April 3, 2007 08:49 AM

وبلاگي‌شدن فرهنگ؛ چشم‌اندازها و ويژگي‌ها

وبلاگي‌شدن فرهنگ؛ چشم‌اندازها و ويژگي‌ها

دكتر هادي خانيكي

افق‌هاي نظري

وقتي از «وبلاگي‌شدن فرهنگ» سخن مي‌گوئيم، بيشتر به تغييرات فرهنگي متأثر از فناوري‌ نوين اطلاعات و ارتباطات نظر داريم. فرهنگ برآمده از اين فناوري‌ها فرهنگي مجازي است و بايد ويژگي‌هاي عام و خاص آن را از منظري علمي دريافت. صاحب‌نظران علوم ارتباطات فصل تازه‌اي در اين باب گشوده‌اند كه توجه به مؤلفه‌هاي عمومي آن مي‌تواند مورد خاص مطالعه دربارة «وبلاگي‌شدن فرهنگ را در ايران» آسان‌تر كند. مانوئل كاستلز از اين مقوله تحت عنوان «فرهنگ مجاز واقعي» يا «واقعيت مجازي» ياد مي‌كند كه بر يكپارچگي ارتباطات الكترونيك، پايان عصر مخاطبان گسترده و ظهور شبكه‌هاي تعاملي متكي است (كاستلز، 1380: 1382) او يكپارچگي شيوه‌هاي مختلف ارتباطات را در يك چاچوب تعاملي موجب شكل‌گيري وضعيت جديد فرهنگي مي‌داند. به نظر كاستلز «فرهنگ‌ها از فرايندهاي ارتباط تشكيل شده‌اند. همان طور كه رولان بارت و ژان بودريار سالها به ما آموختند همة اشكال ارتباط بر مبناي توليد و مصرف نشانه‌ها استوارند بنابراين هيچ‌گونه جدايي بين واقعيت ونمايش بنيادين وجود ندارد»، (همان: ص 431) بر اين اساس او نتيجه مي‌گيرد كه ويژگي سيستم جديد القاي «واقعيت مجازي» نيست، بلكه «ايجاد مجاز واقعي» است.
اين سيستم زمان و مكان را دگرگون مي‌سازد. مناطق از معناي فرهنگي، تاريخي و جغرافيايي خود تهي شده و دركولاژهاي تصويري يا شبكه‌هاي كاركردي گنجانده مي‌شوند. «فضاي جريان‌ها » و «زمان بي‌زمان» بنيان‌هاي فرهنگ جديد هستند. فرهنگ مجاز واقعي كه در آن وانمود كردن باوري است كه صورت عيني به خود مي‌گيرد.
فضاي مجازي به مثابه مكان تجلي فناوري‌هاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي نه تنها محل يا منبع توليد و انتقال اطلاعات است بلكه فضايي نو براي زندگي است. در اين فضا مي‌توان بسان فضايي مجازي براي زندگي‌اي مجازي كنش‌هاي متنوعي را به انجام رسانيد كه پيش از اين تحقق هر كدام وابسته به كاربرد رسانه‌اي خاص بود. علاوه بر اين بسته به ساختارهاي عيني و ذهني جهان واقعي كاربران و نيازها و نگرش‌هاي آنان، توانايي و كاركرد فضاي مجازي متغير است.
برخي از صاحبنظران فضاي مجازي را امكاني در جهت يكپارچگي و انسجام اجتماعي در مقياس‌هاي خرد يا كلان، ملي يا جهاني قلمداد مي‌كنند چنانكه گروهي ديگر آن را فضايي جهت تأئيد و يا تشديد تمايزهاي اجتماعي و گسترش دهندة انزواي اجتماعي مي‌دانند. فضاي مجازي از نظر برخي نظريه‌پردازان فضايي تحت كنترل‌كنندگان نامرئي جهاني است، در حالي كه نظريه‌پردازان ديگر آن را فضايي نسبتاٌ باز، بي‌مركز و غيرقابل كنترل و نظارت، به حساب مي‌آورند. بعضي آن را فضايي مولد روابط نوين اجتماعي كه مبتني بر صميميت، دوستي و بي‌آلايشي است مي‌دانند و بعضي ديگر آن را فضاي مجازي از منظر جمعي فضاي تشديد و باز توليد روابط قدرت در دنياي واقعي است و از منظري ديگر فضايي رهايي‌بخش و تضعيف كنندة روابط موجود قدرت در دنياي واقعي است.
عده‌اي اين فضا را ايجاد‌ كننده هويت‌هاي خاص و مشخص براي كاربران و عده‌اي ديگر آن را موجد هويت‌هاي متعدد و مختلف و حتي گاه متعارض مي‌دانند. به طور خلاصه فضاي مجازي در چشم برخي نظريه‌پردازان ارتباطي فضايي آسيب‌زا است كه در آن بيم‌ها و مسائل نوين دنياي كنوني برجسته‌‌تر است و در چشم برخي ديگر فضايي فرصت‌زاست كه در آن اميدها و افق‌هاي جديد دنياي كنوني بارزتر است. مي‏توان در اين طيف سه گروه از نظريات خوش‏بينانه، بدبينانه و مركب را تفكيك كرد.

1-1- نظريه‏هاي خوش‏بينانه

شري توركل1از جمله صاحب‏نظراني است كه به فرهنگ ديجيتال و خود در فضاي مجازي نگاهي مثبت دارد. او در كتاب «زندگي بر روي صفحه نمايش»2در پي پاسخگويي به اين پرسش است كه چگونه رايانه‏ها در عين عدم تغيير نسبي شرايط زندگي ما «خود»هاي ما را تغيير مي‏دهند؟ او معتقد است كه فضاي مجازي در حال سوق‏دادن ما به فرهنگي پست‏مدرن بر مبناي تمايز و پراكندگي است، چرا كه حضور در فضاي مجازي به دليل ويژگي‏هاي متمايز آن از جمله امكان گمنامي و حذف نشانه‏هاي فيزيكي به همه كاربران اجازه مي‏دهد كه به آساني نقش‏هاي متعدد و متفاوتي را در زمان‏هاي مختلف و با تنظيم سامان‏دهي‏هاي دلخواه خود، بازي كنند. علاوه بر اين فضاي مجازي از نظر وي تا حدودي فضايي رهايي‏بخش است چرا كه به كاربر اجازه مي‏دهد كه در آن واحد آفريننده، كارگردان، تهيه‏كننده، و بازيگر نمايش مطلوب خود باشد. در واقع صفحه نمايش رايانه موقعيتي جديد براي تحقق خيال‏ها و خواسته‏هاي عقلاني و نيازهاي غريزي كاربران است (Turkle, 1996).
توركل رايانه را امتداد و بسط ساخت ذهني انسان در جهت توليد افكار مي‏داند همان‏گونه كه يك وسيله موسيقي ابزاري براي بسط و امتداد ساخت ذهني انسان در مسير توليد اصوات است. رايانه را مي‏توان در اين نگاه به مثابه چيزي يا شيئي مابين و در مرز خود و غير خود تجربه كرد. افراد قادرند كه در فضاي مجازي و دنياي مصنوعي كه ساخته و مخلوق آنان يا آفريده ديگران براي آنان است، عشق، نفرت، خشم و تجربه‏هاي ديگر انساني را بيازمايند.
در حقيقت مي‏توان گفت كه حضور در فضاي مجازي پنجره‏هاي متعدد تازه‏اي را به هويت فرد مي‏گشايد كه دنياي واقعي يكي از آن پنجره‏هاست.
رويكرد خوش‏بينانه ديگري كه در باب آثار مشاركت در اجتماعات و فعاليت‏هاي جمعي مجازي بر هويت كاربر مطرح است در نظريه هوراد رينگولد3 جلوة بيشتري دارد. او جوامع مجازي را گردهمايي‏هاي اجتماعي‏اي مي‏داند كه در شبكه وقتي كه تعداد كافي‏اي از كاربران با يكديگر مشغول گفتگو شدند، ظهور مي‏كند. به نظر او اين گفتگو‏ها و داد وستدها با احساسات انساني براي شكل دادن به روابطي شخصي در فضاي مجازي همراه است. در واقع كاربران در اجتماعات مجازي خرسندي‏ها يا توافق‏ها و ناخرسندي‏ها يا مخالفت‏هاي خود را با يكديگر مبادله مي‏كنند، براي مثال در گفتگوهاي روشنفكرانه با يكديگر شركت مي‏كنند، با هم به تبادل دانش و اطلاعات مي‏پردازند، با هم نقشه مي‏كشند، دروغ مي‏گويند، غيبت مي‏كنند، عاشق مي‏شوند، دوست پيدا مي‏كنند و آنها را از دست مي‏دهند. بازي مي‏كنند و فعاليت‏هاي فراواني را با يكديگر انجام مي‏دهند. كاربران در اجتماع‏هاي مجازي همه كنش‏ها و واكنش‏هاي معمول در دنياي عادي را انجام مي‏دهند اما در شرايطي متفاوت و در حاليكه جسم خويش را پشت سر نهاده‏اند. (Renigold, 1993)
مي‏توان گفت كه از نظر رينگولد حضور در اجتماع‏هاي مجازي از سويي مي‏تواند فشارهاي ناشي از تطبيق خود با انتظارهاي جمعي را در دنياي واقعي كاهش دهد و آزادي‏هاي بيشتري را در جهت تحقق خود مطلوب و ايده‏آل به فرد بدهد، و از سوي ديگر از فشارهاي محيطي و جغرافيايي بر كاربر بكاهد. حضور در اجتماع‏هاي مجازي محلي، قومي، منطقه‏اي و غيره‏ تا حدي باعث تقويت جنبه‏هاي بومي هويت و شركت در جمع‏هاي جهاني و بين‏المللي در فضاي مجازي مي‏شود و مي‏تواند نوعي هويت جهاني يا جهان وطني را در فرد كاربر شكل دهد.

1-2- نظريه‏هاي بدبينانه

اين دسته از نظريات عمدتاً در انتقاد از رويكردهاي نسبتاً خوش‏بينانه برخي پست‏مدرن‏ها شكل گرفته است. نخستين مسأله‏اي كه اين قبيل نظريات به آن پرداخته مي‏شود. مسئله گمنامي به عنوان امكاني رهايي‏بخش است. وين و كاتز4 از جمله نظريه‏پردازان اين گروهند، آنان در مقاله خود تحت عنوان «اغراق در باب فضاي مجازي»5 گمنامي را سازه‏اي اجتماعي مي‏دانند كه بر اساس توافق افراد شكل گرفته است. دنياي مجازي به نظر آنان در مجموع محاسبه ناپذيرتر از دنياي روزمره است اما در مجموع بر پايه همان قواعد و قراردادهاي اجتماعي دنياي واقعي، شكل گرفته است. اينترنت از نظر اين دو فقط يك حوزه خصوصي رهايي‏بخش نيست كه هر كس قواعد مطلوب خود را در آن وضع كند، بلكه فضايي عمومي است كه قواعد مخصوص آن توسط افراد حرفه‏اي و متخصص در اين حوزه وضع شده و توسط ساير كاربران به اجرا در مي‏آيد. در حقيقت فضاي مجازي نيز توسط منابع قدرت اقتصادي و سياسي واقعي كنترل و اداره مي‏شود. اينترنت در اين معنا محتوايي برنامه‏ريزي شده و از پيش مشخص است كه توسط يك عده برنامه‏ريز ايجاد شده، و تحت كنترل آنان است و به همين علت است كه خودهاي شكل گرفته در فضاي مجازي نيز بيشتر شكل برنامه‏ها هستند تا هويت‏ها. آنان معتقدند كه گرچه فضاي مجازي به طور كلي و اتاق‏هاي گفتگو به طور خاص ميزاني از گمنامي و پوشيدگي را در لحظه براي فرد كاربر فراهم مي‏آورند اما در كل گمنامي و پوشيدگي نهايي وي را از بين مي‏برند، چرا كه در مجموع تكنولوژي‏هاي ديجيتال زندگي همه افراد را امروزه تا حدودي شفاف كرده‏اند. مي‏توان گفت زندگي ما امروزه در تاروپود فنآوري‏هاي ديجيتال به طور اجتناب‏ناپذيري مرئي و قابل مشاهده براي سايران شده است. بنابراين بحث اصلي در فضاي مجازي نه گمنامي بلكه قابليت ديده ‏شدن متقابل همگان است. به ويژه آنكه در بسياري از كشورها اينترنت بشدت توسط نهادهاي مختلف كنترل مي‏شود در نتيجه آزادي و رهايي‏بخشي در اين فضا دست‏كم در اين كشورها نوعي توهم است. مسأله ديگر اينكه فضاي مجازي بيشترين تأخير خود را زماني بر كاربر مي‏گذارد كه بصورت حرفه‏اي و با تركيبي از ساير شيوه‏هاي ارتباطات كامل شود. صحبت از گمنامي در اين موفقيت بي‏معناست چرا كه بعلت ادغام تدريجي فضاي مجازي و دنياي واقعي فرد كاربر و درهم‏آميختگي تعامل‏هاي اين دو جهان عملاً كاربر در طولاني مدت قادر به گمنام بودن، بازي نقش‏هاي مختلف و پنهان نگه داشتن هويت واقعي خود نيست، و در بسياري موارد حتي تمايلي نيز به استفاده از اين امكان فضاي مجازي ندارد. كاربران حرفه‏اي خواهان فراتر رفتن از مرزهاي دنياي مجازي خود هستند. براي آنان فضاي مجازي هم قسمتي از جهان واقعي است كه در آن بيشتر به ارائه خودي يكپارچه و معين منطبق با برنامه‏ها و هدف‏هايشان تمايل دارند تا خودي بي‏مركز، سيال و چندپاره (Wynn and Ratz, 1998: pp 298-327)
كالبد‏شكافي محتواي ارتباطات دنياي مجازي نيز بخش ديگري از دغدغه‏هاي نظريه‏پردازان بدبين به اين فضاست. آنان دادوستدهاي دنياي مجازي را در نهايت موجد نوعي انزواي اجتماعي و كاهش تعامل‏هاي كاربران در دنياي واقعي مي‏دانند. هيوبرت دريفوس6 فيلسوف و منتقد فضاي مجازي از اين گروه است او در كتاب «نگاه فلسفي به اينترنت» عدم تجسد فرد كاربر در تعامل‏هاي فضاي مجازي را نه امتيازي براي اين نوع روابط بلكه در حقيقت در حكم آسيبي براي اين نوع دادوستدها مي‏داند. دريفوس معتقد است كه از دست رفتن بدن‏ها در فضاي مجازي باعث از بين رفتن و از دست رفتن ارتباط، مهارت، واقعيت و معنا در زندگي انسان‏ها مي‏شود. به نظر او «دوستي‏هاي روي شبكه احتمالاً نسبت به دوستي‏هاي متكي بر نزديكي جسمي محدوديت بيشتري دارند... از آنجايي كه دوستان روي شبكه در محيط روزمره مشابهي متجسد نمي‏شوند، با احتمال كمتري عملي مي‏شود. حتي پيوند محكم دو نفره از راه دور و از طريق ارتباطات الكترونيك احتمالاً از لحاظ نوع ارتباط متفاوت است و شايد در مقايسه با پيوندهاي محكم مبتني بر قرابت جسمي دچار كاهش استحكام مي‏شود. تجهيزات ارتباط بين فردي كه اخيراً در اينترنت رواج يافته‏اند، يا نسبت به پيوندهاي محكم، حالتي خنثي دارند يا به جاي ارتقا مكاندار خود و تبديل‏شدن به موجودي بي‏همتا و نهايتاً ناميرا كه در چاچوب فضاي اتاق و رايانه خود محصور است، باعث ايجاد انزوا و افسردگي در ما شده، و در نهايت آنچه كه در حضور از راه دور از دست خواهد رفت، امكان تسلط فرد بر حركات بدنيش براي تسلط بهتر بر جهان است، چرا كه درك ما از واقعيت چيزها و افراد و توانايي ما در تعامل مؤثر و اعتقاد به سايرين به شيوه‏هايي بستگي دارد كه بدن‏هاي ما بي‏سروصدا در پس زمينه عمل مي‏كند (همان: صص 88-113)
تاملينسون7، هم از جمله نظريه‏پردازاني است كه در كتاب «جهاني شدن و فرهنگ» صميميت از راه دور را كه توسط فنآوري‏هاي جديد ارتباطي از جمله اينترنت به وجود مي‏آيد نه به عنوان كمال حضور بلكه به مثابه سطح متفاوتي از نزديكي مي‏داند كه هرگز جايگزين صميميت تجسم يافته نخواهد شد، بلكه فقط روزبه روز در تجربه زنده روزمره بيشتر ادغام مي‏گردد (تاملينسون، 1381).

1-3 - نظريه‏هاي مركب

نظريه‏هاي مركب مجموعه‏اي از رويكردهايي را در باب فضاي مجازي در بر مي‏گيرند كه فرصت‏ها و تهديد‏هاي اين جهان را به صورت توأمان مد نظر دارند.
ميلر8 در مقاله‏اي با عنوان «ارائه و نماياندن خود در زندگي الكترونيكي»9در تبيين «خود مجازي در فضاي مجازي بر اين باور است كه» ارتباطات الكترونيكي دامنه جديدي از چاچوب‏هاي تعاملي را با آداب و رسوم مخصوصي وضع مي‏كند كه اگرچه آشكارا از تعاملات دنياي واقعي و با حضور فيزيكي فقيرترند اما فرصت‏ها و چالش‏هاي جديدي را در راه ارائه و نماياندن خود در دنياي كنوني فراهم مي‏كنند. حال سؤال اصلي ميلر در اينجاست كه «چگونه حقيقتاً نمايش خود در فضاي محدود تكنولوژيك و دائماً رو به گسترش فضاي مجازي رخ مي‏دهد و ساختار تعاملات بدون چهره بر روي شبكه چگونه است» (Miller, 1995)
ميلر بحث را با نحوه ارائه «خود» قابل قبول و مطلوب در فضاي مجازي آغاز مي‏كند. از نظر وي افراد در فضاي مجازي منابع، فنون و امكان‏هايي را در اختيار دارند كه ارائه «خود» مطلوبشان را در اين فضا بسيار آسانتر از دنياي واقعي مي‏كند. در تعامل‏هاي چهره به چهره «مديريت اثر بخشي و گذاردن بيشترين تأثير بر مخاطب كار نسبتاً دشواري است اما در فضاي مجازي به طور كلي فرد قادر است اطلاعات ناخواسته بسيار كمتري را در جريان تعامل و به طور ضمني در اختيار مخاطب خود قرار دهد كه منظور اصلي وي نيست اما از سويي ديگر تعامل در فضاي مجازي در حقيقت تعامل با ناشناخته‏ها است؛ تعامل با افرادي كه آنها را نمي‏شناسيم، بدون برنامه‏ريزي قبلي و بدون شناختن متنهاي ناشناخته‏اي كه در آن حضور داريم. در تعاملات روزمره گذاشتن از دروازه‏هاي دروازه‏بانان مختلف ارتباط و اطلاع از چارچوب محيطي كه در آن دست به كنش خواهيم زد، به طور ضمني چگونگي كنش را به ما يادآور شده و ما را در جهت مديريت هرچه بهتر خود در جهت رسيدن به بيشترين ميزان تأثير مطلوب بر ديگري رهنمون مي‏سازد، اما در فضاي مجازي در اكثر موارد اين امكانات براي ما وجود ندارد، در نتيجه يافتن چاچوبي مناسب براي ارائه خود نسبتاً دشوار است. نبايد از نظر دور داشت كه تعاملات در فضاي مجازي تا حدودي رهايي‏بخش نيز هست، چرا كه تعهدها و خطرات دنياي واقعي در آن رنگ باخته است. در فضاي مجازي خود كاربر قادر است با هر كسي به هر نحوي كه مطلوب خودش است به تعامل بپردازد، بدون اينكه تا حد زيادي نگران واكنش‏ها و عقب‏كشيدن‏هاي او باشد، ديگري نيز متقابلاً قادر خواهد بود بدون پرداخت هزينه‏اي هرگاه كه مايل است از تعامل كناره‏ گيرد، عملي كه در تعامل‏هاي دنياي واقعي غالباً دشوار است.
جان تامپسون10 در نظريه اجتماعي‏اي كه درباره تأثيرات تمامي اشكال رسانه‏ها ارائه كرده است، با پرداختن به تأثيرات اجتماعي توسعه رسانه‏هاي ارتباطي جديد در جهان مدرن كنوني راه را به تبيين نقش‏هاي اينترنت و رسانه‏هاي مجازي مي‏گشايد. تامپسون در اين تبيين به نظريات گيدنز درباره هويت شخصي در جهان مدرن كنوني نيز بهره فراوان برده است. او مفاهيمي نظير جدايي زمان و مكان، از جاكندگي، تغيير شكل صميميت، بازتابي بودن هويت و بازتابندگي نمادين دنياي مدرن در تمام سطوح، افزايش تجارب با واسطه را براي توصيف چشم‏اندازهاي پيش‏رو به كار مي‏گيرد و نقطه آغازين نظريه خودرهيافتي از گيدنز قرار مي‏دهد. گيدنز معتقد است كه با ايجاد جوامع مدرن، فرآيند شكل‏دهي به «خود» از اين نظر كه افراد براي ساختن هويتي منسجم براي خود به نحو روزافزوني با منابع هويت‏ساز فراواني روبه‏رو هستند، بسيار بازتابي‏تر از پيش است. از نظر وي در جهان معاصر فرآيند شكل‏دهي به خود به نحو روزافزوني به وسيله مطالب و مواد نمادين رسانه‏اي شده تغذيه‏شده، دامنه انتخاب‏هاي در دسترسي افراد بشدت افزايش يافته، ارتباط بين شكل‏دهي به خود و مكان‏هاي مشترك بشدت سست شده و دستيابي به اطلاعات و ارتباطات دور از دسترس در پرتوي امكان بهره‏گيري از شبكه‏هاي رو به گسترش ارتباطات رسانه‏اي شده نيز بسيار آسان شده است. در اين معنا همان‏طور كه گيدنز مي‏گويد پيشرفت رسانه‏ها و افزايش تجارب با واسطه نه فقط فرايند تحقق و شكل‏دهي خود را تقويت و دگرگون كرده، بلكه نوع جديدي از صميميت از راه دور و رابطة نزديك مبتني بر ناهمجواري مكاني را نيز ايجاد كرده كه اين دگرگوني‏ها را دو چندان مي‏كند (گيدنز، 1378 و تامپسون، 1379).
از نظر تامپسون «خود» نه به عنوان محصول يك سيستم نمادين خارجي و نه به عنوان يك وجود ثابت كه فرد مي‏تواند بلافاصله و به طور مستقيم به چنگ آورد بلكه در حقيقت طرح نماديني است كه فرد فعالانه آن را مي‏سازد. اين طرحي است كه فرد از مواد نماديني كه در دسترس اوست مي‏سازد، موادي كه فرد به صورت شرحي منسجمي از خود، روايتي از هويت خود، ارائه مي‏دهد.
از اين نظريه تامپسون مي‏توان نتيجه گرفت كه شكل‏گيري و توسعه رسانه‏هاي جديدي مثل اينترنت با گسترش منابع نمادين موجود براي فرآيند خود سازي همراه است و اين رسانه‏ها، سازمان بازتاب دهندة «خود» را عميق‏تر و برجسته‏تر كرده‏اند، افق‏هاي زندگي افراد را مدام تغيير مي‏دهند و آنان را به سوي كشف شكل‏هاي ديگر زندگي سوق مي‏دهند. فراواني و كثرت مطالب و مواد رسانه‏اي شده در اين وضعيت، در مجموع مي‏تواند امكان نگاهي ديگر را براي افراد فراهم كند و آنان را قادر سازد كه به صورت بنياديني دربارة همه چيز، «خود»، «ديگري» و شرايط و سبك‏هاي زندگي موجود بيانديشند. اما از نظر هم نبايد دور داشت كه برجسته‏شدن و تشديد طرح بازتابي خود فرد را پيش از پيش به سيستم‏هاي رسانه‏اي كه فراتر از كنترل فرد قرار دارند، نيز وابسته مي‏سازد و با افزايش دائمي محتواي نمادين رسانه‏اي شده و گسترش مناسبات رسانه‏اي، افراد را با روايات بي‏شماري از «خود»، ديدگاه‏هاي فراواني نسبت به دنيا و انواع متعددي از اطلاعات و ارتباطات مواجه مي‏كند، به گونه‏اي كه آنان قادر به جذب مؤثر و منسجم تمامي آنها نيستند.
تامپسون در اين زمينه تصريح مي‏كند كه: «با فراواني روزافزون مواد و مطالب رسانه‏اي شده، خود، كه به عنوان طرحي نماديني كه به صورت بازتابي سازمان داده شده شناخته شده، به حد روزافزوني از قيد و بندهاي جايگاهش در محيط‏هاي عملي زندگي روزمره رهايي يافته است. افراد در عين حال كه هنوز در محيط زندگي مي‏كنند و بيشتر زندگي‏هاي خود را براساس و برحسب تقاضا‏هاي ناشي از آنها سازمان مي‏دهند، مي‏توان رويدادهاي دور را نيز تجربه كنند، با ديگران دور تعامل كنند و موقتاً داخل دنياهاي خيلي كوچكي بشوند كه بسته به علايق و اولويت‏هاي فرد، درجات متفاوت قدرت را اعمال مي‏كنند. با تركيب بازتابي اين تجربه‏هاي رسانه‏اي شده ناپديد يا پراكنده نمي‏شود بلكه به وسيله آنها به درجات متفاوت تحت تأثير عواملي قرار مي‏گيرد كه از محل‏هاي دور سرچشمه مي‏گيرند... (از اينرو) زندگي در جهاني رسانه‏اي شده مستلزم درهم تنيدن مدام شكل‏هاي گوناگون تجربة (خود) است... كه پويايي و تحرك فوق‏العاده‏اي را به زندگي در دنيايي رسانه‏اي شده نيز بخشيده اس». (همان، صص 338-330).

رهيافت‏هاي تجربي

از آنچه در بخش يكم اين مقاله آمد مي‏توان نتيجه گرفت كه پديدة وب‏لاگ و وب‏لاگ نويسي نيز در دايرة بزرگ‏تر نظريات دنياي مجازي قابل فهم و تفسير است. وب‏لاگ رسانه‏اي جديد است كه متأثر از ساختار اجتماعي و فرهنگي هر محيطي دامنه تأثير و تأثر متفاوتي مي‏گيرد. رهيافت‏هاي تجربي نشان مي‏دهد كه پديدة وب‏لاگ و وب‏لاگ نويسي را در ايران در چهارچوب همان افق‏هاي نظري بايد به نحو خاصي توصيف و تبيين كرد. وب‏لاگ و وب‏لاگ نويسي ايراني ويژگي‏هايي متمايز و متفاوت با وب‏لاگ و وب‏لاگ نويسي در جوامع ديگر دارد.

2-1- وب‏لاگ به عنوان يك رسانه:

اينكه وب‏لاگ يك رسانه‏ است يا نه بيشتر دغدغه صاحبنظران علوم ارتباطات است. به اعتبار ويژگي‏هايي كه نظريه‏پردازان ارتباطي براي رسانه بر مي‏شمارند و بخصوص با تعريفي كه مك‏لوهان دارد كه رسانه‏ را امتداد حواس مي‏داند، مي‏توان نتيجه گرفت كه در عالم واقع «وب‏لاگ» رسانه جديدي است. رسانه‏اي كه هم پيچيده و درهم تنيده است و هم باعث به تحرك واداشتن كنش‏هاي ديگر اجتماعي مي‏شود. به لحاظ محتوايي نيز اين رسانه يادداشت‏هاي منظم يا منظم فردي يا گروهي را شامل مي‏شود. هر يك از اجزاي وب‏لاگ در فضاي ايراني مي‏تواند گوياي بخشي از نقش‏هاي اين رسانه جديد در ايران باشد مثلاً مي‏توان از «عنوان» و «زير عنوان» وب‏لاگ اين نتيجه را گرفت كه وب‏لاگ‏هاي ايراني بيشتر نام‏هايي را انتخاب كرده‏اند كه يا بر هويت نويسنده تأكيد دارد يا نگاه انتقادي و از سر طنز نسبت به محيط پيراموني دارد. جزء دوم اين رسانه كه «قالب» آن با سه ويژگي در وب‏لاگ‏هاي ايراني برجسته مي‏شود: نخست اينكه با بيشترين دستكاري‏ها در قالب‏هاي آنها همراه است اين امر هم به دليل آن است كه خدمات وب‏لاگ نويسي خيلي بانيازها سازگار نيست مثل اينكه به سادگي خدمت از راست به چب نويسي را ارائه نمي‏دهند و هم روح تنوع‏طلبي و گريزان بودن از خطوط صاف و سطحي كه در فرهنگ ايراني نهفته است، سازگارتر است. اين ويژگي را مي‏توان در فراز و نشيب هنر ايراني از سنگ نوشته‏ها ونگارگري‏هاي روي سنگ در تخت جمشيد تا آثار معماري دوران اسلامي و هنر معاصر ديد. دوم اينكه وب‏لاگ‏هاي ايراني تمايل به استفاده از ستون‏هاي متعدد دارند و اين به حدي است كه گاه ستون‏ها جاي متن را هم مي‏گيرند. اين يك ويژگي‏ مهم همة رسانه‏هاي ايراني است كه به دليل تأثيرگذاري فرهنگ شفافي بر فرهنگ مكتوب فراگير شده است. حتي در مطبوعات هم آنچه شكل گفتگويي با ارتباط دو طرفه دارد از جذابيت بيشتري برخوردار است، چنانكه ستون‏هايي مثل «ديگه چه خبر»، «الو خوانندگان» و عنوان‏هايي از اين دست كه در مطبوعات ما زياد ديده مي‏شود ارتباط فعالانه‏تري با مخاطبان خويش دارند. به اين سبب در وب‏لاگ‏هاي ايراني نيز خود نويسندگان بيشتر تمايل دارند در ستون‏هاي حاشيه وب‏لاگ خود مطالبي بنويسند و نظر دهند. جزء سوم وب‏لاگ، «يادداشت» است كه در يادداشت‏هاي وب‏لاگ‏هاي ايراني اولاً براي هر پست يك عنوان ديده مي‏شود و ثانياً متن اين يادداشت به زبان مطبوعات بسيار نزديك است. و بخصوص رسم‏الخط و زبان آن با رسم‏الخط و زبان رسمي تفاوت دارد. ثالثاً ثبت يادداشت، اين رسانه اجتماعي را زمان‏دار كرده است. رابعاً به دليل ميل به گريز از فشارهاي رسمي و برخوردهاي سياسي حد استفاده از نام‏هاي مستعار در يادداشت‏ها و وب‏لاگ‏هاي ايراني بالاست و خامساً توجه وب‏لاگ‏هاي ايراني به درج نظرهاي ديگران و بقيه فضايي براي «comment» هاي آنان، امكان گفتگويي شدن اين رسانه را بيشتر از رسانه‏هاي مكتوب فراهم كرده است، اين خود مقوله مهمي است كه جاي تحليل گفتمان و تحليل محتواي جامعه‏شناسانه دارد، زيرا به دليل انباشت بيش از حد محتوي در ذهن كاربران و مخاطبان، بسياري از commentها، زباني پرخاش‏گرانه و حتي غير‏اخلاقي دارند، اما به تدريج و با گسترش فرهنگ از ميزان پرخاشگري و غير اخلاقي بودن آنها كاسته شده است.

1-3- وب‏لاگ و فرهنگ

در نسبت بين فرهنگ و رسانه‏ها مي‏توان گفت كه فرهنگ از طريق رسانه‏ها رسانده يا mediate مي‏شود به همين دليل از ديوارنويسي غارها تا ادبيات مكتوب و از فرهنگ شفافي تا فرهنگ الكتروني كنوني نمي‏توان رسانه‏اي شدن فرهنگ را ناديده گرفت. «رسانه‏اي شدن فرهنگ» با «نگاه انتقادي و جانب‏دارانه مواجه است. برخي از رسانه‏اي شدن فرهنگ نتيجه مي‏گيرند كه فرهنگ بيشتر توانسته است قابليت انتقال و بسته‏بندي پيدا كند، برخي هم مثل اصحاب مكتب فرانكفورت به خصوص آدرنو و هوركهايمر اساساً صنايع فرهنگي و به طور خاص رسانه‏ها را عاملي براي دستكاري در افكار ديده‏اند و مي‏بينند. با مطالعة وبلاگ‏هاي موجود مي‏توان به اين پرسش پرداخت كه وب‏لاگ چه فرهنگي را توليد مي‏كند؟ يا چه فرهنگي را بر مي‏انگيزد؟ من در اين مطالعه نتيجه‏اي كه گرفته‏ام اين است كه مي‏توان تأثير وب‏لاگ نويسي را بر فرهنگ به ويژه فرهنگ ايراني در شش مولفه خلاصه كرد:
يكم. وبلاگ‏نويسي ميل به گفتگو دارد. وبلاگ اين ويژگي نهفته در فرهنگ ايراني را كه گفتگويي بودن آن است و در ادب فارسي، فرهنگ مذهبي و عرفاني ما نيز مستتر است مي‏تواند به گونه‏اي نو باز توليد كند. از آنجا كه هم رسانه‏هاي الكترونيك هم رسانه‏هاي مكتوب حاوي و حامل فرهنگ مونولوگ هستند اين تمايل به گفت‏گو كه از سوي وب‏لاگ‏ها به آن دامن زده مي‏شود، گرايش مهمي است كه مي‏تواند در تحولات فرهنگي ايران تأثيرگذار باشد.
دوم. وبلاگ ادعاي بيان سخن آخر را ندارد در نتيجه از مطلق‏انديشي و مطلق‏انگاري به ميزان زيادي مي‏كاهد. چون جنس وب‏لاگ نويسي نمي‏تواند ادعاي سخن آخر را داشته باشد به همين دليل افق نوشته به روي خوانندگان باز مي‏ماند. حتي اگر فضاي «comment» نيز در نوشته بسته باشد ديگران مي‏توانند در فضاي خاص به آن پاسخ گويند و در معرض داوري‏هاي گسترده قرار دهند.
سوم. وب نوشته‏ها زمان‏دار و موردي است. پس محتواي وب‏لاگ نمي‏تواند راوي فراروايت‏ها و مضامين كلان باشد به همين دليل بيشتر نوشته‏ها مصداقي، موردي و زمان‏دار است.
چهارم. وب نوشته پاسخ‏پذير و پاسخگوست به اين دليل فرهنگ وبلاگي ميل به مدارا دارد، به عبارت ديگر مدارا بر نويسنده و بر خوانندة وبلاگ تحميل مي‏شود و اين امر نهايتاً به دموكراتيزه كردن فرهنگ سياسي كمك مي‏كند در واقع كسي كه به تأسيس وب‏لاگ دست مي‏زند گريزي ندارد جز اينكه نقد و نظر ديگران و حتي زبان پرخاش‏گرانه و آنان را تحمل كند.
پنجم. وب‏لاگ متن گفتاري است كه زبان نوشتاري هم دارد به دليل ضعفي كه در فرهنگ مكتوب ما هست ما بيشتر گوينده بوده‏ايم و هستيم تا نويسنده، اما اشاعه وب‏لاگ ويسي به معناي توسعه فرهنگ نوشتن و نوشتاري شدن فرهنگ است، اين يكي از دستاوردهاي مهم فرهنگ وب‏لاگ نويسي در ايران معاصر است كه بايد آن را مغتنم شمرد.
ششم. وب‏لاگ نويسي در ايران بخشي از هويت مقاومت و برنامه‏دار است. براساس تقسيم‏بندي مانوئل كاستلز هويت به سه گونة «مشروعيت بخش» كه با زبان رسمي ترويج مي‏شود و «مقاومت» كه در حاشيه شكل مي‏گيرد و «برنامه‏دار» كه از دل تغييرات آرام و تدريجي سربر مي‏آورد، قابل تميز و تفكيك است. بر اين پايه مي‏توان گفت كه محتواي وب‏لاگ‏ها در ايران بيشتر از نظر شكل‏هويتي به هويت مقاومت و هويت برنامه‏دار نزديك هستند و با تأثير درازمدتي كه دارند از هويت مقاومت به هويت برنامه‏دار عملاً بيشتر گرايش خواهند داشت.

2-3 - فرضيه‏اي براي نقش وب‏لاگ‏ها

با اين ويژگي‏ها مي‏توان نقش وب‏لاگ‏ها را به عنوان رسانه در قياس با بقيه رسانه‏ها به گونه‏اي مقوله‏بندي كرد و در چارچوب فرضيه‏هاي رايج رسانه‏اي به تحليل آن پرداخت. براي تبيين نقش رسانه‏ها در تحولات فرهنگي اجتماعي و سياسي ايران فرضيه معروفي وجود دارد كه بيشترين مصداق ومعيار صحت خود را پيروزي انقلاب اسلامي يافته است. آن فرضيه كه تحت عنوان «انقلاب بزرگ و رسانة كوچك (The big revolution the small media) شهرت يافته است، مبناي تحولات عميق و بنيادين را در ايران، در دوره‏اي مثل انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي تأثيرپذيري از رسانه‏هاي كوچك مي‏داند كه آثار تبليغات و رسانه‏هاي رسمي را كم رنگ ساختند و به جاي آنها بر شبكة روابط اجتماعي تأثير گذاشتند. در انقلاب مشروطه «تلگراف» و در انقلاب اسلامي «نوارهاي ضبط صوت» كه حامل پيام‏هاي امام خميني(ره) بودند بخشي از اين نقش‏ها را ايفا كردند. در واقع رسانه‏هاي كوچك مثل اعلاميه‏ها، ديوار نوشته‏ها و كانون‏هاي كوچك ارتباطات سنتي و جديد مثل مساجد و دانشگاه‏ها توانستند نظاير ديگر رسانة بزرگي مثل راديو تلويزيون ملي ايران را در دوران انقلاب ناكارآمد سازند. آيا براي وب‏لاگ در قياس وب‏لاگ نويسي و به طور عام براي اينترنت در قياس با رسانه‏هاي رسمي مي‏شود اين فرضيه را تعميم داد؟ به نظر مي‏آيد با توجه به كم‏دامنه‏تر شدن نقش رسانه‏هاي مكتوب و كاهش ضريب نفوذ رسانه‏هاي رسمي مثل راديو و تلويزيون در برابر اين رسانه بشود گفت تحولات آتي رسانه‏اي در ايران بعد از مرحله‏اي كه در جنبش اصلاحات بر روزنامه‏ها مبتني شد، به سوي شبكه‏ها و رسانه‏هاي مجازي گرايش يافته است. در واقع مصداق رسانة كوچك كه پيش از اين مطبوعات بود، به تدريج جاي خود را به رسانه‏هاي مجازي و به طور خاص بايد از اين پس به عنوان رسانة حامل تحول و تغيير فرهنگي و اجتماعي جدي گرفت. پيدايش و رشد فضاي مجازي در ايران تاكنون نيز فصول ويژه‏اي را در عرصة فرهنگي گشوده است.

2-4- مراحل شكل‏گيري وب‏لاگ در ايران:

اينترنت در مدت كوتاه عمر خويش در ايران بانگاه رسانه‏اي حداقل سه حوزة مشخص را پشت سر نهاده است. حوزة نخست بيشتر فني است و گفتمان غالب رسانه‏اي عمدتاً بر مدار زيرساخت‏ها و پروتكل‏هاي اينترنتي ـ ارتباطي مي‏چرخد. در اين مرحله رسانش‏گران يا حاملان اين تحول رسانه‏اي بيشتر مهندسان و دانش‏آموختگان رشته‏هاي فني بوده‏اند. حوزه دوم با غلبة وجوه نظري و فلسفي همرا است. در اين مرحله است كه همان مهندسان غالباً با همان ديد مهندسي به مباحث نظري، فلسفي و اجتماعي پيرامون اينترنت و شبكه‏هاي مجازي اهتمام مي‏ورزند. در اين چشم‏انداز بيشتر نهادهاي اصلي جامعه كه به اينترنت دسترسي پيدا كرده بودند به گونه‏هاي مختلف درصدد باز تعريف نقش و جايگاه خويش در اين فضا برآمده بودند. از اينجاست كه رواج و اشاعة گفتمان‏هاي فرهنگي و اجتماعي در باب اينترنت مشهود و ملموس است اما گزاره‏هاي مهندسي در آنها غلبه دارد. اين همان اتفاقي است كه مراحل اوليه انتقال رسانه‏هاي جديد به ايران هم رخ داده است. يعني وقتي كه تلگراف و تلكس وارد شبكه اطلاع‏رساني جامعة ما شد، در آغاز تحت تأثير فناوري آنها قرار گرفت. اينكه واژه‏هايي مثل رمز و رمز‏گذاري و رمزگشايي و امثال آنها نخستين مفاهيم جديد ارتباطي را در ايران مي‏سازند و يا حتي سبك‏هاي تنظيم خبر مثل «هرم وارونه» متأثر از وضعيت فني ارسال خبر مي‏شود، حاكي از آن است كه در پادايم‏هاي نظري و اجتماعي نيز وجه فني و مهندسي در آغاز قوت و قدرت داشته و دارد. مرحلة دوم گسترش اينترنت و شبكه‏هاي مجازي در ايران متأثر از همين فرايند تاريخي و فرهنگي بود به گونه‏اي كه در آن زبان فني حاكم بر فهم نظري و فلسفي است. حوزة سوم از فضاي اينترنتي حضور پيدا كردند و بسياري از پيام‏هاي اجتماعي و فرهنگي از طريق انترنت انتقال مي‏يافت. اينترنت وارد حوزه‏هاي مذهبي، زندگي اجتماعي و محيط فرهنگي مي‏شود، رواج وب‏لاگ نويسي در ايران از اين مرحله است. اين پديده از اين پس در ايران مراحل مختلفي را پشت‏سر نهاده است كه من اين گذار را در چهار مرحلة مشخص طبقه‏بندي كرده‏ام:
مرحلة اول: چيرگي مضمون و قالب فني در وب‏لاگ نويسي است. بيشتر وب‏لاگ‏ها در اين مرحله مثل نسل اول اينترنت توسط نيروهاي فعال فني ابداع مي‏شود و بحث‏هاي فني را به دنبال دارد.
مرحلة دوم: ورود به حوزة فرهنگي و اجتماعي است. در اين مرحله به تديج وب‏لاگ‏ها دغده‏هاي فني را پشت‏سر مي‏گذارند و به توليد محتواهايي با مضامين فرهنگي و اجتماعي مي‏پردازند. البته محتواي اين وب‏لاگ‏ها وب‏نوشته‏ها حالت «مونولوگ» دارد غزل‏واره و تك‏گو و به گفته باختين «تصنيف» است.
مرحله سوم: رويكرد گفت‏و‏گويي است. در اين مرحله كه از مدتي پيش آغاز شده است پيام‏ها از حالت مونولوگ خارج گرديده و ساختار گفتگويي پيدا كرده است. اين ساخت وب‏لاگي است كه بيشتر دارد بر فرهنگ ما اثر مي‏گذارد.
در اين مرحله غالب پيام‏هايي كه در وب‏لاگ‏ها توليد مي‏شوند در پاسخ به يك حرف «ديگر» است. آنچه از مقوله‏اي تحت عنوان «تراك‏بك» برمي‏آيد و همواره در «انتظار پاسخ» مي‏نشيند. و به عنوان «comment» بخشي از وجود وب‏لاگ‏ نويسي مي‏شود. در واقع دو ويژگي «تراك‏بك» و «كامنت» به تحميل گفتگو بر وب‏نويسي كمك كرده‏اند و مي‏كنند.
مرحله چهارم: درهم‏آميختگي فضاي مجازي و واقعي است. اين مرحله جديدي است كه بخصوص بر حوزه اجتماعي تأثير نهاده است. اين مرحله صورت جدي گفت‏و‏گو بين فضاي مجازي و فضاي واقعي است يعني وب‏لاگ‏ نويسي ايرانيان وارد زندگي روزمره و واقعي هم شده است. نشست‏هايي كه وب‏لاگ نويسان در موقعيت‏هاي مختلف مي‏گذارند و وارد عرصه فعاليت‏هاي سياسي مي‏شوند، نحوة حضور و پرسش‏ها و چالش‏هاي آنان در انتخاب دور نهم رياست جمهوري تلاش براي تأسيس شبكه‏هاي عيني، اتحاديه‏هاي صنفي و حضور در زندگي روزمره همه و همه مصاديقي گويا از پيدايش اين مرحله اگر قوام و دوام بگيرد بي‏شك مي‏تواند وب‏لاگ نويسي را وارد و عرصه‏هاي جدي‏تر اجتماعي بكند و در حقيقت به روند تأثيرگذاري فرهنگ مجازي بر فرهنگ واقعي شتاب دهد.

2-5- نتيجه‏گيري:

با نگاهي به ويژگي‏ها و چشم‏اندازهاي وب‏لاگ نويسي در ايران اين يافته‏ها قابل مشاهده است: اول اينكه هر رسانه‏اي از جمله وب‏لاگ فرهنگ خاص خود را دارد و به آن دامن مي‏زند. فرهنگ بيش و پيش از آنكه توليد شود بازتوليد مي‏شود. ما متأسفانه با واژة «فرهنگ سازي» كه نه با حقيقت فرهنگ و نه با واقعيت جامعه سازگار است خو كرده‏ايم، اما آنچه واقعي است نه كنش‏هاي معطوف به «فرهنگ سازي» بلكه نياز به بازتوليد و تعامل فرهنگي است. فرهنگي كه وب‏لاگ با ساختار امروزي خود به آن دامن مي‏زند بيشتر فرهنگي مبتني بر ديالوگ، پرسش‏گري و نقد است و بر مناسباتي افقي و دوسويه در برابر روابط عمودي و يكسويه متكي است، اهميت ساختار افقي فرهنگ در برابر ساختار عمودي آن از درون اين ويژگي وب‏لاگي بر مي‏آيد.
دوم اينكه در وب‏لاگ برخلاف رسانه‏هاي ديگر مخاطب از حالت انفعالي خارج شده و در موقعيت «مخاطب فعال» قرار مي‏گيرد.
سوم اينكه وب‏لاگ‏هاي ايراني مخصوص وب‏نوشته‏هاي داخل ايران عمدتاً خصلت جايگزين دارند، يعني حامل پيام‏هاي انباشته، متراكم و سركوب شده‏اند، در واقع اين نوع وب‏لاگ نويسي كه در فضاي محدوديت‏ها و توقيف‏هاي مطبوعات سراسري به وجود آمده، در عمل معرف و مبين پيام‏هاي مطبوعات توقيف شده، محدود شده و يا منتشر نشده است.
چهارم اينكه «وب‏لاگي شدن فرهنگ» خود از ويژگي‏هاي امروزي جامعه ماست. دامنة اين پديده كه در پي ظهور وب‏لاگ شكل گرفته است، از دايرة وب‏لاگ نويسي فراتر رفته است، چنانكه زبان وب‏لاگ‏ها را در خارج از حوزة وب‏لاگي هم مي‏توان ديد و شنيد. «وب‏لاگي شدن فرهنگ» را مي‏شود چيزي شبيه به «گفتمان‏هاي رمان‏گونه باختين» دانست. در گفتمان‏هاي رمان‏گونه زبان رمان حتي براي بيان مقوله‏هاي علمي انتخاب مي‏شود، به ويژه در زماني كه جامعه از فرهنگ رسمي فاصله مي‏گيرد و به گفته باختين در حاشيه‏ها به «مكالمه» مي‏پردازد، نقش «گفتمان‏هاي رمان‏گونه» برجسته مي‏شود. در اين موقعيت است كه زبان طنز، شوخي و مطايبه، زبان گفت‏و‏گو‏هاي واقعي است، شايد بتوان «وب‏لاگي‏ شدن فرهنگ» را هم از همين دست دانست و براي آن جايگاه مستقلي در تحقيقات آكادميك جست. مسأله اين است كه امروز وب‏لاگ فراتر از منشأ پيدايش خود در حوزه علم و فناوري رفته و دامنه‏هاي دراز و دور فرهنگي جامعه را نيز درنورديده است.
امروز جامعه ما شاهد آن است كه وب‏لاگ نويسي فراتر از دايرة اول كه در واكنش به تعطيلي يا محدوديت مطبوعات شكل‏ گرفت رفته است. امروز رشد وب‏لاگ‏هاي فلسفي، علمي، هنري در ايران چشمگير است و در صورت‏هاي مختلف هم پيدايش وب‏لاگ‏ها و هم زبان وب‏لاگ نويسي بارز و برجسته شده است. اين پديده مؤلفة جديد فرهنگ ماست كه نه از منطق زبان‏هاي متعارف فرهنگي پيروي مي‏كند ونه مي‏شود نسبت به بي‏شكل بودن آن و نقد و ضعف زبان معيار آن بي‏تفاوت بود.
اميدوارم اين مقوله مورد توجه نظريه‏پردازان و محققان، در عرصه‏هاي مختلف فلسفي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، ارتباطي و زبان‏شناختي قرار گيرد و واقعيت پردامنه وب‏لاگ‏ها و وب‏لاگ نويسي در ايران جدي قلمداد شود. اين پديده را در وهلة نخست بايد فرصت تلقي كرد كه فهم اين معنا كليد ورود به دنياي پر راز و رمز مجازي است. بيش و پيش از آن كه به اين رسانه تهديدانگارانه نگريسته شود، بايد زمان را دريافت و دانست كه امكان اعمال محدوديت در اين دنيا نه تنها اندك است بلكه به تدريج ناممكن خواهد بود. زمان، زمانة رويكرد فعال و انتخاب به موقع در دنياي مجازي است، نه مسحوري ونه منع‏انديشي و نه مانع‏تراشي كارساز نخواهد بود:
گفتم كه بر خيالش راه نظر ببندم گفتا كه شب‏رو است او از راه ديگر آيد


منابع
1- كاستلز، مانوئل (1380) عصر اطلاعات، ظهور جامعه شبكه‏اي، جلد 1، ترجمة احد عليقان و افشين خاكباز، تهران، طرح‏نو
2- دريفوس، هيوبرت (1383)، نگاهي فلسفي به اينترنت، ترجمة علي ملائكه، تهران، گام‏نو
3- تاملينسون، جان (1381)، جهاني شدن و فرهنگ، ترجمة محسن حكيمي، تهران، دفتر پژوهش‏هاي فرهنگي
4- تامپسون، جان بروكشاير (1379)، نظرية اجتماعي دربارة رسانه‏ها، در كتاب رسانه‏ها و نوگرايي، ترجمه علي ايثاري كسمايي،‏ تهران، انتشارات مؤسسة ايران
5- گيدنز آنتوني (1378)، تجدد و تشخيص، ترجمة ناصر موفقيان، تهران، نشرني.
6- خطيبي جعفري فاخره (1384)؛ هويت مدرن و فضاي مجازي، پايان‏نامة كارشناسي ارشد، دانشگاه‏ علامة‏طباطبايي تهران
7- Turkle, sherry (1996), Life on Screen, Identity in The Age of The Internet New York, Simon and Schuster.
8- Reingold Howard (1993), The Virtual Community in Trend David (ed) (2001), Reading Digital Culture, Oxford Blackwell.
9- Wynn Eleanor, and Katz, James (1998), Hyperbole Over Cyberspace, Social Boundaries Internet, Indiana / University.
10- Miller, Hugh (1995), The Presentation og The Self In The Electronic Life, Nottingham Trent University.

1. S.Turkle.
2. Life on screen.
3.Howard Reingold
4. Wynn and Katz
5. Hyperbole over cyberspace
6. Hubert Deryfus
7. Tomlinson
8. Hugh Miller
9. The presentation of self in the electronic life
10. John Tompson

http://www.ictfarajoo.com/Default.aspx?TabId=54&atId=20

more">

نوشته شده توسط: yahyaee در April 3, 2007 08:49 AM

نظرات

ارسال نظر




به خاطر داشتن اطلاعات شما؟