیب موجب همنوایى افراد با جامعه مىگردند.
اجتماعى شدن یا جامعهپذیری، فرایندی است که از طریق آن افراد خو گرفتن با هنجارهای اجتماعى را مىآموزند و دوام و انتقال آن را از نسلی به نسل دیگر امکانپذیر مىسازند. امروزه، وسایل ارتباط جمعى بهعنوان عوامل اجتماعى شدن انسانها بهشمار مىروند.[۱۱] رسانه رادیو و تلویزیون، با کارکردهای گوناگون و به کارگیری شیوهها و تکنیکهای ارتباطى، جایگاه مناسبى در ایفای نقش جامعهپذیری دارند، زیرا از لحاظ مکانشناسى، محل حضور تلویزیون و رادیو و استفاده از آنها در خانواده است و لذا مىتوان ارتباط نزدیک این دو مقوله را مشاهده کرد. ارتباط بین این رسانه و خانواده به منزله عوامل آموزش فرهنگ و فرهنگیابى افراد به گونهای تنگاتنگ شده که واکنشهای مختلفى را برانگیخته است. برخى با دیدگاه انتقادی معتقدند که این رسانهها به صورت رقیب جدی خانوادهها درآمدهاند و در جریان اجتماعى شدن و شخصیتپردازی افراد نقش خانواده را کمرنگ میکنند و عمدتا بر حسب الگو و جهتگیریهای اربابان وسایل ارتباط جمعى تنظیم مىشوند و با جهتگیری خانوادهها همسو نیستند.[۱۲]
قدرت ایفای وظیفه جامعهپذیری این رسانه به اندازهای است که امروزه کارگزاران نظامهای حکومتى غالبا با استفاده از ابزارهای نرم رسانهای و در چهارچوب سیاستهای متناسب با گروههای سنى مختلف امر جامعهپذیری را سهل و ساده کردهاند و مثلا، در پوشش کارتونهای تلویزیونى به زبان حیوانات، بسیاری از هنجارهای جامعه را به کودکان منتقل مىکنند. در کارتون «تام و جری» (موش و گربه) به کودکان آموخته مىشود که رقابت در عرصههای اجتماعى، مفید ولیکن حذف فیزیکى مضر است، زیرا در این برنامه هیچیک از شخصیتهای کارتون یکدیگر را از بین نمىبرند.
برخى دیگر، با دیدگاه سیستمى، بر این باورند که اصولا رسانه رادیو و تلویزیون کالای فرهنگى نوعى فرهنگ غیرمادی بهشمار میآید. این پدیده تکنیکى فرهنگى، خود ـ عامل فرهنگسازی و فرهنگیابى است و با در نوردیدن مرزها، از دیوارهای فرهنگهای ملل که روزگاری ورود به آنها سخت مىنمود، در گذشته و چنان در حضور همهگیری بهدست آورده که یکى از ارکان مهم ارتباطات و تعامل فرهنگى شده است.[۱۳] رسانه تلویزیون، با قدرت تغییر و شکلدهى افکار عمومى، چنان فرهنگها را مطابق امیال و خواستههای رهبران سیاسى دستکاری مىنماید که حاصل آن، هماندیشى و همنوایى در عرصه سیاست داخلى و بینالمللى است.
1. نقش رسانههاى گروهى در هدایت افکار عمومى (Public Opinion)
افکار عمومى عبارت از طرز تلقى و واکنش جمعى قسمت بزرگى از جامعه در برابر رویدادهای اجتماعى است. افکار عمومی تشکیلدهنده نیروی جمعى است که قادر به اعمال فشار است. پیدایى افکار عمومى مستلزم وجود حداقل اطلاع از فرهنگ مشترک تماس انسانی است.
رسانههای جمعى با استفاده از روشها و فنون مختلف مىتوانند به دستکاری افکار عمومى بپردازند و در نتیجه، مردم به شیوه واحدی میاندیشند و رفتار مىکنند. به بیان دیگر، سیلاب اطلاعات که به وسیله رسانههای همگانی، بهویژه رادیو و تلویزیون، جاری مىشود، به تدریج تمامى جامعه را در خود غرق مىکند و افراد نیز که در این جو اطلاعاتى تنفس مىکنند، از این اطلاعات تغذیه میشوند و به تدریج در جریان امور قرار مىگیرند و این اطلاعات را برای سایرین بازگو میکنند و حتی اگر فقط بعضى از آن اطلاعات و اخبار را هم باور کنند باز مجبور مىشوند با مسائل سیاسى روز درگیر شوند. تمام این عوامل، هرچند نامحسوس و مبهم، بر رفتار ما اثر مىگذارند، ولى اثر آنها آنقدر آرام و سطحى است که نمىتوان القای فکر به صورت خشن تلقى کرد.[۱۴]
پل لازارسفیلد در رابطه با افکار عمومى معتقد است پیام رسانهها بر پیامگیران به صورت فردی تاثیر نمىگذارد، زیرا افراد متعلق به گروه است و در او تعلقات گروهى وجود دارد. وی بر این باور است که پیام رسانههای جمعى بر افکار عمومى یک اندازه نیست، زیرا تودههایی که افکار عمومى در آنان پدید مىآید دارای ساختار است. از اینرو، این فکر مطرح مىشود که پیام رسانهها، در مرحله نخست، به رهبران فکری مىرسد و در مرحله دوم، رهبران پیام را در میان اطرافیان خود منتشر مىسازند. همچنین تونیس معتقد است که روزنامهها، اندیشهها و افکار را به صورتى جالب و موثر تهیه و عرضه مىکنند. مطبوعات رکن اصلى افکار عمومى را تشکیل میدهند که از بسیاری جهات قابل مقایسه با قدرتى است که دولتها و ارتشها و سازمانهای اداری از آن برخوردارند و حتى گاه از این نیز برتری است.[۱۵]
در یک تقسیمبندی، افکار عمومى را در چند سطح برمیشمارند: گاه در سطح گروههای اجتماعى، مانند افکار عمومی جوانان در مورد مسئلهای خاص؛ گاه در سطح یک شهر یا منطقه؛ و زمانى در سطح ملی، مانند مسئله انتخابات یا همهپرسى و برخى حتى آن را در سطح فراملى و بینالمللى نیز مطرح میکنند، مانند مشکلات زیست محیطى.
افکار عمومى از منظر دیگری نیز با رویکردهای متفاوتى مورد بررسى قرار گرفته و معناى متفاوتى پیدا کرده است. در زیر به برخى از این رویکردها اشاره مىکنیم.
رویکرد روانشناختى: افکار عمومى از مجموعه آرا و عقاید افراد تشکیل گردیده است.
رویکرد جامعهشناختى: افکار عمومى محصول ارتباطات و کنش متقابل افراد با یکدیگر است که از رهگذر آن، پدیدهای جمعى شکل مىگیرد که ضرورتا مساوی حاصل جمع عقاید مردمى نیست.
رویکرد سیاسى: افکار عمومى نیرویى تازه و جدید است که در دنیای مدرن وارد محاسبات نظام سیاسى و قدرت شده است. این نیروی جدید به صورتهای مختلف و در اشکال گوناگون، آثار خود را بر قدرت، و بهطور کلى بر نظام تصمیمگیری، بر جای مىگذارد. توجه نظام سیاسى به افکار عمومى لزوما به معنای پذیرش آن و عقبنشینى نیست بلکه حتى برای تخفیف، آرام کردن و هدایت افکارعمومی نشان از توجه به این نیروی مهم دارد.[۱۶] همچنین، به تعبیر هابرماس، افکار عمومی ناظر به انتقاد یا کنترلی است که عامه شهروندان بهطور غیررسمى در مقابل طبقه حاکم انجام مىدهند.[۱۷] دستکاری افکار عمومى از مهمترین کارکردهای وسایل ارتباط جمعى ـ رادیو و تلویزیون است که در ایجاد فرهنگ مطلوب اربابان وسایل ارتباط جمعى در ابعاد مختلف سیاسى، فرهنگى، اقتصادی بهسزایى دارد، زیرا بنا به نظر متخصصان ارتباطاتى، رسانههای گروهى، بهویژه رادیو و تلویزیون، با به کارگیری فنون و تکنیکهای هنرى، فرهنگهای مختلف قومی، مذهبى را در جهت همنوایى و همسان اندیشى سوق میدهند. در اینجا ابتدا با برشمردن عناصر متشکله افکار عمومى به برخی از فنون و تکنیکهای موثر رسانههای جمعى اشاره مىکنیم.
4. تاثیر رسانه رادیو و تلویزیون بر افکار عمومى
همانگونه که گفته شد، رادیو و تلویزیون بهعنوان یک تکنولوژی ارتباط، در روند جهانی شدن و تاثیرگذارى بر افکار عمومی و به تبع آن بر دولتها، نقشى تعیینکننده دارند. برای ملاحظه این تاثیرات، برخى از مهمترین موارد تاثیرگذاری رسانههای جمعى، خصوصا رادیو و تلویزیون، بر افکار عمومی بیان مىشود:
1. استفاده از ارزشها براى اعتبار بخشیدن: هنگامى که درباره فردی تبلیغ کنند یا پیامی را انتقال دهند، رسانه رادیو و تلویزیون آن نحو یا پیام را با آنچه برای مردم محترم و ارزشمند است همسان مىکنند؛ مانند به کارگیری الفاظ مذهبى، نوع دوستى یا نسبت دادن شخص یا پیام به رهبران و بزرگان جامعه و در نهایت، کسب اعتبار و حیثیت نزد مخاطب، یا حداقل، جلب موافقت افکار عمومى، زیرا اینگونه تبلیغ، نوعی سازگاری با نقش انسانى دارد. بهعنوان مثال، بسیاری از رهبران سیاسى سخنان خود را با مسائل زیست محیطى و یا جملاتی از پیامبران سرنوشت میپردازند، «آینده زمین مبهم و تیره است».
2. تظاهر به همسویى جمع: از تکنیکهایى است که ضمن آن، فرستنده پیام با استفاده از لفظ «ما» چنین وانمود مىکند که با منافع مردم همسو و هم جهت است و خواسته او چیزی نیست جز آنچه به نفع مردم است. این ترفند عمدتا برای آرامش افکار عمومى در رابطه با تصمیمات آنی و فوری صورت میپذیرد.[۱۸]
3. تکرار پیام: گاه برای آنکه تاثیر پیام به خوبی در ذهن افراد تثبیت شود، به دفعات به تکرار آن پیام میپردازند.[۱۹] در اثر تکرار زیاد، ذهن مقاومت خو د را از دست میدهد و به تدریج پذیرا مىشود، تحت بعضى از شرایط، تکرار مسائل موجب از بین رفتن حساسیت نسبت به آن مىشود. در زمان جنگ آمریکا و ویتنام، تلویزیون آمریکا دائما صحنههایی را نشان مىداد که سربازان آمریکایى اجساد دشمن را مثله میکردند و وحشیانه میخندیدند. همچنین انواعى از فیلمهای تاریخى غیرمستند درباره جنگ جهانى دوم نشان داده مىشد و حتى اسباببازیهایی که به شکل جنگافزارهای نظامی بود ساخته مىشد. اینها همه، تمهیداتى بودند برای بىتفاوت کردن افکار عمومى نسبت به خشونتى که در جنگ رخ میداد.[۲۰]
4. انحراف اذهان: در وضعیتهای بحرانی که افکار مردم به سوی یک موقعیت حساس جلب میشود یا امکان شورش و نا آرامى بهوجود مىآید، رسانههای جمعى افکار عمومى را به سوی یک موضوع بىاهمیت یا کماهمیتتر جلب میکنند. به این ترتیب، با منحرف کردن اذهان عمومی از یک مسئله حساس به مسئلهای کماهمیت یا بىاهمیت، مسیر توجه افکار عمومى را تغییر مىدهند.
شکل دیگر انحراف اذهان، تغییر عقیده است. در این زمینه رسانه رادیو و تلویزیون با پخش برنامههایى خاص، فرد را مجبور به دریافت پیام یا گوش دادن به برنامهای خاص مىکند. در این صورت، مسئله استفاده انتخابى از پیام منتفى مىشود. البته گرچه سازوکار دریافت و انباشت انتخابی، حتى در چنین موردی هم نقش مخالفت با پیامهای نامتناسب با عقاید شخصى را همچنان ایفا مىکند، ولى چنانچه فرد در تعارض و کشمکش با عقاید خود قرار بگیرد یا مجبور شود که ظاهرا نقش مخالفى با عقیده خود بازی کند، این سازوکار ضعیف شده یا اصلا بىاثر میشود. بهطور خلاصه، تبلیغات، عقیدهای را که در ضمیر ناآگاه ریشه نداشته باشد راحتتر متزلزل مىکند، زیرا در این مورد مکانیسمهای روانی که معمولا راه را برای دریافت و توجه به استدلالهای مخالف مىبندند کمتر فعال هستند.
5. برجستهسازى: رسانه رادیو و تلویزیون میتواند بعضى از موضوعات را برجسته و برخى را رها سازد. به این ترتیب، مردم فقط در مورد مسائلى که از طریق رسانهها دریافت میکنند مىاندیشند. به بیان دیگر، ارتزاق افکار عمومی، به کمک ترفندهای سینمایى ـ هنری به گونهای صورت مىپذیرد که سوژهها و گفتمانهای روزمره افراد را شکل دهد. مثلا، نحوه انعکاس بحران مالى جنوب شرق آسیا در رسانههای ارتباط جمعى، افکار عمومى جهانى را به سمت و سویى جهت دهی کرده بود که بیشتر سرمایهداران خردهپا سریعا سرمایههای مالى خو د را از بانکهای آسیایی بیرون کشیدند.
6. تفسیر: از کار ویژههای رسانه رادیو و تلویزیون تفسیر اخبار و رخدادهای خبری است، زیرا انعکاس اخبار خام، صرفنظر از بعد اطلاعرسانی، فاقد توان ایجاد هماندیشى و یکسانباوری در نتایج دلخواه تهیهکننده و تدوین گران اخبار است. بدین ترتیب از تفسیر بهعنوان جزء مکمل اخبار یاد مىکنند. در این مرحله، رسانهها صرفا به انتقال اطلاعات نمىپردازند، بلکه ما را از معانی و اهمیت نهایى امور نیز آگاه میسازند ـ مثلا، ارائه اطلاعاتی در مورد تحلیل افزایش بهای نفت یا تاثیر خشکسالى و پیامدهای آن در اقتصاد جهانی، که به واسطه این کارکرد افراد مىتوانند به اتخاذ یک دیدگاه بپردازند. از اینرو، مشاهده شده است که اصولا در جوامعى که رسانههای ارتباط جمعى با هدایت دولتمردان شکل مىگیرد، جلسات مشترکى در باب تحلیل و تفسیرهای خبری بین وزارت امور خارجه و نهادهای اطلاعرسانى، از جمله رادیو و تلویزیون، برپا میگردد تا بتوانند افکار عمومى را درمورد بحران یا مسئله خاص ملى، منطقهای یا فرامنطقهای بسیج نمایند.
تاثیر تکنولوژى ارتباطات بر ابعاد سیاسى جهانى شدن
بازتاب سیاسى تکنولوژی ارتباطات و فهم چگونگى تاثیرپذیری حوزه سیاست از تکنولوژی ارتباطها و حوزه فرهنگ، منوط به فهم تفاوت منابع گوناگون قدرت، نظیر خشونت، ثروت و اطلاعات است. با انقلاب اطلاعات مبانی قدرت سیاسى از یروت و خشونت (زور نظامى) به اطلاعات منتقل شده و مىشود.[۲۱]
تنوع و سرعت و جهانى شدن شبکههای اطلاعاتى، موجب میشود که هیچ دولت یا گروهى نتواند بر آنها تسلط پیدا کند. انقلاب اطلاعاتى موجب مىشود که دگرگونى عظیمى در ساختار توزیع قدرت صورت گیرد. دسترسى شهروندان به اطلاعات گسترده و تشکیل کانونهای جدید قدرت و نفوذ، مراکز قبلی را تحت تاثیر قرار دهد. دقیقا همان سان که دانش اولیه پزشکى قدرت را از دست جادوگر قبیله خارج کرد، گسترش اطلاعات در مورد شیوهای گوناگون زندگى در سایرکشورها نیز اعتبار برخى از آیینهای رسمى و در نتیجه اعتبار برخى از مبانى قدرت دولتها را مورد تهدید قرار داده است.[۲۲] این جابجایى در قدرت موجب مىشود که دولتها اقتدارگرا که به تمرکز قدرت دست میزنند روز به روز در محدودیت بیشتری قرار گیرند. دانایى بهعنوان سرچشمه اصلى توانایی و دسترسى شهروندان به دادهها و اطلاعات بیشمار، به آنان فرصت میدهد تا بر اعمال و تصمیمات رهبران تاثیر بگذارند، چرا که دستیابى به اطلاعات بیشتر به معنى توانایی کنترل افزونتر است.[۲۳] به این ترتیب قدرت از شکل مکانیکى مبتنى بر چیرگى یکى بر دیگری و از حالت یک کنش ارتباطی یک طرفه، خارج مىشود و به صورت کنش ارتباطى دوسویه و تاثیرگذاری متقابل درمىآید.
تنوع اطلاعاتى موجب نوعى بحران هویت در نظامهای سیاسى اقتدارگرا میشود که مىکوشند نوعى اطلاعات یکدست و همسو با ارزشهای حاکم را پراکنده سازند.
نظام نوین رسانهای با عرضه سیلی از تصاویر، شعارها و افکار متناقض، انسانها را در انتخاب ارزشهای قبلى و ارزشهای جدید متحیر مىسازد.[۲۴] فراتر از آن، انقلاب اطلاعات و دسترسى شهروندان به منابع و ابزارهای اطلاعاتى موجب مىشد تا آنان به اطلاعات و دادههای بیشتری از دنیای پیرامون خود و جهان و سبکهای گوناگون زندگى در نقاط مختلف دست یابند و در صدد ابزار و تحقق آنها برآیند. فروپاشى شوروی و جنبش دانشجویی ۱۵ آوریل ۱۹۸۹ در چین و طرح تقاضایى نظیر دموکراسى و حقوق بشر از سوی دانشجویان از سیستم سیاسى، ناشى از گسترش رسانههای ارتباطى و بسط آشنایى شهروندان چینى از الزامات زندگى سیاسى در غرب بود.[۲۵] به این ترتیب، اطلاعات، سیلى از تقاضاها را متوجه سیستم سیاسى میسازد و در واقع موجب شکلگیری انقلاب انتظارات ازسیستم سیاسى مىشود. ناکامى دولتها در فراهم آوردن امکانات و محدودسازی خواستهها (همچون قبل) موجب بازخورد در ورودی سیستم مىشود و در نهایت با دامن زدن به بحران پاسخگویى و مشروعیت موجبات فروپاشى نظام را فراهم مىسازد. بنابراین هماهنگ با سرعت یافتن زندگى سیاسى، باید دیوان سالارها و دستگاههای تصمیمگیری نیز توانایى تصمیمگیری سریع منطبق با آن را داشته باشند. در صورتى که تصمیمات دیر اتخاذ شود یا بیتصمیمى بر امور حاکم باشد و شتاب تحولات بیش از تصمیمات نهادها باشد، فروریختگى سیاسى و حکومتى تشدید خواهد شد.[۲۶]
تمرکز منابع و مجاری اطلاعات در رژیمهای اقتدارگرا به گونهای است که به نخبگان فرصت مىدهد تا سیاستى متمرکز اتخاذ کنند و نظارت مستقیم خود را بر تمام تصمیمات حکومتى، از بالاترین تا پایینترین سطح، اعمال کنند. اما با حضور تکنولوژیهای نوین اطلاعاتى، محیط سیاسى تازهای پدید مىآید و تصمیمگیریهای متمرکز بیکفایت مىشوند و کارآیى خود ر ا از دست میدهند. انقلاب اطلاعات را میتوان به منشوری تشبیه کرد که وحدت نظامهای متمرکز و اقتدارگرا را به طیفهای مختلف تجزیه میکند.
دسترسى مردم به اطلاعات آزاد و سه ویژگى آن، یعنى حجم زیاد، سرعت بالا و تنوع و گوناگونی آن، موجبات بروز نوعى «بحران هویت» را بهویژه برای کشورهای جهان سوم فراهم میکند. این امر به کیستى و چه کسى بودن مردم بعدی جهانى مىبخشد. در گام بعدی، به دلیل بافت غالب فرهنگ غربى در تعاملات فرهنگى جهانى، فرهنگهای دیگر دست به مقاومت مىزنند. این مقاومت در قالب «خاصگرایى فرهنگى» جلوهگر مىشود. خاصگرایى فرهنگى، مقاومت و واکنش بومى در قبال جهانى شدن و همگون و یکدستسازی فرهنگى جهانی است؛[۲۷] بهویژه که وجه غالب آن فرهنگ مصرفى سرمایهداری و فرهنگ آمریکایى است. محصولات فرهنگى در عصر جهانى شدن به سرعت از بسترهای محلی خود رها و جهانى مىشوند. پس فرهنگ جهانى هر چه باشد، صرفا حامل هویت فرهنگى ـ جغرافیایى یا ملى خاص نخواهد بود. فرهنگ نیز در این عصر، همچون اقتصاد و سیاست، در قالب جریان جهانى قرار میگیرد. در چنین شرایطى، عناصر فرهنگى مختلف از بستر و سرزمین مادری، جدا و در فضایى جهانى معلق میشوند. از تعامل و در کنار هم قرار گرفتن آنها، عامگرایى فرهنگى شکل مىگیرد، اما به دلیل وجوه خاص فرهنگها در بسیاری موارد این عناصر با یکدیگر ناسازگارند و بنابراین، کار به ستیز و مقاومت و خاصگرایى فرهنگى مىانجامد.[۲۸]
خاصگرایى فرهنگى، عبارت است از توسل به ایدئولوژیهایى که در آن بر بیهمتایى و حتى برتری شیوه زندگى، اعمال و باورهای گروه یا جماعتى معین تاکید مىشود. این پدیده در انواع رفتارهای جمعى خشونتبار و غیرخشونتبار، مانند خیزشها و ستیزهای قومى، جنبشهای ملىگرایانه، بنیادگرایی دینی، نژادپرستىهای جدید و نظیر آن نمود مىیابد.[۲۹] خلاصه آنکه فرایند جهانى شدن نوعى بحران هویت و معنا را در جوامع جهان پدید میآورد. افراد و اقشار گوناگون برای حل این بحران به روشها و راهکارهایى متوسل مىشوند که خاصگرایى فرهنگى در قالبهای قومى و دینى یکى از آنهاست.
داریوش شایگان نیز به نقل از صاحبنظران مىگوید: جهانى شدن به جای نزدیک کردن ملل، غالبا در کشورهای جنوب تاثیری معکوس بهجا میگذارد. این حرکت تمایزات قبیلهای را از میان نمىبرد و دیدگاهها را به هم نزدیک نمىکند، بلکه متضمن این خطر است که واکنشهای هویتطلبانه را تشدید کند. این واکنشها از جانب کسانى صورت مىگیرد که جهانی شدن را «توطئه» مىدانند. از سوی دیگر، چون تکنیکهای مدرن ارتباطات، گران و پرهزینه است و اکثر برنامههای کامپیوتری آن آمریکایی است، «دهکده جهانی» مارشال مک لوهان براساس الگوی غربى شکل خواهد گرفت. مىتوان گفت که پیروزی ارتباطات تا حدی آگاهى نسبت به دگربودگى (غیریت و هویت) را بیدار مىکند و این آگاهى در واکنشهای تند و رادیکالى تظاهر مىیابد. اما به نظر وی نمىتوان در مقابل این موج مقاومت کرد و هر چه بیشتر در برابر آن مقاومت کنیم، از مسیر حرکت جهان بیشتر کنار مىمانیم.[۳۰] وی بر همین اساس قایل به شکلگیری «هویت چهل تکه» در عصر جهانى شدن است. خواه ناخواه ما در شرق شاهد تکوین انسان «چهل تکه» هستیم که دیگر به یک هویت خاص تعلق ندارد.[۳۱]
رسانههاى گروهى؛ خبرگزاریها و افکار عمومى
مک لوهان از بررسى رفتار هنرپیشهها و سیاستمداران، که در تلویزیون ظاهر میشوند نتایج جالبى مىگیرد. او مىگوید، به نفع شخصیتهای مشهور و برجسته نیست که در تلویزیون ظاهر شوند. رادیو وسیله هیجانآفرینى است در حالیکه تلویزیون فعالیت سیاسى و اجتماعی را سرد و بىحال مىکند. اگرچه رسانه رادیو مانند تلویزیون در معرض پیشرفتها و تحولات تکنولوژی قرار نگرفته است، اما با عنایت به برخی ویژگیهای منحصر به فرد برد زیاد امواج، وسیله ارتباطى گرم، حمل و نقل آسان این رسانه همچنان جایگاه مهمى در میان کشورها دارد و از آن برای القای اندیشهها و تفکرات خود بهرهای میجستهاند. مثلا، در اوج جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی متنوعترین و دوربردترین برنامههای رادیویى را داشت و هر هفته بیش از ۲۰۰۰ ساعت برنامه به ۸۴ زبان پخش میکرد. آمریکا نیز هفتهای حدود ۱۰۰۰ ساعت برنامه به ۴۲ زبان پخش مىکرد. در اینجا به بیان دقیقتر ابعاد مختلف سیاسى، فرهنگى و اقتصادی رسانه رادیو و تلویزیون در ایجاد فرهنگ و باور مشترک مىپردازیم. به بیان دیگر، مبانى رفتاری رسانههای گروهى، بهویژه رادیو و تلویزیون را در تغییر و دستکاری اطلاعات مورد بررسى قرار مىدهیم.
چهار خبرگزاری بزرگ جهان در روز بیش از ۹۲ میلیون کلمه مخابره مىکنند.
خبرگزاریهای بینالمللى با حمایت دولتهای قدرتمند، انحصار، تولید، و توزیع اخبار را در دست گرفتهاند و دنیایى یکسان بر اساس برنامهریزیهای از پیش تعیین شده مىسازند که عمدتا کشورهای شمال هدایت میشوند. این خبرگزاریها عبارتند از:
خبرگزارى آسوشیتدپرس. گروهى از روزنامههای آمریکایى در سال ۱۸۴۸ اتحادیهای به نام اتحادیه بندر (Association Hardow news) تشکیل دادند که مقر آن در نیویورک بود. هدف اصلى این نهاد، استفاده روزنامهها از خدمات خبری اتحادیه بود. در سال ۱۸۵۶ اتحادیه نیویورک آسوشیتدپرس تغییر یافت و به دنبال آن خبرگزاریهای کوچکى در بخشهای مختلف آمریکا به وجود آمدند تا در هزینههای مربوط به کسب خبر صرفهجویی کنند.[۳۲]
خبرگزارى یوناینتدپرس، اینترناشنال. از اتحاد خبرگزاری یونایتدپرس، آسوسیشن (United Press Association) و خبرگزاری (Int News Service) در سالى ۱۹۸۵ بهوجود آمد. علىرغم ادعای خبرگزاری های آسوشیتدپرس و یوناینتدپرس بر مستقل بودن و با توجه به گسترش وسیع جهانی و تکیه بسیاری از وسایل تبلیغاتی جهان در حصول اخبار به این دو خبرگزاری، هر دو خبرگزاری از ابزارهای فاعل سیاست خارجى ایالات متحده آمریکا بهشمار میآیند. بعضى از تحقیقات انجام شده در تجزیه و تحلیل محتوای خبرگزاریها ثابت کردهاند که آسوشیتدپرس و یوناینتدپرس موضوعات را به نحوی عرضه مىکنند که چه ازجهت اخبار و چه از جهت تفاسیر با سیاست خارجی آمریکا و اولویتها و تحول آن مطابق باشد. مثلا، چریکهای فلسطینى در پایان جنگ ۱۹۶۷ تروریست و نیروهایى که در ویتنام به مقابله با نیروهای آمریکایى برخاستند کمونیست خوانده شدند.[۳۳]
خبرگزارى رویتر. مالک خبرگزاری رویتر یک یهودی است که نزد هاوس در پاریس آموزش دید و بعدها، در ۱۸۵۱، دفتری برای اخبار در لندن تاسیس کرد. در آغاز انگیزه این خبرگزاری کسب درآمد بود، اما بعدها به صورت یکى از وسائل فعال سیاست خارجى انگلستان درآمد. خبرگزاری رویتر در دوران جنگ دوم دچار مشکل مالى گردید و با مساعدت و کمکهای مالى دولت انگلیس مجددا تقویت این خبرگزاری با گسترش شبکههای خبری خود امروزه به عنوان یکى از چند خبرگزارى بینالمللی شکل یافته است.
امروزه کشورهای شمال با امپریالیسم خبری، که به سلطه انحصارات بر دنیای اطلاعات اطلاق میگردد و مقصود از آن سلطهجویى انحصاری در شریانهای خبررسانى است، نبض افکار عمومى را در دست دارند. چهار خبرگزاری بزرگ جهانی با ایجاد انحصار خبری تلاش میکنند مردم جهان را تحت تاثیر خود قرار دهند. این خبرگزاریها متعلق به سه کشور جهان هستند و روزانه بیش از چهل میلیون (۰۰۰/۰۰۰/۹۲) کلمه خبر را در سطح جهان توزیع مىکنند و چهار پنجم خبرهای بینالمللى مطبوعات کشورهای جهان سوم از طریق خبرگزاریهای بزرگ غربى کسب میشود.[۳۴]
هرچند در سطح جهان، منابع دریافت خبر برای توده مردم متکثر است، اما روح حاکم بر اخبار در چهار خبرگزاری عمده یکسان است. به عبارت دیگر، امپریالیسم خبری با تغییر نظام ارزشى جوامع، افکار را در جهت منافع خود شکل مىدهد. چهار خبرگزاری مذکور به مثابه یک سیستم قوی عمل میکنند و بر ورودی و خروجى اطلاعات نظارت تام دارند.[۳۵] بنابراین، خبرگزاریهای بینالمللی با تهیه اخبار مىتوانند افکار عمومى جهانى را در جهت منافع خود شکل دهند، زیرا آگاهى از پدیدهها و رخدادها، نقش مهمی در موضعگیری افراد ایفا مىکند. از این رو مىتوان مدعى شد که موضعگیریهای فردی ـ اجتماعى تابعى از شناخت و اطلاعات خبری و اخباری است که از محیط پیرامون دریافت میشود.
صادرات برنامههاى هنرى. برنامههای صادراتی (فیلمها و مجموعههای تلویزیونى) که عمدتا با اهداف خاص شرکتهای تولید فیلم تولید مىشوند، آثار ناگواری بر مردم بیننده بر جای میگذارند . برای مثال، این برنامهها از چنان تاثیری برخوردارند که مىتوانند تمایلات مردم به کالای فرهنگى را تحریک و تشدید و همچنین انگیزه و اهمیت موفقیتهای شخصى را نیز در افراد تشدید کنند. تماشای این برنامهها، حجم وسیعى از بینندگان را برای پذیرش الگوهای تولیداتى غرب آماده مىسازد، زیرا برنامههای تلویزیونى داخلى که در کشورهای در حال توسعه وجود دارد با منابع محدودی ساخته مىشوند و در مقایسه با برنامههای بیگانه جذابیت اندکى دارند، در نتیجه، بینندگان این کشورها تماشای فیلمهای خارجى را بر فیلمهای داخلى ترجیح مىدهند. برآیند این روند این است که بینندگان کشورهای در حال توسعه، در فرایند گزینش خود، فیلمهای خودی را به نفع فیلمهای خارجی کنار مىزنند، و بدین ترتیب سینما، تلویزیون، و رادیو خودی از گردونه رقابتها کنار نهاده مىشوند.[۳۶] در این راستا میزان واردات برنامههای تلویزیونى در بین سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۳ رقم چشمگیری را در میان کشورهای جنوب نشان مىدهد.[۳۷]
رسانههاى گروهى و نظام ارزشى. رسانه رادیو و تلویزیون به دو شکل میتوانند نظام ارزشى جوامع را شکل دهند.
• تغییر تدریجى سبک زندگی: رادیو و تلویزیون از این توانایى برخوردارند که
نوشته شده توسط: yahyaee در March 6, 2007 04:40 PM


