April 3, 2007 08:49 AM
وبلاگيشدن فرهنگ؛ چشماندازها و ويژگيها
وبلاگيشدن فرهنگ؛ چشماندازها و ويژگيها
دكتر هادي خانيكي
افقهاي نظري
وقتي از «وبلاگيشدن فرهنگ» سخن ميگوئيم، بيشتر به تغييرات فرهنگي متأثر از فناوري نوين اطلاعات و ارتباطات نظر داريم. فرهنگ برآمده از اين فناوريها فرهنگي مجازي است و بايد ويژگيهاي عام و خاص آن را از منظري علمي دريافت. صاحبنظران علوم ارتباطات فصل تازهاي در اين باب گشودهاند كه توجه به مؤلفههاي عمومي آن ميتواند مورد خاص مطالعه دربارة «وبلاگيشدن فرهنگ را در ايران» آسانتر كند. مانوئل كاستلز از اين مقوله تحت عنوان «فرهنگ مجاز واقعي» يا «واقعيت مجازي» ياد ميكند كه بر يكپارچگي ارتباطات الكترونيك، پايان عصر مخاطبان گسترده و ظهور شبكههاي تعاملي متكي است (كاستلز، 1380: 1382) او يكپارچگي شيوههاي مختلف ارتباطات را در يك چاچوب تعاملي موجب شكلگيري وضعيت جديد فرهنگي ميداند. به نظر كاستلز «فرهنگها از فرايندهاي ارتباط تشكيل شدهاند. همان طور كه رولان بارت و ژان بودريار سالها به ما آموختند همة اشكال ارتباط بر مبناي توليد و مصرف نشانهها استوارند بنابراين هيچگونه جدايي بين واقعيت ونمايش بنيادين وجود ندارد»، (همان: ص 431) بر اين اساس او نتيجه ميگيرد كه ويژگي سيستم جديد القاي «واقعيت مجازي» نيست، بلكه «ايجاد مجاز واقعي» است.
اين سيستم زمان و مكان را دگرگون ميسازد. مناطق از معناي فرهنگي، تاريخي و جغرافيايي خود تهي شده و دركولاژهاي تصويري يا شبكههاي كاركردي گنجانده ميشوند. «فضاي جريانها » و «زمان بيزمان» بنيانهاي فرهنگ جديد هستند. فرهنگ مجاز واقعي كه در آن وانمود كردن باوري است كه صورت عيني به خود ميگيرد.
فضاي مجازي به مثابه مكان تجلي فناوريهاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي نه تنها محل يا منبع توليد و انتقال اطلاعات است بلكه فضايي نو براي زندگي است. در اين فضا ميتوان بسان فضايي مجازي براي زندگياي مجازي كنشهاي متنوعي را به انجام رسانيد كه پيش از اين تحقق هر كدام وابسته به كاربرد رسانهاي خاص بود. علاوه بر اين بسته به ساختارهاي عيني و ذهني جهان واقعي كاربران و نيازها و نگرشهاي آنان، توانايي و كاركرد فضاي مجازي متغير است.
برخي از صاحبنظران فضاي مجازي را امكاني در جهت يكپارچگي و انسجام اجتماعي در مقياسهاي خرد يا كلان، ملي يا جهاني قلمداد ميكنند چنانكه گروهي ديگر آن را فضايي جهت تأئيد و يا تشديد تمايزهاي اجتماعي و گسترش دهندة انزواي اجتماعي ميدانند. فضاي مجازي از نظر برخي نظريهپردازان فضايي تحت كنترلكنندگان نامرئي جهاني است، در حالي كه نظريهپردازان ديگر آن را فضايي نسبتاٌ باز، بيمركز و غيرقابل كنترل و نظارت، به حساب ميآورند. بعضي آن را فضايي مولد روابط نوين اجتماعي كه مبتني بر صميميت، دوستي و بيآلايشي است ميدانند و بعضي ديگر آن را فضاي مجازي از منظر جمعي فضاي تشديد و باز توليد روابط قدرت در دنياي واقعي است و از منظري ديگر فضايي رهاييبخش و تضعيف كنندة روابط موجود قدرت در دنياي واقعي است.
عدهاي اين فضا را ايجاد كننده هويتهاي خاص و مشخص براي كاربران و عدهاي ديگر آن را موجد هويتهاي متعدد و مختلف و حتي گاه متعارض ميدانند. به طور خلاصه فضاي مجازي در چشم برخي نظريهپردازان ارتباطي فضايي آسيبزا است كه در آن بيمها و مسائل نوين دنياي كنوني برجستهتر است و در چشم برخي ديگر فضايي فرصتزاست كه در آن اميدها و افقهاي جديد دنياي كنوني بارزتر است. ميتوان در اين طيف سه گروه از نظريات خوشبينانه، بدبينانه و مركب را تفكيك كرد.
1-1- نظريههاي خوشبينانه
شري توركل1از جمله صاحبنظراني است كه به فرهنگ ديجيتال و خود در فضاي مجازي نگاهي مثبت دارد. او در كتاب «زندگي بر روي صفحه نمايش»2در پي پاسخگويي به اين پرسش است كه چگونه رايانهها در عين عدم تغيير نسبي شرايط زندگي ما «خود»هاي ما را تغيير ميدهند؟ او معتقد است كه فضاي مجازي در حال سوقدادن ما به فرهنگي پستمدرن بر مبناي تمايز و پراكندگي است، چرا كه حضور در فضاي مجازي به دليل ويژگيهاي متمايز آن از جمله امكان گمنامي و حذف نشانههاي فيزيكي به همه كاربران اجازه ميدهد كه به آساني نقشهاي متعدد و متفاوتي را در زمانهاي مختلف و با تنظيم ساماندهيهاي دلخواه خود، بازي كنند. علاوه بر اين فضاي مجازي از نظر وي تا حدودي فضايي رهاييبخش است چرا كه به كاربر اجازه ميدهد كه در آن واحد آفريننده، كارگردان، تهيهكننده، و بازيگر نمايش مطلوب خود باشد. در واقع صفحه نمايش رايانه موقعيتي جديد براي تحقق خيالها و خواستههاي عقلاني و نيازهاي غريزي كاربران است (Turkle, 1996).
توركل رايانه را امتداد و بسط ساخت ذهني انسان در جهت توليد افكار ميداند همانگونه كه يك وسيله موسيقي ابزاري براي بسط و امتداد ساخت ذهني انسان در مسير توليد اصوات است. رايانه را ميتوان در اين نگاه به مثابه چيزي يا شيئي مابين و در مرز خود و غير خود تجربه كرد. افراد قادرند كه در فضاي مجازي و دنياي مصنوعي كه ساخته و مخلوق آنان يا آفريده ديگران براي آنان است، عشق، نفرت، خشم و تجربههاي ديگر انساني را بيازمايند.
در حقيقت ميتوان گفت كه حضور در فضاي مجازي پنجرههاي متعدد تازهاي را به هويت فرد ميگشايد كه دنياي واقعي يكي از آن پنجرههاست.
رويكرد خوشبينانه ديگري كه در باب آثار مشاركت در اجتماعات و فعاليتهاي جمعي مجازي بر هويت كاربر مطرح است در نظريه هوراد رينگولد3 جلوة بيشتري دارد. او جوامع مجازي را گردهماييهاي اجتماعياي ميداند كه در شبكه وقتي كه تعداد كافياي از كاربران با يكديگر مشغول گفتگو شدند، ظهور ميكند. به نظر او اين گفتگوها و داد وستدها با احساسات انساني براي شكل دادن به روابطي شخصي در فضاي مجازي همراه است. در واقع كاربران در اجتماعات مجازي خرسنديها يا توافقها و ناخرسنديها يا مخالفتهاي خود را با يكديگر مبادله ميكنند، براي مثال در گفتگوهاي روشنفكرانه با يكديگر شركت ميكنند، با هم به تبادل دانش و اطلاعات ميپردازند، با هم نقشه ميكشند، دروغ ميگويند، غيبت ميكنند، عاشق ميشوند، دوست پيدا ميكنند و آنها را از دست ميدهند. بازي ميكنند و فعاليتهاي فراواني را با يكديگر انجام ميدهند. كاربران در اجتماعهاي مجازي همه كنشها و واكنشهاي معمول در دنياي عادي را انجام ميدهند اما در شرايطي متفاوت و در حاليكه جسم خويش را پشت سر نهادهاند. (Renigold, 1993)
ميتوان گفت كه از نظر رينگولد حضور در اجتماعهاي مجازي از سويي ميتواند فشارهاي ناشي از تطبيق خود با انتظارهاي جمعي را در دنياي واقعي كاهش دهد و آزاديهاي بيشتري را در جهت تحقق خود مطلوب و ايدهآل به فرد بدهد، و از سوي ديگر از فشارهاي محيطي و جغرافيايي بر كاربر بكاهد. حضور در اجتماعهاي مجازي محلي، قومي، منطقهاي و غيره تا حدي باعث تقويت جنبههاي بومي هويت و شركت در جمعهاي جهاني و بينالمللي در فضاي مجازي ميشود و ميتواند نوعي هويت جهاني يا جهان وطني را در فرد كاربر شكل دهد.
1-2- نظريههاي بدبينانه
اين دسته از نظريات عمدتاً در انتقاد از رويكردهاي نسبتاً خوشبينانه برخي پستمدرنها شكل گرفته است. نخستين مسألهاي كه اين قبيل نظريات به آن پرداخته ميشود. مسئله گمنامي به عنوان امكاني رهاييبخش است. وين و كاتز4 از جمله نظريهپردازان اين گروهند، آنان در مقاله خود تحت عنوان «اغراق در باب فضاي مجازي»5 گمنامي را سازهاي اجتماعي ميدانند كه بر اساس توافق افراد شكل گرفته است. دنياي مجازي به نظر آنان در مجموع محاسبه ناپذيرتر از دنياي روزمره است اما در مجموع بر پايه همان قواعد و قراردادهاي اجتماعي دنياي واقعي، شكل گرفته است. اينترنت از نظر اين دو فقط يك حوزه خصوصي رهاييبخش نيست كه هر كس قواعد مطلوب خود را در آن وضع كند، بلكه فضايي عمومي است كه قواعد مخصوص آن توسط افراد حرفهاي و متخصص در اين حوزه وضع شده و توسط ساير كاربران به اجرا در ميآيد. در حقيقت فضاي مجازي نيز توسط منابع قدرت اقتصادي و سياسي واقعي كنترل و اداره ميشود. اينترنت در اين معنا محتوايي برنامهريزي شده و از پيش مشخص است كه توسط يك عده برنامهريز ايجاد شده، و تحت كنترل آنان است و به همين علت است كه خودهاي شكل گرفته در فضاي مجازي نيز بيشتر شكل برنامهها هستند تا هويتها. آنان معتقدند كه گرچه فضاي مجازي به طور كلي و اتاقهاي گفتگو به طور خاص ميزاني از گمنامي و پوشيدگي را در لحظه براي فرد كاربر فراهم ميآورند اما در كل گمنامي و پوشيدگي نهايي وي را از بين ميبرند، چرا كه در مجموع تكنولوژيهاي ديجيتال زندگي همه افراد را امروزه تا حدودي شفاف كردهاند. ميتوان گفت زندگي ما امروزه در تاروپود فنآوريهاي ديجيتال به طور اجتنابناپذيري مرئي و قابل مشاهده براي سايران شده است. بنابراين بحث اصلي در فضاي مجازي نه گمنامي بلكه قابليت ديده شدن متقابل همگان است. به ويژه آنكه در بسياري از كشورها اينترنت بشدت توسط نهادهاي مختلف كنترل ميشود در نتيجه آزادي و رهاييبخشي در اين فضا دستكم در اين كشورها نوعي توهم است. مسأله ديگر اينكه فضاي مجازي بيشترين تأخير خود را زماني بر كاربر ميگذارد كه بصورت حرفهاي و با تركيبي از ساير شيوههاي ارتباطات كامل شود. صحبت از گمنامي در اين موفقيت بيمعناست چرا كه بعلت ادغام تدريجي فضاي مجازي و دنياي واقعي فرد كاربر و درهمآميختگي تعاملهاي اين دو جهان عملاً كاربر در طولاني مدت قادر به گمنام بودن، بازي نقشهاي مختلف و پنهان نگه داشتن هويت واقعي خود نيست، و در بسياري موارد حتي تمايلي نيز به استفاده از اين امكان فضاي مجازي ندارد. كاربران حرفهاي خواهان فراتر رفتن از مرزهاي دنياي مجازي خود هستند. براي آنان فضاي مجازي هم قسمتي از جهان واقعي است كه در آن بيشتر به ارائه خودي يكپارچه و معين منطبق با برنامهها و هدفهايشان تمايل دارند تا خودي بيمركز، سيال و چندپاره (Wynn and Ratz, 1998: pp 298-327)
كالبدشكافي محتواي ارتباطات دنياي مجازي نيز بخش ديگري از دغدغههاي نظريهپردازان بدبين به اين فضاست. آنان دادوستدهاي دنياي مجازي را در نهايت موجد نوعي انزواي اجتماعي و كاهش تعاملهاي كاربران در دنياي واقعي ميدانند. هيوبرت دريفوس6 فيلسوف و منتقد فضاي مجازي از اين گروه است او در كتاب «نگاه فلسفي به اينترنت» عدم تجسد فرد كاربر در تعاملهاي فضاي مجازي را نه امتيازي براي اين نوع روابط بلكه در حقيقت در حكم آسيبي براي اين نوع دادوستدها ميداند. دريفوس معتقد است كه از دست رفتن بدنها در فضاي مجازي باعث از بين رفتن و از دست رفتن ارتباط، مهارت، واقعيت و معنا در زندگي انسانها ميشود. به نظر او «دوستيهاي روي شبكه احتمالاً نسبت به دوستيهاي متكي بر نزديكي جسمي محدوديت بيشتري دارند... از آنجايي كه دوستان روي شبكه در محيط روزمره مشابهي متجسد نميشوند، با احتمال كمتري عملي ميشود. حتي پيوند محكم دو نفره از راه دور و از طريق ارتباطات الكترونيك احتمالاً از لحاظ نوع ارتباط متفاوت است و شايد در مقايسه با پيوندهاي محكم مبتني بر قرابت جسمي دچار كاهش استحكام ميشود. تجهيزات ارتباط بين فردي كه اخيراً در اينترنت رواج يافتهاند، يا نسبت به پيوندهاي محكم، حالتي خنثي دارند يا به جاي ارتقا مكاندار خود و تبديلشدن به موجودي بيهمتا و نهايتاً ناميرا كه در چاچوب فضاي اتاق و رايانه خود محصور است، باعث ايجاد انزوا و افسردگي در ما شده، و در نهايت آنچه كه در حضور از راه دور از دست خواهد رفت، امكان تسلط فرد بر حركات بدنيش براي تسلط بهتر بر جهان است، چرا كه درك ما از واقعيت چيزها و افراد و توانايي ما در تعامل مؤثر و اعتقاد به سايرين به شيوههايي بستگي دارد كه بدنهاي ما بيسروصدا در پس زمينه عمل ميكند (همان: صص 88-113)
تاملينسون7، هم از جمله نظريهپردازاني است كه در كتاب «جهاني شدن و فرهنگ» صميميت از راه دور را كه توسط فنآوريهاي جديد ارتباطي از جمله اينترنت به وجود ميآيد نه به عنوان كمال حضور بلكه به مثابه سطح متفاوتي از نزديكي ميداند كه هرگز جايگزين صميميت تجسم يافته نخواهد شد، بلكه فقط روزبه روز در تجربه زنده روزمره بيشتر ادغام ميگردد (تاملينسون، 1381).
1-3 - نظريههاي مركب
نظريههاي مركب مجموعهاي از رويكردهايي را در باب فضاي مجازي در بر ميگيرند كه فرصتها و تهديدهاي اين جهان را به صورت توأمان مد نظر دارند.
ميلر8 در مقالهاي با عنوان «ارائه و نماياندن خود در زندگي الكترونيكي»9در تبيين «خود مجازي در فضاي مجازي بر اين باور است كه» ارتباطات الكترونيكي دامنه جديدي از چاچوبهاي تعاملي را با آداب و رسوم مخصوصي وضع ميكند كه اگرچه آشكارا از تعاملات دنياي واقعي و با حضور فيزيكي فقيرترند اما فرصتها و چالشهاي جديدي را در راه ارائه و نماياندن خود در دنياي كنوني فراهم ميكنند. حال سؤال اصلي ميلر در اينجاست كه «چگونه حقيقتاً نمايش خود در فضاي محدود تكنولوژيك و دائماً رو به گسترش فضاي مجازي رخ ميدهد و ساختار تعاملات بدون چهره بر روي شبكه چگونه است» (Miller, 1995)
ميلر بحث را با نحوه ارائه «خود» قابل قبول و مطلوب در فضاي مجازي آغاز ميكند. از نظر وي افراد در فضاي مجازي منابع، فنون و امكانهايي را در اختيار دارند كه ارائه «خود» مطلوبشان را در اين فضا بسيار آسانتر از دنياي واقعي ميكند. در تعاملهاي چهره به چهره «مديريت اثر بخشي و گذاردن بيشترين تأثير بر مخاطب كار نسبتاً دشواري است اما در فضاي مجازي به طور كلي فرد قادر است اطلاعات ناخواسته بسيار كمتري را در جريان تعامل و به طور ضمني در اختيار مخاطب خود قرار دهد كه منظور اصلي وي نيست اما از سويي ديگر تعامل در فضاي مجازي در حقيقت تعامل با ناشناختهها است؛ تعامل با افرادي كه آنها را نميشناسيم، بدون برنامهريزي قبلي و بدون شناختن متنهاي ناشناختهاي كه در آن حضور داريم. در تعاملات روزمره گذاشتن از دروازههاي دروازهبانان مختلف ارتباط و اطلاع از چارچوب محيطي كه در آن دست به كنش خواهيم زد، به طور ضمني چگونگي كنش را به ما يادآور شده و ما را در جهت مديريت هرچه بهتر خود در جهت رسيدن به بيشترين ميزان تأثير مطلوب بر ديگري رهنمون ميسازد، اما در فضاي مجازي در اكثر موارد اين امكانات براي ما وجود ندارد، در نتيجه يافتن چاچوبي مناسب براي ارائه خود نسبتاً دشوار است. نبايد از نظر دور داشت كه تعاملات در فضاي مجازي تا حدودي رهاييبخش نيز هست، چرا كه تعهدها و خطرات دنياي واقعي در آن رنگ باخته است. در فضاي مجازي خود كاربر قادر است با هر كسي به هر نحوي كه مطلوب خودش است به تعامل بپردازد، بدون اينكه تا حد زيادي نگران واكنشها و عقبكشيدنهاي او باشد، ديگري نيز متقابلاً قادر خواهد بود بدون پرداخت هزينهاي هرگاه كه مايل است از تعامل كناره گيرد، عملي كه در تعاملهاي دنياي واقعي غالباً دشوار است.
جان تامپسون10 در نظريه اجتماعياي كه درباره تأثيرات تمامي اشكال رسانهها ارائه كرده است، با پرداختن به تأثيرات اجتماعي توسعه رسانههاي ارتباطي جديد در جهان مدرن كنوني راه را به تبيين نقشهاي اينترنت و رسانههاي مجازي ميگشايد. تامپسون در اين تبيين به نظريات گيدنز درباره هويت شخصي در جهان مدرن كنوني نيز بهره فراوان برده است. او مفاهيمي نظير جدايي زمان و مكان، از جاكندگي، تغيير شكل صميميت، بازتابي بودن هويت و بازتابندگي نمادين دنياي مدرن در تمام سطوح، افزايش تجارب با واسطه را براي توصيف چشماندازهاي پيشرو به كار ميگيرد و نقطه آغازين نظريه خودرهيافتي از گيدنز قرار ميدهد. گيدنز معتقد است كه با ايجاد جوامع مدرن، فرآيند شكلدهي به «خود» از اين نظر كه افراد براي ساختن هويتي منسجم براي خود به نحو روزافزوني با منابع هويتساز فراواني روبهرو هستند، بسيار بازتابيتر از پيش است. از نظر وي در جهان معاصر فرآيند شكلدهي به خود به نحو روزافزوني به وسيله مطالب و مواد نمادين رسانهاي شده تغذيهشده، دامنه انتخابهاي در دسترسي افراد بشدت افزايش يافته، ارتباط بين شكلدهي به خود و مكانهاي مشترك بشدت سست شده و دستيابي به اطلاعات و ارتباطات دور از دسترس در پرتوي امكان بهرهگيري از شبكههاي رو به گسترش ارتباطات رسانهاي شده نيز بسيار آسان شده است. در اين معنا همانطور كه گيدنز ميگويد پيشرفت رسانهها و افزايش تجارب با واسطه نه فقط فرايند تحقق و شكلدهي خود را تقويت و دگرگون كرده، بلكه نوع جديدي از صميميت از راه دور و رابطة نزديك مبتني بر ناهمجواري مكاني را نيز ايجاد كرده كه اين دگرگونيها را دو چندان ميكند (گيدنز، 1378 و تامپسون، 1379).
از نظر تامپسون «خود» نه به عنوان محصول يك سيستم نمادين خارجي و نه به عنوان يك وجود ثابت كه فرد ميتواند بلافاصله و به طور مستقيم به چنگ آورد بلكه در حقيقت طرح نماديني است كه فرد فعالانه آن را ميسازد. اين طرحي است كه فرد از مواد نماديني كه در دسترس اوست ميسازد، موادي كه فرد به صورت شرحي منسجمي از خود، روايتي از هويت خود، ارائه ميدهد.
از اين نظريه تامپسون ميتوان نتيجه گرفت كه شكلگيري و توسعه رسانههاي جديدي مثل اينترنت با گسترش منابع نمادين موجود براي فرآيند خود سازي همراه است و اين رسانهها، سازمان بازتاب دهندة «خود» را عميقتر و برجستهتر كردهاند، افقهاي زندگي افراد را مدام تغيير ميدهند و آنان را به سوي كشف شكلهاي ديگر زندگي سوق ميدهند. فراواني و كثرت مطالب و مواد رسانهاي شده در اين وضعيت، در مجموع ميتواند امكان نگاهي ديگر را براي افراد فراهم كند و آنان را قادر سازد كه به صورت بنياديني دربارة همه چيز، «خود»، «ديگري» و شرايط و سبكهاي زندگي موجود بيانديشند. اما از نظر هم نبايد دور داشت كه برجستهشدن و تشديد طرح بازتابي خود فرد را پيش از پيش به سيستمهاي رسانهاي كه فراتر از كنترل فرد قرار دارند، نيز وابسته ميسازد و با افزايش دائمي محتواي نمادين رسانهاي شده و گسترش مناسبات رسانهاي، افراد را با روايات بيشماري از «خود»، ديدگاههاي فراواني نسبت به دنيا و انواع متعددي از اطلاعات و ارتباطات مواجه ميكند، به گونهاي كه آنان قادر به جذب مؤثر و منسجم تمامي آنها نيستند.
تامپسون در اين زمينه تصريح ميكند كه: «با فراواني روزافزون مواد و مطالب رسانهاي شده، خود، كه به عنوان طرحي نماديني كه به صورت بازتابي سازمان داده شده شناخته شده، به حد روزافزوني از قيد و بندهاي جايگاهش در محيطهاي عملي زندگي روزمره رهايي يافته است. افراد در عين حال كه هنوز در محيط زندگي ميكنند و بيشتر زندگيهاي خود را براساس و برحسب تقاضاهاي ناشي از آنها سازمان ميدهند، ميتوان رويدادهاي دور را نيز تجربه كنند، با ديگران دور تعامل كنند و موقتاً داخل دنياهاي خيلي كوچكي بشوند كه بسته به علايق و اولويتهاي فرد، درجات متفاوت قدرت را اعمال ميكنند. با تركيب بازتابي اين تجربههاي رسانهاي شده ناپديد يا پراكنده نميشود بلكه به وسيله آنها به درجات متفاوت تحت تأثير عواملي قرار ميگيرد كه از محلهاي دور سرچشمه ميگيرند... (از اينرو) زندگي در جهاني رسانهاي شده مستلزم درهم تنيدن مدام شكلهاي گوناگون تجربة (خود) است... كه پويايي و تحرك فوقالعادهاي را به زندگي در دنيايي رسانهاي شده نيز بخشيده اس». (همان، صص 338-330).
رهيافتهاي تجربي
از آنچه در بخش يكم اين مقاله آمد ميتوان نتيجه گرفت كه پديدة وبلاگ و وبلاگ نويسي نيز در دايرة بزرگتر نظريات دنياي مجازي قابل فهم و تفسير است. وبلاگ رسانهاي جديد است كه متأثر از ساختار اجتماعي و فرهنگي هر محيطي دامنه تأثير و تأثر متفاوتي ميگيرد. رهيافتهاي تجربي نشان ميدهد كه پديدة وبلاگ و وبلاگ نويسي را در ايران در چهارچوب همان افقهاي نظري بايد به نحو خاصي توصيف و تبيين كرد. وبلاگ و وبلاگ نويسي ايراني ويژگيهايي متمايز و متفاوت با وبلاگ و وبلاگ نويسي در جوامع ديگر دارد.
2-1- وبلاگ به عنوان يك رسانه:
اينكه وبلاگ يك رسانه است يا نه بيشتر دغدغه صاحبنظران علوم ارتباطات است. به اعتبار ويژگيهايي كه نظريهپردازان ارتباطي براي رسانه بر ميشمارند و بخصوص با تعريفي كه مكلوهان دارد كه رسانه را امتداد حواس ميداند، ميتوان نتيجه گرفت كه در عالم واقع «وبلاگ» رسانه جديدي است. رسانهاي كه هم پيچيده و درهم تنيده است و هم باعث به تحرك واداشتن كنشهاي ديگر اجتماعي ميشود. به لحاظ محتوايي نيز اين رسانه يادداشتهاي منظم يا منظم فردي يا گروهي را شامل ميشود. هر يك از اجزاي وبلاگ در فضاي ايراني ميتواند گوياي بخشي از نقشهاي اين رسانه جديد در ايران باشد مثلاً ميتوان از «عنوان» و «زير عنوان» وبلاگ اين نتيجه را گرفت كه وبلاگهاي ايراني بيشتر نامهايي را انتخاب كردهاند كه يا بر هويت نويسنده تأكيد دارد يا نگاه انتقادي و از سر طنز نسبت به محيط پيراموني دارد. جزء دوم اين رسانه كه «قالب» آن با سه ويژگي در وبلاگهاي ايراني برجسته ميشود: نخست اينكه با بيشترين دستكاريها در قالبهاي آنها همراه است اين امر هم به دليل آن است كه خدمات وبلاگ نويسي خيلي بانيازها سازگار نيست مثل اينكه به سادگي خدمت از راست به چب نويسي را ارائه نميدهند و هم روح تنوعطلبي و گريزان بودن از خطوط صاف و سطحي كه در فرهنگ ايراني نهفته است، سازگارتر است. اين ويژگي را ميتوان در فراز و نشيب هنر ايراني از سنگ نوشتهها ونگارگريهاي روي سنگ در تخت جمشيد تا آثار معماري دوران اسلامي و هنر معاصر ديد. دوم اينكه وبلاگهاي ايراني تمايل به استفاده از ستونهاي متعدد دارند و اين به حدي است كه گاه ستونها جاي متن را هم ميگيرند. اين يك ويژگي مهم همة رسانههاي ايراني است كه به دليل تأثيرگذاري فرهنگ شفافي بر فرهنگ مكتوب فراگير شده است. حتي در مطبوعات هم آنچه شكل گفتگويي با ارتباط دو طرفه دارد از جذابيت بيشتري برخوردار است، چنانكه ستونهايي مثل «ديگه چه خبر»، «الو خوانندگان» و عنوانهايي از اين دست كه در مطبوعات ما زياد ديده ميشود ارتباط فعالانهتري با مخاطبان خويش دارند. به اين سبب در وبلاگهاي ايراني نيز خود نويسندگان بيشتر تمايل دارند در ستونهاي حاشيه وبلاگ خود مطالبي بنويسند و نظر دهند. جزء سوم وبلاگ، «يادداشت» است كه در يادداشتهاي وبلاگهاي ايراني اولاً براي هر پست يك عنوان ديده ميشود و ثانياً متن اين يادداشت به زبان مطبوعات بسيار نزديك است. و بخصوص رسمالخط و زبان آن با رسمالخط و زبان رسمي تفاوت دارد. ثالثاً ثبت يادداشت، اين رسانه اجتماعي را زماندار كرده است. رابعاً به دليل ميل به گريز از فشارهاي رسمي و برخوردهاي سياسي حد استفاده از نامهاي مستعار در يادداشتها و وبلاگهاي ايراني بالاست و خامساً توجه وبلاگهاي ايراني به درج نظرهاي ديگران و بقيه فضايي براي «comment» هاي آنان، امكان گفتگويي شدن اين رسانه را بيشتر از رسانههاي مكتوب فراهم كرده است، اين خود مقوله مهمي است كه جاي تحليل گفتمان و تحليل محتواي جامعهشناسانه دارد، زيرا به دليل انباشت بيش از حد محتوي در ذهن كاربران و مخاطبان، بسياري از commentها، زباني پرخاشگرانه و حتي غيراخلاقي دارند، اما به تدريج و با گسترش فرهنگ از ميزان پرخاشگري و غير اخلاقي بودن آنها كاسته شده است.
1-3- وبلاگ و فرهنگ
در نسبت بين فرهنگ و رسانهها ميتوان گفت كه فرهنگ از طريق رسانهها رسانده يا mediate ميشود به همين دليل از ديوارنويسي غارها تا ادبيات مكتوب و از فرهنگ شفافي تا فرهنگ الكتروني كنوني نميتوان رسانهاي شدن فرهنگ را ناديده گرفت. «رسانهاي شدن فرهنگ» با «نگاه انتقادي و جانبدارانه مواجه است. برخي از رسانهاي شدن فرهنگ نتيجه ميگيرند كه فرهنگ بيشتر توانسته است قابليت انتقال و بستهبندي پيدا كند، برخي هم مثل اصحاب مكتب فرانكفورت به خصوص آدرنو و هوركهايمر اساساً صنايع فرهنگي و به طور خاص رسانهها را عاملي براي دستكاري در افكار ديدهاند و ميبينند. با مطالعة وبلاگهاي موجود ميتوان به اين پرسش پرداخت كه وبلاگ چه فرهنگي را توليد ميكند؟ يا چه فرهنگي را بر ميانگيزد؟ من در اين مطالعه نتيجهاي كه گرفتهام اين است كه ميتوان تأثير وبلاگ نويسي را بر فرهنگ به ويژه فرهنگ ايراني در شش مولفه خلاصه كرد:
يكم. وبلاگنويسي ميل به گفتگو دارد. وبلاگ اين ويژگي نهفته در فرهنگ ايراني را كه گفتگويي بودن آن است و در ادب فارسي، فرهنگ مذهبي و عرفاني ما نيز مستتر است ميتواند به گونهاي نو باز توليد كند. از آنجا كه هم رسانههاي الكترونيك هم رسانههاي مكتوب حاوي و حامل فرهنگ مونولوگ هستند اين تمايل به گفتگو كه از سوي وبلاگها به آن دامن زده ميشود، گرايش مهمي است كه ميتواند در تحولات فرهنگي ايران تأثيرگذار باشد.
دوم. وبلاگ ادعاي بيان سخن آخر را ندارد در نتيجه از مطلقانديشي و مطلقانگاري به ميزان زيادي ميكاهد. چون جنس وبلاگ نويسي نميتواند ادعاي سخن آخر را داشته باشد به همين دليل افق نوشته به روي خوانندگان باز ميماند. حتي اگر فضاي «comment» نيز در نوشته بسته باشد ديگران ميتوانند در فضاي خاص به آن پاسخ گويند و در معرض داوريهاي گسترده قرار دهند.
سوم. وب نوشتهها زماندار و موردي است. پس محتواي وبلاگ نميتواند راوي فراروايتها و مضامين كلان باشد به همين دليل بيشتر نوشتهها مصداقي، موردي و زماندار است.
چهارم. وب نوشته پاسخپذير و پاسخگوست به اين دليل فرهنگ وبلاگي ميل به مدارا دارد، به عبارت ديگر مدارا بر نويسنده و بر خوانندة وبلاگ تحميل ميشود و اين امر نهايتاً به دموكراتيزه كردن فرهنگ سياسي كمك ميكند در واقع كسي كه به تأسيس وبلاگ دست ميزند گريزي ندارد جز اينكه نقد و نظر ديگران و حتي زبان پرخاشگرانه و آنان را تحمل كند.
پنجم. وبلاگ متن گفتاري است كه زبان نوشتاري هم دارد به دليل ضعفي كه در فرهنگ مكتوب ما هست ما بيشتر گوينده بودهايم و هستيم تا نويسنده، اما اشاعه وبلاگ ويسي به معناي توسعه فرهنگ نوشتن و نوشتاري شدن فرهنگ است، اين يكي از دستاوردهاي مهم فرهنگ وبلاگ نويسي در ايران معاصر است كه بايد آن را مغتنم شمرد.
ششم. وبلاگ نويسي در ايران بخشي از هويت مقاومت و برنامهدار است. براساس تقسيمبندي مانوئل كاستلز هويت به سه گونة «مشروعيت بخش» كه با زبان رسمي ترويج ميشود و «مقاومت» كه در حاشيه شكل ميگيرد و «برنامهدار» كه از دل تغييرات آرام و تدريجي سربر ميآورد، قابل تميز و تفكيك است. بر اين پايه ميتوان گفت كه محتواي وبلاگها در ايران بيشتر از نظر شكلهويتي به هويت مقاومت و هويت برنامهدار نزديك هستند و با تأثير درازمدتي كه دارند از هويت مقاومت به هويت برنامهدار عملاً بيشتر گرايش خواهند داشت.
2-3 - فرضيهاي براي نقش وبلاگها
با اين ويژگيها ميتوان نقش وبلاگها را به عنوان رسانه در قياس با بقيه رسانهها به گونهاي مقولهبندي كرد و در چارچوب فرضيههاي رايج رسانهاي به تحليل آن پرداخت. براي تبيين نقش رسانهها در تحولات فرهنگي اجتماعي و سياسي ايران فرضيه معروفي وجود دارد كه بيشترين مصداق ومعيار صحت خود را پيروزي انقلاب اسلامي يافته است. آن فرضيه كه تحت عنوان «انقلاب بزرگ و رسانة كوچك (The big revolution the small media) شهرت يافته است، مبناي تحولات عميق و بنيادين را در ايران، در دورهاي مثل انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي تأثيرپذيري از رسانههاي كوچك ميداند كه آثار تبليغات و رسانههاي رسمي را كم رنگ ساختند و به جاي آنها بر شبكة روابط اجتماعي تأثير گذاشتند. در انقلاب مشروطه «تلگراف» و در انقلاب اسلامي «نوارهاي ضبط صوت» كه حامل پيامهاي امام خميني(ره) بودند بخشي از اين نقشها را ايفا كردند. در واقع رسانههاي كوچك مثل اعلاميهها، ديوار نوشتهها و كانونهاي كوچك ارتباطات سنتي و جديد مثل مساجد و دانشگاهها توانستند نظاير ديگر رسانة بزرگي مثل راديو تلويزيون ملي ايران را در دوران انقلاب ناكارآمد سازند. آيا براي وبلاگ در قياس وبلاگ نويسي و به طور عام براي اينترنت در قياس با رسانههاي رسمي ميشود اين فرضيه را تعميم داد؟ به نظر ميآيد با توجه به كمدامنهتر شدن نقش رسانههاي مكتوب و كاهش ضريب نفوذ رسانههاي رسمي مثل راديو و تلويزيون در برابر اين رسانه بشود گفت تحولات آتي رسانهاي در ايران بعد از مرحلهاي كه در جنبش اصلاحات بر روزنامهها مبتني شد، به سوي شبكهها و رسانههاي مجازي گرايش يافته است. در واقع مصداق رسانة كوچك كه پيش از اين مطبوعات بود، به تدريج جاي خود را به رسانههاي مجازي و به طور خاص بايد از اين پس به عنوان رسانة حامل تحول و تغيير فرهنگي و اجتماعي جدي گرفت. پيدايش و رشد فضاي مجازي در ايران تاكنون نيز فصول ويژهاي را در عرصة فرهنگي گشوده است.
2-4- مراحل شكلگيري وبلاگ در ايران:
اينترنت در مدت كوتاه عمر خويش در ايران بانگاه رسانهاي حداقل سه حوزة مشخص را پشت سر نهاده است. حوزة نخست بيشتر فني است و گفتمان غالب رسانهاي عمدتاً بر مدار زيرساختها و پروتكلهاي اينترنتي ـ ارتباطي ميچرخد. در اين مرحله رسانشگران يا حاملان اين تحول رسانهاي بيشتر مهندسان و دانشآموختگان رشتههاي فني بودهاند. حوزه دوم با غلبة وجوه نظري و فلسفي همرا است. در اين مرحله است كه همان مهندسان غالباً با همان ديد مهندسي به مباحث نظري، فلسفي و اجتماعي پيرامون اينترنت و شبكههاي مجازي اهتمام ميورزند. در اين چشمانداز بيشتر نهادهاي اصلي جامعه كه به اينترنت دسترسي پيدا كرده بودند به گونههاي مختلف درصدد باز تعريف نقش و جايگاه خويش در اين فضا برآمده بودند. از اينجاست كه رواج و اشاعة گفتمانهاي فرهنگي و اجتماعي در باب اينترنت مشهود و ملموس است اما گزارههاي مهندسي در آنها غلبه دارد. اين همان اتفاقي است كه مراحل اوليه انتقال رسانههاي جديد به ايران هم رخ داده است. يعني وقتي كه تلگراف و تلكس وارد شبكه اطلاعرساني جامعة ما شد، در آغاز تحت تأثير فناوري آنها قرار گرفت. اينكه واژههايي مثل رمز و رمزگذاري و رمزگشايي و امثال آنها نخستين مفاهيم جديد ارتباطي را در ايران ميسازند و يا حتي سبكهاي تنظيم خبر مثل «هرم وارونه» متأثر از وضعيت فني ارسال خبر ميشود، حاكي از آن است كه در پادايمهاي نظري و اجتماعي نيز وجه فني و مهندسي در آغاز قوت و قدرت داشته و دارد. مرحلة دوم گسترش اينترنت و شبكههاي مجازي در ايران متأثر از همين فرايند تاريخي و فرهنگي بود به گونهاي كه در آن زبان فني حاكم بر فهم نظري و فلسفي است. حوزة سوم از فضاي اينترنتي حضور پيدا كردند و بسياري از پيامهاي اجتماعي و فرهنگي از طريق انترنت انتقال مييافت. اينترنت وارد حوزههاي مذهبي، زندگي اجتماعي و محيط فرهنگي ميشود، رواج وبلاگ نويسي در ايران از اين مرحله است. اين پديده از اين پس در ايران مراحل مختلفي را پشتسر نهاده است كه من اين گذار را در چهار مرحلة مشخص طبقهبندي كردهام:
مرحلة اول: چيرگي مضمون و قالب فني در وبلاگ نويسي است. بيشتر وبلاگها در اين مرحله مثل نسل اول اينترنت توسط نيروهاي فعال فني ابداع ميشود و بحثهاي فني را به دنبال دارد.
مرحلة دوم: ورود به حوزة فرهنگي و اجتماعي است. در اين مرحله به تديج وبلاگها دغدههاي فني را پشتسر ميگذارند و به توليد محتواهايي با مضامين فرهنگي و اجتماعي ميپردازند. البته محتواي اين وبلاگها وبنوشتهها حالت «مونولوگ» دارد غزلواره و تكگو و به گفته باختين «تصنيف» است.
مرحله سوم: رويكرد گفتوگويي است. در اين مرحله كه از مدتي پيش آغاز شده است پيامها از حالت مونولوگ خارج گرديده و ساختار گفتگويي پيدا كرده است. اين ساخت وبلاگي است كه بيشتر دارد بر فرهنگ ما اثر ميگذارد.
در اين مرحله غالب پيامهايي كه در وبلاگها توليد ميشوند در پاسخ به يك حرف «ديگر» است. آنچه از مقولهاي تحت عنوان «تراكبك» برميآيد و همواره در «انتظار پاسخ» مينشيند. و به عنوان «comment» بخشي از وجود وبلاگ نويسي ميشود. در واقع دو ويژگي «تراكبك» و «كامنت» به تحميل گفتگو بر وبنويسي كمك كردهاند و ميكنند.
مرحله چهارم: درهمآميختگي فضاي مجازي و واقعي است. اين مرحله جديدي است كه بخصوص بر حوزه اجتماعي تأثير نهاده است. اين مرحله صورت جدي گفتوگو بين فضاي مجازي و فضاي واقعي است يعني وبلاگ نويسي ايرانيان وارد زندگي روزمره و واقعي هم شده است. نشستهايي كه وبلاگ نويسان در موقعيتهاي مختلف ميگذارند و وارد عرصه فعاليتهاي سياسي ميشوند، نحوة حضور و پرسشها و چالشهاي آنان در انتخاب دور نهم رياست جمهوري تلاش براي تأسيس شبكههاي عيني، اتحاديههاي صنفي و حضور در زندگي روزمره همه و همه مصاديقي گويا از پيدايش اين مرحله اگر قوام و دوام بگيرد بيشك ميتواند وبلاگ نويسي را وارد و عرصههاي جديتر اجتماعي بكند و در حقيقت به روند تأثيرگذاري فرهنگ مجازي بر فرهنگ واقعي شتاب دهد.
2-5- نتيجهگيري:
با نگاهي به ويژگيها و چشماندازهاي وبلاگ نويسي در ايران اين يافتهها قابل مشاهده است: اول اينكه هر رسانهاي از جمله وبلاگ فرهنگ خاص خود را دارد و به آن دامن ميزند. فرهنگ بيش و پيش از آنكه توليد شود بازتوليد ميشود. ما متأسفانه با واژة «فرهنگ سازي» كه نه با حقيقت فرهنگ و نه با واقعيت جامعه سازگار است خو كردهايم، اما آنچه واقعي است نه كنشهاي معطوف به «فرهنگ سازي» بلكه نياز به بازتوليد و تعامل فرهنگي است. فرهنگي كه وبلاگ با ساختار امروزي خود به آن دامن ميزند بيشتر فرهنگي مبتني بر ديالوگ، پرسشگري و نقد است و بر مناسباتي افقي و دوسويه در برابر روابط عمودي و يكسويه متكي است، اهميت ساختار افقي فرهنگ در برابر ساختار عمودي آن از درون اين ويژگي وبلاگي بر ميآيد.
دوم اينكه در وبلاگ برخلاف رسانههاي ديگر مخاطب از حالت انفعالي خارج شده و در موقعيت «مخاطب فعال» قرار ميگيرد.
سوم اينكه وبلاگهاي ايراني مخصوص وبنوشتههاي داخل ايران عمدتاً خصلت جايگزين دارند، يعني حامل پيامهاي انباشته، متراكم و سركوب شدهاند، در واقع اين نوع وبلاگ نويسي كه در فضاي محدوديتها و توقيفهاي مطبوعات سراسري به وجود آمده، در عمل معرف و مبين پيامهاي مطبوعات توقيف شده، محدود شده و يا منتشر نشده است.
چهارم اينكه «وبلاگي شدن فرهنگ» خود از ويژگيهاي امروزي جامعه ماست. دامنة اين پديده كه در پي ظهور وبلاگ شكل گرفته است، از دايرة وبلاگ نويسي فراتر رفته است، چنانكه زبان وبلاگها را در خارج از حوزة وبلاگي هم ميتوان ديد و شنيد. «وبلاگي شدن فرهنگ» را ميشود چيزي شبيه به «گفتمانهاي رمانگونه باختين» دانست. در گفتمانهاي رمانگونه زبان رمان حتي براي بيان مقولههاي علمي انتخاب ميشود، به ويژه در زماني كه جامعه از فرهنگ رسمي فاصله ميگيرد و به گفته باختين در حاشيهها به «مكالمه» ميپردازد، نقش «گفتمانهاي رمانگونه» برجسته ميشود. در اين موقعيت است كه زبان طنز، شوخي و مطايبه، زبان گفتوگوهاي واقعي است، شايد بتوان «وبلاگي شدن فرهنگ» را هم از همين دست دانست و براي آن جايگاه مستقلي در تحقيقات آكادميك جست. مسأله اين است كه امروز وبلاگ فراتر از منشأ پيدايش خود در حوزه علم و فناوري رفته و دامنههاي دراز و دور فرهنگي جامعه را نيز درنورديده است.
امروز جامعه ما شاهد آن است كه وبلاگ نويسي فراتر از دايرة اول كه در واكنش به تعطيلي يا محدوديت مطبوعات شكل گرفت رفته است. امروز رشد وبلاگهاي فلسفي، علمي، هنري در ايران چشمگير است و در صورتهاي مختلف هم پيدايش وبلاگها و هم زبان وبلاگ نويسي بارز و برجسته شده است. اين پديده مؤلفة جديد فرهنگ ماست كه نه از منطق زبانهاي متعارف فرهنگي پيروي ميكند ونه ميشود نسبت به بيشكل بودن آن و نقد و ضعف زبان معيار آن بيتفاوت بود.
اميدوارم اين مقوله مورد توجه نظريهپردازان و محققان، در عرصههاي مختلف فلسفي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، ارتباطي و زبانشناختي قرار گيرد و واقعيت پردامنه وبلاگها و وبلاگ نويسي در ايران جدي قلمداد شود. اين پديده را در وهلة نخست بايد فرصت تلقي كرد كه فهم اين معنا كليد ورود به دنياي پر راز و رمز مجازي است. بيش و پيش از آن كه به اين رسانه تهديدانگارانه نگريسته شود، بايد زمان را دريافت و دانست كه امكان اعمال محدوديت در اين دنيا نه تنها اندك است بلكه به تدريج ناممكن خواهد بود. زمان، زمانة رويكرد فعال و انتخاب به موقع در دنياي مجازي است، نه مسحوري ونه منعانديشي و نه مانعتراشي كارساز نخواهد بود:
گفتم كه بر خيالش راه نظر ببندم گفتا كه شبرو است او از راه ديگر آيد
منابع
1- كاستلز، مانوئل (1380) عصر اطلاعات، ظهور جامعه شبكهاي، جلد 1، ترجمة احد عليقان و افشين خاكباز، تهران، طرحنو
2- دريفوس، هيوبرت (1383)، نگاهي فلسفي به اينترنت، ترجمة علي ملائكه، تهران، گامنو
3- تاملينسون، جان (1381)، جهاني شدن و فرهنگ، ترجمة محسن حكيمي، تهران، دفتر پژوهشهاي فرهنگي
4- تامپسون، جان بروكشاير (1379)، نظرية اجتماعي دربارة رسانهها، در كتاب رسانهها و نوگرايي، ترجمه علي ايثاري كسمايي، تهران، انتشارات مؤسسة ايران
5- گيدنز آنتوني (1378)، تجدد و تشخيص، ترجمة ناصر موفقيان، تهران، نشرني.
6- خطيبي جعفري فاخره (1384)؛ هويت مدرن و فضاي مجازي، پاياننامة كارشناسي ارشد، دانشگاه علامةطباطبايي تهران
7- Turkle, sherry (1996), Life on Screen, Identity in The Age of The Internet New York, Simon and Schuster.
8- Reingold Howard (1993), The Virtual Community in Trend David (ed) (2001), Reading Digital Culture, Oxford Blackwell.
9- Wynn Eleanor, and Katz, James (1998), Hyperbole Over Cyberspace, Social Boundaries Internet, Indiana / University.
10- Miller, Hugh (1995), The Presentation og The Self In The Electronic Life, Nottingham Trent University.
1. S.Turkle.
2. Life on screen.
3.Howard Reingold
4. Wynn and Katz
5. Hyperbole over cyberspace
6. Hubert Deryfus
7. Tomlinson
8. Hugh Miller
9. The presentation of self in the electronic life
10. John Tompson
http://www.ictfarajoo.com/Default.aspx?TabId=54&atId=20
نوشته شده توسط: yahyaee در April 3, 2007 08:49 AM


